Blog Archives

با من بودی؟؟!!

 

حرفش انقدر برایم عجیب و نامربوط بود که خشکم زد

مغزم باور نمی کرد که دارد آنها را خطاب خودش می شنود

از حرفش باید عصبانی می شدم، خیلی زیاد

یا از آن چشم غره ها می رفتم، کیفم را بر می داشتم و می رفتم یا با طرف دعوا می کردم یک دعوای اساسی

اما هیچ کدام از این ها در آن لحظه به ذهنم نیامد

می دانید بیشتر خنده ام گرفته بود تا عصبانی باشم

راهم را کشیدم و رفتم

آنها که با ناباوری شاهد بودند که چه شنیدند و با ناباوری دعوایی ندیدند، رساند به گوش کسی که می تواند صدای توهین کننده ی بی فکر را خاموش کند

موبایل های هوشمند

یادم میاد اولین جایی که شروع کردیم به حدیث نفس نوشتن، پروفایل یاهو بود؛ خواننده مورد علاقه، فیلم مورد علاقه و…
بعد اورکات اومد؛ کلی فکر کردیم که کودوم قسمت ها رو پر کنیم و اینکه اطلاعاتت کودوم قسمت ها به همه ربطی نداره
اول عکس منظره به جای خودمون گذاشتیم، بعدش عکس بچگی و کم کم عکس ها به سالهای اخیر نزدیک تر شدن
کم کم حساسیت هارو از دست دادیم نسبت به اینکه کی چی می دونه
ف.ی.س ب.وک، کارمون رو راحت کرد، دسترسی به هر قسمتی از اطلاعات به هر شخصی قابل تنظیمه اما یه سوال، وقتی اطلاعات یا عکسی رو توی ف.ی.س ب.و.ک در اختیار کسی قرار می دید، آیا این اطلاعات متعلق به اون شخص میشه و می تونه روی وسایل دیگری هم ازشون استفاده کنه؟
منظورم این نیست که مثلا عکسی رو روی هارد دیسک ذخیره کنید، منظورم به طور خاص، موبایل های هوشمند هستن
شما اجازه دسترسی به عکس و اطلاعات پروفایلتون رو به در اختیار دوستی می گذارید؛ دوستتون گوشی iPhone، htc یا هر گوشی هوشمند دیگری رو با اکانت ف.ی.س.ب.و.ک یا جیمیل یا هر اکانت دیگه ای که نمی دونم،  سنکرون می کنه. اسم های مشابه روی این اکانت ها با دفترچه تلفنم موبایلش لینک می شن و بقیه رو هم میشه دستی لینک کرد
حالا تموم فیلدهای اطلاعاتی مشابه و از یک جنس از روی اکانت مربوطه به گوشی دوسستون سرازیر شده، از جمله عکس شما!
احتمالا برای شما مهم نبوده که همکارتون، عکس پروفایل شما رو ببینه اما تصورش رو هم نمی کردید که وقتی بهش زنگ می زنید، عکس مذکور صفحه ی موبایلش رو مزین کنه!
تصویر مذکور می تونه باعث یک طیف اتفاقات از خنده تا خانمان براندازی بشه!
حالا سوال من اینه، کسی که بهش اجازه ی مشاهده ی اطلاعات داده شده، صاحب اون اطلاعاته و درفضایی غیر از فضایی که اجازه دسترسی بهش داده شده، می تونه از اون اطلاعات استفاده کنه؟

همیشه پای یک زن در میان است

شبیه خانوم معلم ها بود

توی ماشینش یک تسبیح صورتی داشت و یک عروسک کوچک کیتی

برای وقت بیکاری هم مجله موفقیت کنار ترمز دستی گذاشته بود و البته مقداری هم میوه برای طول روز

از همه جالبتر چند تکه لوازم آرایشی بود که در جاسیگاری ماشین گذاشته بود

خوب، دیدن یه راننده ی خانوم در تاکسیرانی فرودگاه برام جالب بود و به ماشینش دقت کردم!

