دست نوشته‌های کودک فهیم

این همه شهد و شکر کز نی کلکم ریزد…./…. اجر صبری ست کزان شاخه نباتم دادند

بایگانی برای دسته پرسه در حوالي زندگي


آشپزی، فعالیتی نیست که نتیجه اش تنها رفع گرسنگی باشد؛ یک هنر و یک سرگرمی ست. متاسفانه بسیار مُد شده که خانم های جوان افتخار خود بدانند که قادرند، تخم مرغ آب پز را هم بسوزانند. اما تحت هر شرایطی، آشپزی، مهارتیست که بر همه لازم و واجب است؛ خانم و آقا و سنتی و مدرن هم ندارد. اتفاقا مدرن شدن زندگی و تنها زندگی کردن آدم ها، لزوم فراگیری این مهارت را بیشتر می سازد.

اما مهارت ِ آشپزی با هنر ِ آشپزی، متفاوت است. کمی که وقت و حوصله و سلیقه به خرج دهید، تبدیل به هنر می شود. از اینترنت هم استفاده کنید تا حس ِ مدرن بودن را از دست ندهید!
وبلاگ های آشپزی، دریایی از دستورات مختلف آشپزی هستند که انواع غذاها یا بهتر است بگویم خواکی ها را از ساده و پیچیده و ابتکاری و ایرانی و افغانی و مکزیکی و ایتالیایی و..، آموزش می دهند!
پیشنهاد کودک فهیم نشات گرفته از تجربه شخصی
هر روز یک دستور غذای جدید از اینترنت بگیرید، سر ِ راه برگشتن به خانه از محل کار، مواد لازمش را تهیه کنید و چند ساعت بعد، از طعم جدیدش لذت ببرید. باور کنید، سرگرمی نشاط آور و خوشمزه ایست!
و اما وبلاگ ها و سایت هایی که کودک فهیم به آنها ناخنک می زند
ادامه مطلب »



۲۵!!!!!
۰۶ ۲۳م, ۱۳۸۸

چرا مردها جلوی روی دوست دخترشون، با دوست دختر یکی دیگه ازدواج می کنن؟؟؟
چرا زنها ظرف ۵ دقیقه همه ی زندگیشون رو واسه ی هم تعریف می کنن؟؟؟

تئاتر «خشکسالی و دروغ» پر از چرا بود و من می گویم چگونه؟
چگونه این چراها که هریک نکته ای بود بدون غلو، زندگی را از هم نپاشاند یا طرفین را وادار به یک زندگی بی رغبت، نکند؟


متن زیر را برای صدمین شماره ی ماهنامه نوشتم، گذاشتم تا منتشر شود و سایتش آپ دیت شود و بعد در اینجا منتشر شود، قصد داشتم تا لینک مطلب در سایت ماهنامه را هم بیاورم اما افسوس که متن همانی نیست که نگاشتم، ایراداتی دارد که اگر دوست خوبم مسوولش نبود،  الان ماهنامه با خاک کوچه یکی شده بود، صد البته نه به این شدت!

این هم اصل یادداشت:

تیتر زدن، لذت بخش تر از همه

صد عدد بزرگی است، خیلی زیاد و گاهی ترسناک. آدم را یاد یک قرن می‌اندازد. هر چند که صد شماره معادل هشت سال است برای یک ماهنامه.
اردیبهشت بود یا خرداد درست یادم نیست. ولی خوب یادم است که سال ۱۳۸۰ بود و من دانشجوی ترم دوم مهندسی پزشکی دانشگاه اصفهان (دانشگاه اصفهان، نه صنعتی اصفهان، صنعتی اصفهان رشته مهندسی پزشکی ندارد؛ این توضیحی است که ۹ سال است بعد از اسم دانشگاه محل تحصیلم اضافه می‌کنم) آمده بودم تهران، برای نمایشگاه کتاب. پس اردیبهشت بود! به دیدن یکی از همکلاسی‌هایم که دانشجوی مهندسی پزشکی دانشگاه صنعتی امیرکبیر بود، رفته بودم. آن سال‌ها مجله‌ای داشت گروه مهندسی پزشکی دانشگاه اصفهان به نام «مرز نو» وام گرفته از بین تخصصی بودن رشته‌مان که دانشجویان دیگر گروه‌های دانشگاه مهندسی دانشگاه اصفهان آن را با املای نادرست می‌خواند! البته ما هم در جای خود از خجالت خودشان و رشته‌هایشان درمی‌آمدیم، روزگاری است ابتدای جوانی و دانشجویی، بگذریم…

