<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>دست نوشته‌های کودک فهیم</title>
	<atom:link href="http://www.mohegh.ir/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.mohegh.ir</link>
	<description>این همه شهد و شکر کز نی کلکم ریزد..../.... اجر صبری ست کزان شاخه نباتم دادند</description>
	<lastBuildDate>Wed, 10 Mar 2010 20:30:54 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>حافظ به روایت محق دات آی ار</title>
		<link>http://www.mohegh.ir/1388/12/20/hafiz-14/</link>
		<comments>http://www.mohegh.ir/1388/12/20/hafiz-14/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 20:30:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[شما هم بخونید!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohegh.ir/?p=683</guid>
		<description><![CDATA[گوییا باور نمی دارند روز داوری/کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">گوییا باور نمی دارند روز داوری/کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohegh.ir/1388/12/20/hafiz-14/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سین سلامتی</title>
		<link>http://www.mohegh.ir/1388/12/19/sin-e-salamati/</link>
		<comments>http://www.mohegh.ir/1388/12/19/sin-e-salamati/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 20:10:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[فعاليت های بشر دوستانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohegh.ir/?p=689</guid>
		<description><![CDATA[ماه اسفند، ماه دیوانگیست. هرچه به آخرش نزدیک تر می شوی، جنون هم شدیدتر می شود؛ جنون نو کردن همه چیز برای نوروز.
خیابان ها انگار پارکینگ می شود و فروشگاه ها و پاساژها، کنسرو آدمیزاد
و همه برای این است که نو باشی در نوروز و شاد و در کنار هم.
به همه ی این شادی ها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ماه اسفند، ماه دیوانگیست. هرچه به آخرش نزدیک تر می شوی، جنون هم شدیدتر می شود؛ جنون نو کردن همه چیز برای نوروز.<br />
خیابان ها انگار پارکینگ می شود و فروشگاه ها و پاساژها، کنسرو آدمیزاد<br />
و همه برای این است که نو باشی در نوروز و شاد و در کنار هم.<br />
<a href="http://mahak-charity.org/otherpic/shadi.gif" target="_blank">به همه ی این شادی ها می توان یک شادی دیگر هم اضافه کرد، شادی شاد کردن ِ غم دیده ای. غمی که ژرفایش را همانی می داند که معصومانه لبخند می زند و نه تو دانی و نه من&#8230;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohegh.ir/1388/12/19/sin-e-salamati/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Friends Indeed!</title>
		<link>http://www.mohegh.ir/1388/12/17/friends-indeed/</link>
		<comments>http://www.mohegh.ir/1388/12/17/friends-indeed/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 08 Mar 2010 17:42:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[سریال تلوزیونی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohegh.ir/?p=687</guid>
		<description><![CDATA[
از همه بیشتر، «راس» را دوست دارم؛ یک بد شانس به تمام معناست، لحظاتی وجود دارد که دل آدم برایش به شدت کباب می شود.
اما چطور می توان، «فیبی» را بیشتر از همه دوست نداشت؛ حماقتش و سوتی های صادقانه ای که گاهی دوستانش را حسابی به دردسر می اندازد.