 

یادم رفت…

برای اولین بار از بدو تولد پاتوق در یزد و تهران، پاتوق یادم رفت
امروز صبح داشتم نگاهی به فیدهای گودر می انداختم که فیدهای ۰۲۱ رو دیدم، اولش هم دوزاریم نیفتاد، شده بود که برنامه ی دیگری داشته باشم و نرفته باشم ولی همیشه و بدون استثنا یادم بود
داشتم حساب و کتاب می کردم که امروز چندمه و یکهو متوجه شدم که دیروز بوده
دیروز یه روز خیلی شلوغ تو شرکت بود ولی خوب من روز شلوغ کم نداشتم، از این شلوغ تر هم بوده تازه اول صبح و پریروز هم یادم نبود
کودک فهیم هنوز هم باورش نمیشه که فراموش کرده؛ اصولا فراموشی برای این کودک معنا ندارد!

I’m on Fire!

I am hurt like I never have been before….

Like I will never heal…

Like I will never forget…

I can’t believe what I have heard with my own ears…

I am hurt, and more than that angry…

I will stop being angry one day

But I will never believe what I heard, I don’t want to!

I can’t believe it was her, setting me on fire that way…

I just can’t!

پاکوتاه!

پاکوتاه،  زندگی ام را شادتر کرد
سه سال تمام، هماه و همدمم بود
با هم به چهارگوشه ی شهر سرک کشیدیم و هیچ وقت، هیچ کجا جایم نگذاشت
با قطره ای بنزین، مثل آهو می خرامید
و هرگز مشکلی بزرگ برایم نساخت
اما دیگر پیر شده بود
دیگر یارای تاخت و تاز نداشت
چند وقت پیش با او خداحافظی کرد
و اکنون صاحب دیگری دارد
همیشه دوستش دارم چرا که همراه بهترین خاطراتم در ذهنم نقش بسته
و دلم برایش تنگ می شود

سعادت آباد!!

سرنوشت: خواندن این یادداشت برای کسانی که فیلم «سعادت آباد» را ندیده اند و تصمیم دارند که ببینند، توصیه نمی شود

یاسی
یاسی خسته است، خیلی خسته
خسته از تفاوت، خسته از بی تفاوتی..
یاسی همه چیزش را رها کرده، یکجا راکد شده…
کار نمی کند، به خانه و کودکش می رسد…
تصمیمی گرفته، سالها پیش که پشیمان نشود
و حال خسته تر از آنست که پشیمان باشد
یاسی اون گونه تلاش کرده که محسن خواسته..
هم او که می گوید، مثل آب یکجا مانده ای گندیده ای
و به معشوقه اش پناه می برد، کسی که در زندگی اش ماندگار نخواهد، تنها اشتباهی می شود برای ویرانی
یاسی شکسته، کجای کارش اشتباه بود؟
چطور شد که اینگونه شد؟
شاید از اول اشتباه کرده
همان لحظه که تصمیم گرفت، عشق نافرجام بهرام را به فراموشی بسپارد و یک زندگی تازه بسازد با دیگری که متفاوت است، که پر شور و هیجان است، که اهل خطر است و از جنس او نیست…
شاید از همان لحظه که تصمیم گرفت یاسی یی باشد که محسن می خواهد نه آن یاسی که محسن عاشقش شده!
همین شد که یاسی خودش را گم کرد و محسن یاسی اش را

Read more »

آن گودر نازنین!

برای کودک فهیم هنوز هم قابل درک نیست که چرا، یک ابزار موفق و محبوب که هزاران کاربر پروپاقرص دارد که حداقل نصف طول شبانه روز را ار آین ابزار استفاده می کنند، باید کنار گذاشته شود!
به مسوولان این تصمیم اطمینان می دهم که حداقل در مورد کاربران ایرانی، این امر تنها باعث محبوب تر شدن ف.ی.س.ب.و.ک می شود و تنها درصد ناچیزی به سمت گوگل پلاس می روند!
 برای کودک فهیم که بیش از ۸۰ درصد خوانندگان این وبلاگ، آن را از طریق گودر دنبال می کردند، شیر بی یال و دم و اشکم شدن گودر، یک اتفاق فاجعه آمیز محسوب می شود.  از روزی که امکانات اجتماعی آن حذف شده، خواننده ی این وبلاگ هم به شگل گریه آوری کم شده!
به منظور احیای مجدد محق دات آِی آر، گروهی با همین نام اما با املای لاتین در ف.ی.س.ب.و.ک ساخته شده و لینک تمامی مطالب روی آن قرار می گیرد.
از آنجا که چند وقتی است دست به کیبورد نشده ام، فعلا مطالب قبلب باز نشر شده است اما به زودی پست های جدید اضافه می شود.
لطفا در صورت تمایل به این گروه بپیوندید
حضور دوستان گرامی مایه شادی و دلگرمی کودک فهیم خواهد بود
پی نوشت:
برای حذر از ف.ی.ل.ت.ر شدن، آدرس گروه  ف.ی.س.ب.و.ک. را نگذاشتم لطفا mohegh.ir را جستجو کنید!

