<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>دست نوشته‌های کودک فهیم</title>
	<atom:link href="http://www.mohegh.ir/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.mohegh.ir</link>
	<description>این همه شهد و شکر کز نی کلکم ریزد..../.... اجر صبری ست کزان شاخه نباتم دادند</description>
	<lastBuildDate>Sun, 29 Aug 2010 18:49:38 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>حافظ به روایت محق دات آی آر</title>
		<link>http://www.mohegh.ir/1389/06/07/hafiz-18/</link>
		<comments>http://www.mohegh.ir/1389/06/07/hafiz-18/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 Aug 2010 18:45:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[شما هم بخونید!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohegh.ir/?p=845</guid>
		<description><![CDATA[گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید/گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز/گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم/گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد/گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید/گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید</p>
<p style="text-align: center;">گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز/گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید</p>
<p style="text-align: center;">گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم/گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید</p>
<p style="text-align: center;">گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد/گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید</p>
<p style="text-align: center;">گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد/گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید</p>
<p style="text-align: center;">گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت/گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید</p>
<p style="text-align: center;">گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد/گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید</p>
<p style="text-align: center;">گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد/گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohegh.ir/1389/06/07/hafiz-18/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برقرار باشی و سبز&#8230;</title>
		<link>http://www.mohegh.ir/1389/06/07/stay-green/</link>
		<comments>http://www.mohegh.ir/1389/06/07/stay-green/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 Aug 2010 16:44:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[تصنیف ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohegh.ir/?p=833</guid>
		<description><![CDATA[
تقدیم به همه ی گل هایی که نامشان را می دانم و همه ی گل هایی که نامشان ناآشناست.
برقرار باشی و سبز
گل من تازه بمون
نفسم پیشکش تو
جای من زنده بمون
باغ دل بی تو خزون
موندنی باش مهربون
تو که از خود منی
منو از خودت بدون
غزل و قافیه بی تو
همه رنگ انتظاره
این همه شعر و ترانه
همه بی عطر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignnone" title="گل من" src="http://www.pegeen.com/Images/GALLERY/green-dresses/purple-green-flower-girl-dresse.jpg" alt="" width="281" height="406" /></p>
<p>تقدیم به همه ی گل هایی که نامشان را می دانم و همه ی گل هایی که نامشان ناآشناست.</p>
<p>برقرار باشی و سبز</p>
<p>گل من تازه بمون</p>
<p>نفسم پیشکش تو</p>
<p>جای من زنده بمون</p>
<p>باغ دل بی تو خزون</p>
<p>موندنی باش مهربون</p>
<p>تو که از خود منی</p>
<p>منو از خودت بدون</p>
<p><span id="more-833"></span>غزل و قافیه بی تو</p>
<p>همه رنگ انتظاره</p>
<p>این همه شعر و ترانه</p>
<p>همه بی عطر و بهاره</p>
<p>موندنی باشی همیشه</p>
<p>لب پاییزو نبوسی</p>
<p>نشه پرپر شی عزیزم</p>
<p>مهربون گلم نپوسی</p>
<p>برقرار باشی و سبز</p>
<p>گل من تازه بمون</p>
<p>نفسم پیشکش تو</p>
<p>جای من زنده بمون</p>