باور کنید می توان یک آدم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignnone" title="Friends" src="http://www2.warnerbros.com/friendstv/img/friends_index.jpg" alt="" width="291" height="181" /></p>
<p>از همه بیشتر، «<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Ross_Geller" target="_blank">راس</a>» را دوست دارم؛ یک بد شانس به تمام معناست، لحظاتی وجود دارد که دل آدم برایش به شدت کباب می شود.<br />
اما چطور می توان، «<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Phoebe_Buffay" target="_blank">فیبی</a>» را بیشتر از همه دوست نداشت؛ حماقتش و سوتی های صادقانه ای که گاهی دوستانش را حسابی به دردسر می اندازد.<br />
باور کنید می توان یک آدم عصبی و وسواسی را هم دوست داشت. اگر عاشق «<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Monica_Geller" target="_blank">مونیکا</a>» نشدید، این ادعا به خودی خود باطل است!<br />
«<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Rachel_Green" target="_blank">ریچل</a>»، لوس و بی منطق بار آمده اما تلاش می کند تا زن خودساخته ای شود.<br />
شوخی های «<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Chandler_Bing" target="_blank">چندلر</a>»، سرپوشی است برای ضعف ها و ناکامی هایش. وقتی شوخی هایش شدت پیدا می کند یعنی اینکه به شانه ای برای گریه احتیاج دارد.<br />
و اما «<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Joey_Tribbiani" target="_blank">جویی</a>» که قلم در وصفش ناتوان است؛ کله پوکِ بانمک و البته بامعرفتیست!<br />
<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86" target="_blank">سریال Friends </a>ده فصل است اما خیلی زود، زمانی می رسد که دیگر قسمتی برای دیدن نمانده است و همان موقع است که آرزو می کنید که کاش در دیدنش خساست به خرج می دادید!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohegh.ir/1388/12/17/friends-indeed/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دستِ حسودِ تقدیر&#8230;</title>
		<link>http://www.mohegh.ir/1388/12/16/these-dark-days-2/</link>
		<comments>http://www.mohegh.ir/1388/12/16/these-dark-days-2/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 19:17:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[شما هم بخونید!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohegh.ir/1388/12/16/%d8%af%d8%b3%d8%aa%d9%90-%d8%ad%d8%b3%d9%88%d8%af%d9%90-%d8%aa%d9%82%d8%af%db%8c%d8%b1/</guid>
		<description><![CDATA[بعضی ها شبیه بعضی های دیگرند
خیلی ها شبیه به یک نفرند
خیلی ها به هم شبیهند
بعضی ها کپی برابر اصلند
ولی بعضی ها فقط خودشانند
تکرار هم نمی شوند
همین یک بار مادر گیتی دست و دلبازی به خرج داده
و چه بی رحم و حسود است دست تقدیر
خدایا!
نمی دانم چه بگویم
پس تکرار می کنم خدایا! خدایا! خدایا!
خودت هرچه می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بعضی ها شبیه بعضی های دیگرند<br />
خیلی ها شبیه به یک نفرند<br />
خیلی ها به هم شبیهند<br />
بعضی ها کپی برابر اصلند<br />
ولی بعضی ها فقط خودشانند<br />
تکرار هم نمی شوند<br />
همین یک بار مادر گیتی دست و دلبازی به خرج داده<br />
و چه بی رحم و حسود است دست تقدیر<br />
خدایا!<br />
نمی دانم چه بگویم<br />
پس تکرار می کنم خدایا! خدایا! خدایا!<br />
خودت هرچه می دانی همان کن!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohegh.ir/1388/12/16/these-dark-days-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تنها قلم است که می ماند</title>
		<link>http://www.mohegh.ir/1388/12/02/hasan-kamshad/</link>
		<comments>http://www.mohegh.ir/1388/12/02/hasan-kamshad/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 21 Feb 2010 18:02:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[شما هم بخونید!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohegh.ir/?p=679</guid>
		<description><![CDATA[
آنچه برای ما تاریخ است، برای «حسن کامشاد»، خاطره است!
«کامشاد» قسمتی از این خاطرات را در کتاب «حدیث نفس»، گردآوری کرده است و در آن فعالیت های حزب توده، اداره ای که مدیرش بوده و اساسا خودش را به سخره گرفته است، توانایی ریشخند کرد خویشتن، شجاعتیست که هر کسی ندارد.