راه آبی ابریشم

سرنوشت: خواندن این سطور ممکن است لطف تماشای فیلم را برای کسانی که قصد دیدنش را دارند، از بین ببرد. مختارید که نخوانید، بخوانید یا بعدا بخوانید.
هدف تماشای «راه آبی ابریشم» نبود اما سه شنبه است و صف طولانی و سانس های محدود
توفیق اجباری هم چندان بد نیست
هرچند حضور عزت الله انتظامی و رضا کیانیان امیدوارت می کنند به تماشای یک فیلم خوب
و غافلگیر می شوی
انتظار نداری که فیلمی تاریخی کاملا ایرانی ببینی
انتظار نداری که فیلیمی بی پروا بببینی
انتظار نداری فیلمی ببینی که جلوه های ویژه ی آن قوی است و اصلا آبکی از آب در نیامده
انتظار نداری که جنگ و گریزش غافلگیرت کنند
انتظار نداری که تصاویر زیبای کارت پستالی کشتی رانی اش در دریا، مسحورت کنند
انتظار نداری که دیگر قصه اش هم قابل قبول از آب درآید؛ نه سر کاری روشن فکری و نه فیلم فارسی
و اصلا انتظار نداری که به فیلم های حماسی هالیوودی از نظر تکنیک ساخت، پهلو بزند
انتظار نداری اما واقعا یک فیلم خوب دیده ای
فیلمی که بر خلاف قضاوت اولیه ات فیلم کسالت آوری مناسب بعدازظهر جمعه نیست

گودر دوست داشتنی من

عقیده ی کودک فهیم همیشه بر این بوده که در دنیای اینترنت هر پدیده ای فنا پذیر است، غیر از گوگل!

کودک فهیم حتی گوگل پلاس را هم جدی گرفت و معتقد بود که گوگل بالاخره روزی و به شکلی پوزه ی فیس بوک را به خاک خواهد مالید؛ هرچند بیشترین فعالیتش در گوگل پلاس، بلاک کردن افراد ناشناس است!

خلاصه کودک فهیم همیشه از طرفداران پر و پا قرص و حتی ایمان آورندگان به گوگل و محصولاتش بوده است، اما اگر، گوشه ای از امکانات گودر عزیزش که به کلی الگوی وب گردی اش را تغییر داده و بسیار کلاسه مان و سریع کرده، ساییده شود، کودک فهیم سوگند یاد می کند که به موارد زیر تا قیام قیامت پایبند بماند:

- برای سرچ کردن از هر موتور جستجویی غیر از گوگل اعم از AltaVista, All the Web, Parseek, Bing, Yahoo, MSN و … استفاده کند

- برای چرخیدن در اینترنت از FireFox, Opera و حتی Internet Explorer استفاده کرده و دیگر هرگز Google Chrome را کلیک نکند

- هرگز از فعل Google به معنای جستجو کردن استفاده نکند

- تمامی افزونه هایی که از کلمه Google در آنها استفاده شده را از روی وبلاگ دستنوشته های کودک فهیم حذف کند.

هرچیزی از اینترنت میخواهی رو ببر اما گودرم رو با خودت نبر!!

حافظ به روایت محق دات آی آر

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت/بازآید و برهاندم از بند ملامت

زود فود

یه وقتایی هست که فاصله ی چشم با مانیتور خیلی خیلی کوتاه میشه؛ همون وقتایی که نشستید پشت لپ تاپ تا شر پروژه ی پایانی رو بکنید، وقتایی که کارای مونده ی شرکت رو آوردید خونه تا تمومشون کنید یا اصلا در حال خوندن یه مطلب طولانی تو گودر هستید و فاصله ی گوشی تلفن هر کجا که باشد با انگشتان شما از فاصله ی مانیتور تا چشمانتان خیلی بیشتر است که بخواهید به رستورانی برای سفارش غذا زنگ بزنید تازه شماره اشتراک و منو و…

Read more »

Je ne sais pas quoi faire!

