Blog Archives

پله پله تا ملاقات خدا

سقف هر خانه، حیاط خانه ی بالایی است!


فقط پله هایی که تو را تا انتهای روستا می برد و برمی گرداند، به چشم نمی آیند، تمام روستا شبیه پلکانی پهن و رنگیست…
پشت پنجره ی خانه ها، گلدان شمعدانیست، همه جا تمیز است و نمای روستا دلباز. پله ها را که بالا می روی، قبل از برگشتن، میدانَکی به دمی نشستن وسوسه ات می کند و وسوسه را قلیان و آش دوغ تکمیل می کند. نمای زیبای پایین جان می دهد که غرق تفکر شوی…

Read more »

بسیار سفر باید…

سفر خوب است، و چه بهتر که جایی سفر کنی که هرگز نرفته ای…
سفر دسته جمعی خوب است و چه بهتر که نیمی دوستانت باشند و نیمی در پایان سفر دوستانت شده باشند…
آن هم درست در زمانی که نیاز داری که نیندیشی، دو روزی از همه چیز دور باشی حتی از خودِ همیشگی ات تا در بازگشت دوباره خودت باشی و روزمرگی هایت اما با فکری تازه و آسوده و بی اعتنا به هر دغدغه…

Read more »