«حسن کامشاد»، متولد ۱۳۰۴، اصفهان، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignnone" title="حسن کامشاد" src="http://www.adinebook.com/images-1/images/products/9643129774.240.jpg?1240237668" alt="" width="161" height="240" /></p>
<p>آنچه برای ما تاریخ است، برای «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B3%D9%86_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%AF" target="_blank">حسن کامشاد</a>»، خاطره است!<br />
«کامشاد» قسمتی از این خاطرات را در کتاب «<a href="http://www.adinebook.com/gp/product/9643129774" target="_blank">حدیث نفس</a>»، گردآوری کرده است و در آن فعالیت های حزب توده، اداره ای که مدیرش بوده و اساسا خودش را به سخره گرفته است، توانایی ریشخند کرد خویشتن، شجاعتیست که هر کسی ندارد.<br />
«حسن کامشاد»، متولد ۱۳۰۴، اصفهان، مترجم و پژوهشگر فارسی ست. وی حوادث تاریخی و تاریخ سازان بسیاری زیادی را به چشم دیده است؛ بعضی از خاطراتش بسیار خنده دار است خصوصا قسمتی که مربوط به کالج (دبیرستان) البرز است و قسمت هایی نیز خنده ی تلخ دارد؛ صفحاتی که در مورد فعالیت حزب توده نگاشته است.<br />
بنابر آنچه «کامشاد» نوشته، دو نفر مسیر زندگی اش را تغییر داده اند؛ «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%B1%D8%AE_%D9%85%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%A8" target="_blank">شاهرخ مسکوب</a>» که دوست دیرینه اش بوده از نوجوانی و راهنماییش کرده به خواندن کتاب هایی که ارزش خواندن دارند و همکارش «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86" target="_blank">ابراهیم گلستان</a>»، که به کالج کمبریج معرفی اش کرده برای تدریس و ادامه تحصیل.<br />
متن کتاب، سبک خاصی دارد؛ نه کاملا خاطرات است و نه با قواعد زندگی نامه نویسی جور در می آید، اما شیرین و دلچسب است و شما را با روی ِ طناز (منظور، طنز نگار است) یک مترجم و پژوهشگر، آشنا می کند.<br />
یادداشت «<a href="http://masoudbehnoud.com/weblog/2009_04_01_archive.html" target="_blank">مسعود بهنود</a>» و «<a href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2009/06/090626_wmj-hadis-nafis.shtml" target="_blank">سیروس علیزاده</a>»  در باره کتاب «حدیث نفس»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohegh.ir/1388/12/02/hasan-kamshad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یه پیشنهاد</title>
		<link>http://www.mohegh.ir/1388/12/02/proposal/</link>
		<comments>http://www.mohegh.ir/1388/12/02/proposal/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 21 Feb 2010 04:57:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[فیلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohegh.ir/?p=676</guid>
		<description><![CDATA[«به رنگ ارغوان» را حتما ببینید.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>«به رنگ ارغوان» را حتما ببینید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohegh.ir/1388/12/02/proposal/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتاب قانون</title>
		<link>http://www.mohegh.ir/1388/11/28/ketab-e-ghanoon/</link>
		<comments>http://www.mohegh.ir/1388/11/28/ketab-e-ghanoon/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Feb 2010 17:15:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[فیلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohegh.ir/?p=674</guid>
		<description><![CDATA[
به نظرم یک فیلم فارسی تمام عیار بود.
یک داستان عشقی که سعی می کند با شعار تقدیر، ضعف های فیلمنامه اش را بپوشاند.