Allons viens, n´aie pas peur
Donnons à l´univers
L´espoir d´un jour meilleur
Il n´y a pas mieux à faire

ایوان…

چند روزی است که این تصویر با من است
عصر یک روز خرداد؛ امتحان های ثلث سوم مدرسه
مامان باغچه را آب می دهد و به درخت نارنج و زمین و دیوار حیاط آب می پاشد
دیوارها و زمین همین که آب می بیندد، بخار گرم از آنها بلند می شود
مامان قبلا ایوان راشسته و خشک و خنک آماده است
به روی ایوان فرش می اندازیم و من و مهتا کیف و کتابمان را پهن می کنیم و برای امتحان درس می خوانیم
مامان کنارمان می نشیند
گاهی درس می پرسد
چای و میوه برایمان می آورد
و در نهایت چهارنفری همراه با بابا همان جا شام می خوریم
هنوز که تیرماه شروع نشده، می شود شب هم همانجا خوابید، فقط یادمان باشد که چراغ بالای ایوان را روشن نکنیم که شب پره جمع نشود
شب ها گاهی صدای گربه که تند تند به آب حوض زبان می زند، بیدارمان می کند؛ حوضمان ماهی ندارد که نگرانش باشیم
خروس همسایه هم گاهی نیمه شب و گاهی صبح ها می خواند، خروسشان بی محل است و ساعتش اصلا تنظیم نیست

تولد، تولد

هر سال، نهم مرداد، چند خطی در اینجا می نویسم
امسال چیزی به ذهنم نمی رسد جز تشکر از همه ی دوستان عزیزی که با وجود اینکه دوست فراموشکاری هستم، هر سال مرا در این روز مورد لطف و محبت خود قرار می دهند
ممنون از همه ی شما و امیدوارم که همیشه شاد و پیروز باشید

دروغگو دشمن خداست!

بیماری در سوئد نزد دکتر می رود . آزمایش بیمار نشان می دهد که ، بیماری سختی و مهلکی دارد ، ودکتر به بیمارش می گوید : شما بیشتر از یک ماه دیگر زنده نیستید .درایران ، پزشک دقیقا همان نتیجه را می بیند، اما به بیمار می گوید : درست می شود ، نگران نباشید . و فقط اقوام نزدیک او را با خبر می کند که بیمار زیاد عمر نخواهد کرد و نزدیک به مرگ است . آیا ما می توانیم بگوییم که دکتر سوئدی راستگوست و پزشک ایرانی دروغگو؟
اصغر فرهادی در مصاحبه با اشپیگل

در حلقه ی گل و مل



خوب این خیلی خوبه که توی گوگل پلاس، نمیشه همین جوری کسی رو تو عکسی تگ زد و حتما از تگ خورده ی محترم
اجازه می گیره
خیلی خوبه که میشه هر پستی رو فقط برای عده ای خاص به اشتراک گذاشت
اما چرا قبل از اینکه که کسی شمارو به حلقه ش اضافه کنه، تایید نمیگیره تازه نمیشه طرف رو پاک هم کرد؛
 باید بفرستی به حلقه ی مسدود شده ها (اگر کسی تنظیمی بلده که بشه از گوگل پلاس خواست که قبل از اینکه به
 حلقه ی دوستان فردی اضافه بشید از شما تایید بگیره، حتما به کودک فهیم اطلاع بده که یه عمر دعای خیر بدرقه ی
 راهتون می کنه)
کلا کار وقت گیر و حوصله سر بری هست و بعد از یه مدت یه حلقه ی رندان شلوغ از آدم هایی خواهید داشت که
 نمی شناسید!
این جوری شاید کل دوستاتون به ۱۰۰ تا نرسه ولی بیشتز از ۳۰۰، ۴۰۰ تا مسدود شده دارید! والا!

چون…

این مطلب رو از نوت های آتیا شاپوری بدون اجازه دزدیدم

به نظرم جالب اومد، کلا تا حالا از این راویه به قضیه نگاه نکرده بودم!