<p>باغ دل بی تو خزون</p>
<p>موندنی باش مهربون</p>
<p>تو که از خود منی</p>
<p>منو از خودت بدون</p>
<p>غزل و قافیه بی تو</p>
<p>همه رنگ انتظاره</p>
<p>این همه شعر و ترانه</p>
<p>همه بی عطر و بهاره</p>
<p>موندنی باشی همیشه</p>
<p>لب پاییزو نبوسی</p>
<p>نشه پرپر شی عزیزم</p>
<p>مهربون گلم نپوسی</p>
<p>موندنی باشی همیشه</p>
<p>لب پاییزو نبوسی</p>
<p>نشه پرپر شی عزیزم</p>
<p>مهربون گلم نپوسی</p>
<p>ترانه ی (گل من)</p>
<p>ترانه سرا» اکبر احمدی</p>
<p>آهنگساز » سیاوش قمیشی</p>
<p>آلبوم » رگبار</p>
<p>تنظیم » رامون</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohegh.ir/1389/06/07/stay-green/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حافظ به روایت محق دات آی آر</title>
		<link>http://www.mohegh.ir/1389/06/04/hafiz-17/</link>
		<comments>http://www.mohegh.ir/1389/06/04/hafiz-17/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Aug 2010 20:30:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[از حافظ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohegh.ir/?p=824</guid>
		<description><![CDATA[
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignnone" title="گلها" src="http://www.artcentergallery.com/gallery/michael-godard/mg2007b-flowers-rgyb.jpg" alt="" width="386" height="386" /></p>
<p><a href="http://hafez.recent.ir/default.aspx?item=697&amp;page=1" target="_blank">فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohegh.ir/1389/06/04/hafiz-17/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سیمین بری، مه پیکری، آری&#8230;</title>
		<link>http://www.mohegh.ir/1389/06/02/simin-daneshvar-2/</link>
		<comments>http://www.mohegh.ir/1389/06/02/simin-daneshvar-2/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Aug 2010 18:50:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبيات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohegh.ir/?p=822</guid>
		<description><![CDATA[
بانو سیمین دانشور که بی نهایت دوستش دارم، نه تنها به خاطر قلمش که زنی عاشق است. که ابراز می کند عشق جاویدان به محبوبش را و می بخشد همه ی اشتباهاتی را که زنی تا عاشق نباشد در حد کمال، نمی تواند (مراجعه شود به کتاب «سنگی بر گوری» نوشته ی «جلال آل احمد»).
سیمین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignnone" title="سیمین دانشور" src="http://www.dibache.com/images/Skechs/simin-daneshvar.jpg" alt="" width="157" height="243" /></p>
<p>بانو سیمین دانشور که بی نهایت دوستش دارم، نه تنها به خاطر قلمش که زنی عاشق است. که ابراز می کند عشق جاویدان به محبوبش را و می بخشد همه ی اشتباهاتی را که زنی تا عاشق نباشد در حد کمال، نمی تواند (مراجعه شود به کتاب «سنگی بر گوری» نوشته ی «جلال آل احمد»).</p>
<p>سیمین خانم عزیز همان گونه که «ابراهیم گلستان» با آن همه غرور و نخوت و تخطئه ی همه بی هیچ رحم و مروتی، می خواندش، متولد سال ۱۳۰۰ خورشیدی است؛ دو، سه سالی از مادربزرگم جوانتر</p>
<p><span id="more-822"></span></p>
<p>نویسنده و مترجم است و اولین رئیس «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86" target="_blank">کانون نویسندگان ایران</a>». «سوشون»ش به ۱۷ زبان ترجمه شده و هنوز هم از جمله ی پرفروش ترین رمان های ایرانیست.</p>
<p>سیمین زاده ی خانواده ای فرهیخته و تحصیل کرده است. پدرش محمد علی دانشور، پزشک و مادرش قمرالسلطنه حکمت، مدیر هنرستان دخترانه و نقاش بوده است. روحشان شاد که بانویی بی نظیر تربیت کردند برای ادب و فرهنگ این مرز و بوم.</p>
<p>تحصیلات ابتدایی و متوسطه ی سیمین بانو در مدرسه ی انگلیسی مهرآیین در شیراز انجام شد. او در امتحان نهایی دیپلم، شاگرد اول کل کشور شد و سپس برای ادامه ی تحصیل در رشته ی ادبیات فارسی، به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران رفت.</p>
<p>سیمین بانو از سال ۱۳۲۰ خورشیدی به مقاله نویسی برای رادیوتهران و روزنامه ی ایران با نام مستعار «شیرازی بی نام» پرداخت. اولین مجموعه ی داستان کوتاه، به قلم یک بانوی ایرانی اثر سییین دانشور عزیز است با نام «آتش خاموش» که در سال ۱۳۲۷ منتشر شده است. گفته می شود که مشوق اصلی او در داستان نویسی، فاطمه سیاح استاد راهنمای وی و صادق هدایت بوده اند. وی در همین سال با جلال آل احمد آشنا می شود که این آشنایی در سال ۱۳۲۹ به ازدواج آن دو انجامید.</p>