شخصیت ها بسیار سطحی اند و در حد تیپ هایی آشنا باقی می مانند؛ مادرِ به شدت مذهبی و سنتی، خواهرهای گوش به فرمان مادر و برادر، حاج آقای رئیس اداره، عروس نومسلمان، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignnone" title="کتاب قانون" src="http://www.cinemaema.com/parameters/cinemaema/images/cache/35c168e2a723a3edc999e34a0c6f271f.jpg" alt="" width="300" height="433" /><br />
به نظرم یک فیلم فارسی تمام عیار بود.<br />
یک داستان عشقی که سعی می کند با شعار تقدیر، ضعف های فیلمنامه اش را بپوشاند.<br />
شخصیت ها بسیار سطحی اند و در حد تیپ هایی آشنا باقی می مانند؛ مادرِ به شدت مذهبی و سنتی، خواهرهای گوش به فرمان مادر و برادر، حاج آقای رئیس اداره، عروس نومسلمان، عمه خانوم هم فراموش نشود که جز تکیه کلامی بی معنی دیالوگ دیگری ندارد.<br />
نقش «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2_%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C" target="_blank">پرویز پرستویی</a>» هم آسان است؛ یک آدم عادی از جنگ برگشته به انضمام چند تیپ ِ شناخته شده (قصاب، بقال، راننده تاکسی و..) که هرکدام چند دقیقه ای بیشتر نیست.<br />
هنرپیشه ی نسبتا لبنانی-فرانسوی هم چندان به رنگ و لعاب فیلم اضافه نمی کند!<br />
و دیگر هیچ!<br />
پی نوشت: وقتی بعد از ۵ روز آسودگی در کنار خانواده، مجبورباشی با اتوبوس برگردی تهران، توی اتوبوس، «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%AC%D9%87_%28%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%29" target="_blank">سرگیجه</a>»ی «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%84%D9%81%D8%B1%D8%AF_%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%A7%DA%A9" target="_blank">آلفرد هیچکاک</a>» هم پخش کنند، بهتر از این در موردش نمینویسی، «<a href="http://www.sourehcinema.com/Title/Title.aspx?id=138610050000" target="_blank">کتاب قانون</a>»ِ «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D9%85%DB%8C%D8%B1%DB%8C" target="_blank">مازیار میری</a>» که جای خود دارد!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohegh.ir/1388/11/28/ketab-e-ghanoon/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سیب سرخ حوا</title>
		<link>http://www.mohegh.ir/1388/11/27/desperate-housewives/</link>
		<comments>http://www.mohegh.ir/1388/11/27/desperate-housewives/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 15 Feb 2010 20:30:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[از دل گریخته ها]]></category>
		<category><![CDATA[زنان]]></category>
		<category><![CDATA[سریال تلوزیونی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohegh.ir/?p=670</guid>
		<description><![CDATA[
زنان ساکن خیابان «ویستریا» برای شاد زیستن تلاش می کنند؛ هر کدام به شیوه ی خودشان.
و این تلاش گاهی با جدال همراه است؛ دیدنی و جذاب.
زنان خیابان «ویستریا» نه قربانی اند و نه فرشته؛ انسان هایی عادی اند؛ شادند، غمگینند، می خندند، می گریند، محبت می کنند، محبت می بینند، خیانت می بینند، خیانت می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Desperate_housewives" target="_blank"><img class="alignnone" title="Desperate Housewives" src="http://veggiemacabre.files.wordpress.com/2010/01/desperate_housewives.jpg" alt="" width="332" height="295" /></a><br />
<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Desperate_housewives" target="_blank">زنان ساکن خیابان «ویستریا»</a> برای شاد زیستن تلاش می کنند؛ هر کدام به شیوه ی خودشان.<br />
و این تلاش گاهی با جدال همراه است؛ دیدنی و جذاب.<br />
<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Desperate_housewives" target="_blank">زنان خیابان «ویستریا»</a> نه قربانی اند و نه فرشته؛ انسان هایی عادی اند؛ شادند، غمگینند، می خندند، می گریند، محبت می کنند، محبت می بینند، خیانت می بینند، خیانت می کنند، می بخشند، انتقام می گیرند، می سازند، ویران می کنند، ناامیدند، امیدوارند، مهربانند، سنگدلند، اشتباه می کنند، جبران می کنند&#8230;<br />
و اما همه در تلاشگری، مشترکند؛ تلاش برای شادی و قوام زندگی به بهترین نحوی که آموخته اند.<br />
به گمانم زنان ساکن تمام خیابان های دنیا از تماشای سریال <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Desperate_housewives" target="_blank">Desperate Housewives</a> لذت خواهند برد و همچنین مردانی که می خواهند جنس مخالفشان را بهتر بشناسند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohegh.ir/1388/11/27/desperate-housewives/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>«تردید»ِ شکسپیر</title>