من آرایش می کنم.
به عنوان یک دختر شرقی آرایش می‌کنم.
آرایش می‌کنم اگر بخواهم به سنت‌ها پایبند بمانم.

تا به حال در فیلم‌ها یک عروس غربی دیده‌اید با آرایش غلیظ؟ با نصف این آرایشی که ما در خیابان می‌کنیم؟
نه؟
خوب معلوم است، او عروسی است غربی و ما دختران مشرق زمین هستیم.

از مینیاتورهای کهن گرفته تا نقاشی‌های شاهنامه،

از نگارگری‌های هزار و یک شب تا دیوارنگاره‌های کاخ پادشاهان

همواره دختر شرقی، آرایش داشته است.

بله. ایرادی هم نیست که دختر بخواهد غربی شود و آرایشش را پاک کند.
درست مثل آن ایرادی که نیست در شلوار جین پوشیدن و کراوات زدن .
مساله به همین سادگی است.

حافظ شیراز

حافظ شیراز، اگر هم عصر ما بود

از آن مریدانی بودم که در راه استاد، جان می سپارند

نادانسته ها

دفتر همکاری های فرهنگی سفارت فرانسه در ایران، روز، داخلی

مصاحبه ی تعیین است و ممتحن از بین لیستی که از موضوعات دارد، سواللاتی می پرسد:
 پول زیاددی در لاتاری برنده شده ای، با آنها چه می کنی، آرزوهایت چه هستند و تصورت از زندگی ات
 در ۱۰ سال آینده چیست؟

سوالات سختی بودند برای من، اینکه ساختار درست استفاده نکنم یا کلمات دقیق را نمی دانستم
 برایم مساله ی مهمی نبود، شده پر از اشتباه ساختاری و واژگانی، همیشه چیزی می گویم اما هنگامی
 که لحظه ای به هریک از سوالات فکر کردم، تصور و جواب مشخصی برای بعضی هاشان نداشتم و از جواب هایی
 که از ضمیر ناخودآگاه به زبانم آمد، خودم هم شگفت زده شدم!

فعالیت دسته جمعی

بیخود نبوده که زن های قدیم دم به دم آش و شله زرد نذر می کردند و در و همسایه و فک و فامیل را دور هم جمع

سبزی پاک می کردند و آش می پختند و گل می گفتند و گل می شنفتند
فعالیت دسته جمعی شادی بخش است
چقدر دلم برای هنگامه، مریم، سمیرا و فری خانوم تنگ شده بود
انقدر خوش گذشت که ساعت ۸٫۵ شد و ما متوجه نشدیم!

کشک و بادمجان خوران به سبک یزدی

اصولا کشک و بادمجان خوران یک مراسم آیینی در خانه ی ما محسوب می شود

کشک در کشک ساب یزدی به همراه نعنای تازه سابیده می شود؛ کشک «رهنما» باشد بهتر است

بادمجان سرخ شده که آن هم بهتر است بادمجان یزدی باشد با کمی آب پخته می شود.

بقیه ی مراحل آماده سازی سر سفره انجام می گیرد

هر کسی یک ظرف یزرگ بر می دارد

خیار و پیاز فراوان، رنده یا ریز یا مخلوطی از هردو، در ظرف می ریزد

گردوی خرد شده، زیره ی سبز و سیاه، نعنا، پونه ی خشک و سبزی خوردن تازه ی خرد شده اضافه می شود

بادمجان و کشک به ترتیب اضافه می شود

مقدار هر یک از مواد و اینکه آب (آب یخ) اضافه شود یا نه، نان (نان خشک یزدی که باشد چه بهتر) داخل آن تریت شود یا همراه آن خورده شود؛ همه به سلیقه ی شخصی هر کسی بر می گردد

در روش اصیل تر، ورقه های چغندر (حتما یزدی باشد چون رنگ آن آنقدر قرمز نیست و طعم ملایم تری دارد) در ته قابلمه ای که با دمجان در آن پخته می شود، چیده می شود و در نهایت به معجون فوق اضافه می شود.

در حین تهیه باهم گپ می زنیم و خصوصا از خاطرات کشک و بادمجان خوران قبلی می گوییم چون مراسمی که هر بار که همه ی محق ها جمع باشیم، حتما انجام می شود!