<p>در سال ۱۳۲۸، سیمین بان با مدرک دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران، فارغ التحصیل شد و در سال ۱۳۲۹، به استنفورد رفت و در آنجا به تحصیل در رشته زیباشناسی پرداخت. وی در این مدت، دو داستان کوتاه به زبان انگلیسی در ایالات متحده ی امریکا به چلپ رساند. کتابی چند جلدی از نامه های سیمین به جلال در این دو سال، به چاپ رسیده است که حاوی لطیف ترین و عاشثانه ترین عواطف زنانه برای همسرش که از خوشبختی ِ سیمین بانو، معشوقش نیز هست، به چاپ رسیده است.</p>
<p>دکتر دانشور پس از بازگشت به ایران، در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس پرداخت تا اینکه در سال ۱۳۳۸، استاد دانشگاه تهران در رشته ی باستان شناسی و تاریخ هنر شد. سیمین بانوی عزیز ما در سال ۱۳۴۸، عشق زندگی اش جلال را از دست داد و تا هنوز با یاد و خاطره اش روزگار می گذراند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohegh.ir/1389/06/02/simin-daneshvar-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک دهه می گذرد&#8230;</title>
		<link>http://www.mohegh.ir/1389/06/01/decade/</link>
		<comments>http://www.mohegh.ir/1389/06/01/decade/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 Aug 2010 16:57:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[شما هم بخونید!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohegh.ir/1389/06/01/%d9%8a%da%a9-%d8%af%d9%87%d9%87-%d9%85%db%8c-%da%af%d8%b0%d8%b1%d8%af/</guid>
		<description><![CDATA[یک دهه می گذرد
از روزی که تصمیم گرفتم، مهندس پزشک شوم
و خاطرات یک دهه قبل، واضح تر است از دیروز
و من، بی نهایت تصمیم گرفته ام از آن روز
و پشیمان نیستم از هیچ یک، حتی از آنچه امروز شاید اشتباهش بخوانم
که آن روز که مصصم بودم برانجام آن اشتباه، بهترین تصمیمی بود که می توانستم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یک دهه می گذرد<br />
از روزی که تصمیم گرفتم، مهندس پزشک شوم<br />
و خاطرات یک دهه قبل، واضح تر است از دیروز<br />
و من، بی نهایت تصمیم گرفته ام از آن روز<br />
و پشیمان نیستم از هیچ یک، حتی از آنچه امروز شاید اشتباهش بخوانم<br />
که آن روز که مصصم بودم برانجام آن اشتباه، بهترین تصمیمی بود که می توانستم بگیرم<br />
و امروز شاد ترم از هر روز دیگری<br />
شادی یی پایدار و آرام<br />
آنچنان که قلبم توان تاب آوردنش را دارد<br />
شاد از آنچه زندگی برایم خواهد داشت<br />
و شادترم از اینکه نمی دانم چیست<br />
و آسوده از اینکه می دانم، کافیست هر آنچه در توانم است به کار گیرم<br />
بقیه اش با من نیست، با کسی است که همه چیز را می داند و همه چیز را می تواند</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohegh.ir/1389/06/01/decade/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دیروز&#8230;</title>
		<link>http://www.mohegh.ir/1389/05/16/yesterday-when-i-was-young/</link>
		<comments>http://www.mohegh.ir/1389/05/16/yesterday-when-i-was-young/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Aug 2010 17:49:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[تصنیف ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohegh.ir/?p=815</guid>
		<description><![CDATA[
دیروز، زمانی که جوان بودم
طعم زندگی شیرین بود، همانند طعم باران
من زندگی را به شوخی گرفتم، انگار که بازی احمقانه ای بود
همان گونه که نسیم عصرگاهی، شعله ی شمع را به بازی می گیرد
هزاران رویایی که بافتم، نقشه های بی نظیری که کشیدم
دریغا هر آنچه ساختم بر روی شن سست و روان بود
من در شب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignnone" title="Yesterday" src="http://s.ytimg.com/vi/yV7MELY44DQ/0.jpg" alt="" width="176" height="132" /></p>
<p>دیروز، زمانی که جوان بودم<br />
طعم زندگی شیرین بود، همانند طعم باران<br />
من زندگی را به شوخی گرفتم، انگار که بازی احمقانه ای بود<br />
همان گونه که نسیم عصرگاهی، شعله ی شمع را به بازی می گیرد<br />
