دست نوشته‌های کودک فهیم

این همه شهد و شکر کز نی کلکم ریزد…./…. اجر صبری ست کزان شاخه نباتم دادند

بایگانی برای دسته کافه نشینی

نوستالژی در آتش!
۰۸ ۲۴م, ۱۳۸۷

با دوست عزیزی قرار بود که برویم کافه آنتراکت برای brunch *. با کلی ذوق و شوق آماده شدم، صبحانه هم نخوردم و اومدم به سمت خیابون جمهوری. چه جای پارک خوبی، انگار کسی جلوی این ماشین آتش نشانی رو ندیده و مونده واسه من!

پیاده میشم و هنوز  به جلوی سینما جمهوری که کافه آنتراکت بالای اونه نرسیدم که آقای میون سالی میاد جلو و میگه خانوم اومدید کافه؟؟ سوخت! هم کافه سوخت و هم سینما!! باورم نمیشه و جلوتر میرم و با چشمای خودم زغال های باقی مونده از سینما رو دیدم، شیشه ها خرد شده و مامورای آتش نشانی دارن جمع و جور می کنن که برن..

ادامه مطلب »


کافه رسانه
۰۴ ۱۳م, ۱۳۸۷

اگر با سرعت از کنار پایگاه انتقال خون ابتدای بلوار کشاوزر (البته از سمت میدان ولی عصر) رد نشوید، استندی می بینید که شما را به «کافه رسانه» در زیرزمین فرهنگسرای «رسانه» هدایت می کند و کمتر از یک ماه است که افتتاح شده است.
زیر زمین روشنی است، ۸ میز که شاید هرکدام بتواند پذیرای ۴ نفر باشد و هر یک با شمعی تریین شده است، شما را به نشستن دعوت می کند. رومیزی های پارچه به رنگ ارغوانی تیره، محیط را دلچسب تر کرده است.

ادامه مطلب »



دیدگاه‌های تازه