همیشه کل کلی هم سر اینکه معجون چه کسی لذیذ تر است وجود دارد

کاسه ها که خالی شدند، کسی یارای بلند شدن از سر سفره را ندارد و یک نفر فداکاری کرده و سفره را جمع می کند!!

(البته تدارک چایی نبات قبل از شروع مراسم دیده شده است)

* می توان از کدو سرخ کرده که به همان شکل کمی پخته شده هم استفاده کرد، مخلوط کدو و بامدجان هم خوشمزه است.

** کشک و بادمجان یزدی، سیر ندارد ولی می توانید در هنگام پخت بادمجان، چند حبه به آن اضافه کنید.

سلام روزهای روشن

میز من کنار پنجره است

و خیابان های فرعی سعادت آباد هم پر از درخت

هوا که گرم تر می شود، پرنده ها، اوایل صبح و عصرها آواز می خوانند لابه لای شاخه های درخت ها

پنجره ی کنار دستی که باز باشد

هوای خنک صبح تابستان و صدای گوشنواز پرندگان

و یک لیوان چای داغ و قطاب یزد

زندگی زیباست

کیست که بتواند…

کیست که بتواند، سویا در بشقاب ریزد

و با یاد چلوکباب کوبیده ی مخصوص خود را سرگرم سازد!

 شخصا هیچ اعتقادی ندارم که سالم غذا خوردن مساوی گیاه خواریست! جدا از اینکه خوردن کباب را حلاوتی دگر است، پروتئین گیاهی به تنهایی نمی تواند تمام نیازهای بدن را برآورده سازد و بعضی از انواع ویتامین ها نیز در بافت حیوانی یافت می شود.

Read more »

دوستان نیک

دیدن دوباره ی یک دوست خوب، همیشه خوب است چه برسد که آن دوست خوب، «مهدی مرادی» باشد.

۷ سال پیش که رفت مهندس مرادی بود، امروز قطعا دکتر مرادی ست شاید هم پروفسور مردادی؛ انقدر رفتارش صمیمی است که آدم یادش می رود که بپرسد

امیدوارم همیشه، هرجا که هست شاد و پیروز باشد

Ta P’tite Flamme

بسیار زیبا و دلنشین از Amélie-les-crayons

*توضیح کودک فهیم: ترجمه ی فارسی با راهنمایی مترجم گوگل که متن ترانه را با انگلیسی برگردانده بود انجام شده؛ بدین وسیله از ترانه سرای محترم و همه ی خوانندگان گرامی این سایت از وجود هرگونه ایراد و کاستی احتمالی پوزش طلبیده می شود.

چیزی از زندگی در چشمان خندان توست

شعله ی کوچکی که می سوزد و می درخشد

تنها یک نگاه کافی است تا در میان چشمانت دیده شوم

تنها یک لبخند کافیست که بدانی به تو محتاجم

بمان و به من نگاه کن

Read more »

عکاس خانه موسیو آنتوان

یک سبد فرانسه!

ماه کاغذی

Old Fashione، د ِمده، امل، فناتیک، سنتی یا هر عبارتی که دوست دارید، به کار برید اما به نظرم تا با قلم بر روی کاغذ ننویسی، نوشتن به شمار نمی رود. شرکت ما از ده ها ابزار عمومی و اختصاصی جهت Paperless کردن امور استفاده می کند اما من باز هم به کاغذ و قلم احتیاج دارم!

پی نوشت:  امیدوارم که مشتریان شرکت، مدرن تر از من فکر کنند!

ایرج افشار

«یادگار های یزد»، در کتابخانه ی پدربزرگم بود، چند سالیست که یادگار پدربزرگم است در قفسه ی کتاب هایم و چند روزیست که یادگار «ایرج افشار» هم هست.

ایرج افشار، پژوهشگر، ایران شناس و کتاب شناس، روز ۱۸ اسفند درگذشت.

یادش با یادگارهایش، همیشه پابرجاست.

وسواس های روزانه

وقتی چشم های خودت را هم باور نمی کنی یا بسیار شگفت زده شده ای یا به یه موجود وسواسی تبدیل شده ای، گمان نمی کنم دلیل سومی داشته باشد!