		<link>http://www.mohegh.ir/1388/11/24/tardid/</link>
		<comments>http://www.mohegh.ir/1388/11/24/tardid/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 13 Feb 2010 19:17:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[فیلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohegh.ir/?p=665</guid>
		<description><![CDATA[
وقتی کارگردان، فیلمش را با تئاتر اشتباه می گیرد
وقتی حتی «حامد کمیلی» هم بهتر از «بهرام رادان» بازی می کند
وقتی «ترانه علیدوستی»، ترانه ای گنگ و نامفهوم می شود
وقتی «شکسپیر» از ملغمه ای که از «هملت»ش اقتباس شده، در آرامگاه ابدی اش می لرزد
وقتی ۱۲۰ دقیه را سرگردان و مستاصل می بینی و هرازچندگاهی خمیازه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignnone" title="فیلم تردید" src="http://www.cinetmag.com/Photo/News/Larg/Tardid_04_news_676968.jpg" alt="" width="200" height="290" /><br />
وقتی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%88%DA%98_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%E2%80%8C%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD%DB%8C" target="_blank">کارگردان</a>، <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF_(%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85)" target="_blank">فیلمش</a> را با تئاتر اشتباه می گیرد<br />
وقتی حتی «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%A7%D9%85%D8%AF_%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C" target="_blank">حامد کمیلی</a>» هم بهتر از «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86" target="_blank">بهرام رادان</a>» بازی می کند<br />
وقتی «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C" target="_blank">ترانه علیدوستی</a>»، ترانه ای گنگ و نامفهوم می شود<br />
وقتی «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%85_%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%B1" target="_blank">شکسپیر</a>» از ملغمه ای که از «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%85%D9%84%D8%AA" target="_blank">هملت</a>»ش اقتباس شده، در آرامگاه ابدی اش می لرزد<br />
وقتی ۱۲۰ دقیه را سرگردان و مستاصل می بینی و هرازچندگاهی خمیازه می کشی<br />
وقتی عصر جمعه تصمیم می گیری که فیلم «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF_(%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85)" target="_blank">تردید</a>» را تماشا کنی!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohegh.ir/1388/11/24/tardid/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>با غزاله تا ناکجا</title>
		<link>http://www.mohegh.ir/1388/11/16/ghazale-alizade/</link>
		<comments>http://www.mohegh.ir/1388/11/16/ghazale-alizade/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 05 Feb 2010 14:24:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبيات]]></category>
		<category><![CDATA[از دل گریخته ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohegh.ir/?p=663</guid>
		<description><![CDATA[
شوهر عمه ام در معرفی همسر برادرش، اضافه کرد: دختر «غزاله علیزاده»، به گمان اینکه چون کرم کتابم، می شناسمش؛ اما نامش تازه بود.
یافتمش در دائره المعارفی که همگان ویرایشش می کنند و در یکی از گلگشت ها در گوشه ای از بهشت زمینی ام، یکی از کتاب هایش را
و مسحور می کند قلمش آنگاه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignnone" title="غزاله علیزاده" src="http://www.hamravi.ir/wp-content/uploads/2009/02/alizade-01.jpg" alt="" width="200" height="290" /><br />
شوهر عمه ام در معرفی همسر برادرش، اضافه کرد: دختر «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%BA%D8%B2%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87" target="_blank">غزاله علیزاده</a>»، به گمان اینکه چون کرم کتابم، می شناسمش؛ اما نامش تازه بود.<br />
یافتمش در<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C" target="_blank"> دائره المعارفی که همگان ویرایشش می کنند</a> و در یکی از گلگشت ها در گوشه ای از بهشت زمینی ام، یکی از کتاب هایش را<br />
و مسحور می کند قلمش آنگاه که رنگ و عطر و نور را در هم می آمیزد. خلسه ی کلماتش و جذبه ی اثیری جملاتش بی نظیر است&#8230;.<br />
پی نوشت: نام پست، عنوان مجموعه داستانیست از «غزاله علیزاده» که انتشارات «توس»، آن را منتشر کرده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohegh.ir/1388/11/16/ghazale-alizade/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