هزاران رویایی که بافتم، نقشه های بی نظیری که کشیدم<br />
دریغا هر آنچه ساختم بر روی شن سست و روان بود<br />
من در شب زیستم و از نور بی واسطه ی روز پرهیز کردم<br />
و تنها الان است که می بینم سالها چگونه می گریزند<br />
<span id="more-815"></span>دیروز، زمانی که جوان بودم<br />
آوازهای سرمست کننده ی زیادی، قرار بود که خوانده شود<br />
خوشی های هیجان انگیز بسیاری پیش رویم بود<br />
و درد و رنج فراوانی که چشمان خیره ام از دیدنشان سرباز زد<br />
من به سرعت در زمان به پیش رفتم و جوانی بالاخره به انتها رسید<br />
من هرگز نایستادم که بیاندیشم، برای چه زندگی می کنم<br />
و تمام گفت و گوهایی که به خاطر می آورم<br />
تنها یک دغدغه داشت: «من» و تنها «من»</p>
<p>دیروز، ماه آبی بود<br />
و هر روز، دیوانه وار، تجربه ی جدیدی به همراه داشت<br />
من از نیروی جوانی همانند یک چوب جادو استفاده کردم<br />
و هرگز بیهودگی و پوچی اطرافم را ندیدم<br />
عشق را با نخوت و غرور به بازی گرفتم<br />
و هر شعله ای که برافروخنم، به زودی ِ زود به خاموشی گرایید<br />
آوازهای زیادی در من بود که هرگز خوانده نخواهد شد<br />
من طعم تلخ اشک را حس می کنم<br />
زمان آن برایم فرا رسیده تا تاوان گذشته، آن زمان که جوان بودم را بپردازم<br />
ترانه ی « دیروز، زمانی که جوان بودم» از «چارلز آزنوار»، خواننده، ترانه سرا، هنرپیشه، فعال مردمی و دیپلمات فرانسوی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohegh.ir/1389/05/16/yesterday-when-i-was-young/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Absolutely Nothing</title>
		<link>http://www.mohegh.ir/1389/05/15/absolutely-nothing/</link>
		<comments>http://www.mohegh.ir/1389/05/15/absolutely-nothing/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Aug 2010 20:30:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[از دل گریخته ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohegh.ir/?p=802</guid>
		<description><![CDATA[I am comfortable with her, because she means absolutely nothing to me!
From the “Vampire Diaries” Book Series, Volume 1; “Awakening”
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="ltr">I am comfortable with her, because she means absolutely nothing to me!</p>
<p dir="ltr">From the “Vampire Diaries” Book Series, Volume 1; “Awakening”</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohegh.ir/1389/05/15/absolutely-nothing/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Yesterday&#8230;</title>
		<link>http://www.mohegh.ir/1389/05/13/yesterday/</link>
		<comments>http://www.mohegh.ir/1389/05/13/yesterday/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 04 Aug 2010 14:37:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[تصنیف ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohegh.ir/?p=811</guid>
		<description><![CDATA[Yesterday when I was young
The taste of life was sweet
As rain upon my tongue
I teased at life as if it were a foolish game
The way the evening breeze
May tease the candle flame
The thousand dreams I dreamed
The splendid things I planned
I always built to last on weak and shifting sand
I lived by night and shunned the [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="ltr">Yesterday when I was young<br />
The taste of life was sweet<br />
As rain upon my tongue<br />
I teased at life as if it were a foolish game<br />
The way the evening breeze<br />
May tease the candle flame</p>
<p dir="ltr">The thousand dreams I dreamed<br />
The splendid things I planned<br />
I always built to last on weak and shifting sand<br />
I lived by night and shunned the naked light of day<br />
And only now I see how the time ran away</p>
<p dir="ltr">Yesterday when I was young<br />
So many lovely songs were waiting to be sung<br />
So many wild pleasures lay in store for me<br />
And so much pain my eyes refused to see<br />
I ran so fast that time and youth at last ran out<br />
I never stopped to think what life was all about<br />
And every conversation that I can now recall<br />
Concerned itself with me and nothing else at all</p>
<p dir="ltr">The game of love I played with arrogance and pride<br />
And every flame I lit too quickly, quickly died<br />
The friends I made all somehow seemed to slip away<br />
And only now I&#8217;m left alone to end the play, yeah</p>
<p dir="ltr">Oh, yesterday when I was young<br />
So many, many songs were waiting to be sung<br />
So many wild pleasures lay in store for me<br />
And so much pain my eyes refused to see<br />
There are so many songs in me that won&#8217;t be sung<br />
I feel the bitter taste of tears upon my tongue<br />
The time has come for me to pay for yesterday<br />
When I was young</p>
<p dir="ltr"><strong>(Charles Aznavour / Herbert Kretzmer)</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohegh.ir/1389/05/13/yesterday/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سمفونی مردگان</title>
		<link>http://www.mohegh.ir/1389/05/12/the-dead-s-symphony/</link>
		<comments>http://www.mohegh.ir/1389/05/12/the-dead-s-symphony/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Aug 2010 20:30:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبيات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohegh.ir/?p=798</guid>
		<description><![CDATA[
تلخ، خیلی تلخ
و بیشتر از آن سرد و تاریک
و جادوی کلمات؛ که خود را می سپاری به این سردی و می گذاری تا ذهن نویسنده تور را با خود این شاخه به آن شاخه بَرَد&#8230;
آدم ها یی اسیر، اسیر خودخواهی، اسیر نادانی، اسیر حسادت، اسیر دنیای مردانه و اسیر دانایی..
و برف می بار، بی وقفه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignnone" title="سمفونی مردگان" src="http://www.blogfa.com/photo/s/samfonimordegan.jpg" alt="" width="150" height="150" /><br />
تلخ، خیلی تلخ<br />
و بیشتر از آن سرد و تاریک<br />
و جادوی کلمات؛ که خود را می سپاری به این سردی و می گذاری تا ذهن نویسنده تور را با خود این شاخه به آن شاخه بَرَد&#8230;<br />
آدم ها یی اسیر، اسیر خودخواهی، اسیر نادانی، اسیر حسادت، اسیر دنیای مردانه و اسیر دانایی..<br />
و برف می بار، بی وقفه و تنهایی صد ساله ی اهالی ماکوندو رو به یادت می آورد و باران چنندین ساله و کارخانه ی موز را&#8230;<br />
بی انصافی ایست که بگوییم تقلید تنها رگه هایی دارد از «مارکز» و «صد سال تنهاییش» با قلمی گیرا و امضای «عباس معروفی» در تمامِ داستان هرچند موومان* اول را یک نفس خواندم و باقی برایم این چنین نبود&#8230;<br />
* موومان به هر بخش از سمفونی گفته می شود. در این کتاب، هر بخش یک موومان نامیده شده وام گرفته از عنوان کتاب که «مسفونی مردگان» است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohegh.ir/1389/05/12/the-dead-s-symphony/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تولد امسالم</title>
		<link>http://www.mohegh.ir/1389/05/10/this-year-s-birthday/</link>
		<comments>http://www.mohegh.ir/1389/05/10/this-year-s-birthday/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Aug 2010 17:40:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[شما هم بخونید!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohegh.ir/?p=809</guid>
		<description><![CDATA[
خواهرم امروز از یزد برگشته، واسم تولد گرفته، تازه کادوی مامان و بابا رو هم آورده!
چی دیگه بهتر از اینا؟
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignnone" title="Birthday" src="http://images.mahssa.multiply.com/image/1/photos/57/500x500/37/Birthday.gif?et=T2cMUDJLNAa1tdYqtr2OcQ&amp;nmid=140650626" alt="" width="300" height="225" /></p>
<p>خواهرم امروز از یزد برگشته، واسم تولد گرفته، تازه کادوی مامان و بابا رو هم آورده!</p>
<p>چی دیگه بهتر از اینا؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohegh.ir/1389/05/10/this-year-s-birthday/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