ادامه مطلب »


این روزها دیگر همگانی که همه چیز را می داند از مادر زاده شده است، جای بزرگمهر حکیم خالی تا آنچه را نمی داند، گوگل کند! اما بزرگمهر حکیم این روزها دو مشکل خواهد داشت:
۱- فزونی اطلاعات
ممکن است برای همه ی ما پیش آمده باشد که با حجم زیادی از اطلاعات تکراری و بدتر از آن بی ربط با موضوع مواجه شده باشیم البته این مشکل با بهینه تر شدن موتورهای جستجو با استفاده از الگوریتم های قوی تر و استفاده از هوش مصنوعی، کمتر شده و می شود. ضمن اینکه  استفاده از جستجوی پیشرفته، به کار بردن کلمات و اصطلاحات هوشمندانه تر و همچنین تکتیک های محدودسازی نتایج در کانالیزه کردن نتایج جستجو بسیار موثر است.

۲- اطمینان از صحت منابع
متاسفانه هیچ الگوریتم خودکاری برای ایجاد این اطمینان از صحت منابع وجود ندارد و تنها تجربه و هومشمندی کاربر در ارزیابی دقیق منابع، افراد ارائه کننده و حتی در موارد شکل ظاهری وب سایت ها می تواند این اطمینان را به وجود آورد.
خوب، باید بگم که اصلا بحث این پست، جستجو و روش ها و تکنیک ها الگوریتم هوش مصنوعی با استفاده از شبکه های عصبی نیست! چگونه به یک سایت اطمینان کنیم هم نیست!!! حتی مقدمه ای بر هفت خوان بزرگمهر هم نیست، در مورد کارتون های بزرگمهر حسین پور هم نیست
- پسچیه؟
- نه خیر، سه بار هم در نمیزند!
فقط خواستم تا ذهنتان آماده شود تا حتما به سراغ سایت معتبری که معرفی می کنم بروید. این سایت برای آموزش زبان طراحی شده و در صحت اطلاعات آن شکی نیست.

ادامه مطلب »


دعای خیر…
۰۵ ۲۶م, ۱۳۸۸

توی صف پمپ بنزین شهرآرا، ماشین جلویی

دخترک پشت فرمان است و پسرک یک مشت آجیل را به انواع روش های ژانگولر می خورد و دخترک به شیرین کاری محبوبش می خندد و از ته دل شاد است

آخرین شیرین کاری پسرک، بوسه ایست که عجولانه از گونه ی دخترک می رباید…

در دل می گویم ای کاش پسرک همیشه مایه ی  شادی دخترک باشد و دخترک همواره مؤید و همراهش، لحظه ای چشمانم را می بندم و در دل دعایشان می کنم…


خوب، خانومای هم سلیقه، وقت خریده البته آقایونی هم که قصد خرید اجناس مارک دار با قیمت خوب دارند هم بخوانند:
الف: حراج برندهای معتبر

۱- جوردانو
درصد تخفیف: ۲۰ تا ۳۰ درصد
کالاها: بلوز، دامن، تی شرت، شلوار، کفش و کیف اسپرت
جنسیت: زنانه و مردانه
شعبه ها: میلاد نور، ونک، گلستان، تیراژه، تندیس،پاسداران، نیاوران، ولنجک

ادامه مطلب »


کتاب ها را که روی پیشخوان مغازه می گذارم تا بدانم که گلگشت این بار چقدر از حساب پس انداز سپرده ی کوتاه مدت همیشه خالی ام، کم می کند، خانوم صندوقدار می گوید:
- باز این کتاب اومد! (منظورش کتاب «خرده جنایت های زَناشوهری» یه)
می پرسم:
- پرفروشه؟
در حالی که با قلم نوری، قیمت بقیه کتاب ها را به حافظه ی صندوق دیجیتالش می سپارد، ابروانش را بالا می برد و چشمهایش را گشاد می کند و می گوید:
- خیلی!

ادامه مطلب »


آن زن در قطار
۰۵ ۱۹م, ۱۳۸۸

زن ۳۷ ساله بود
در قطار دیدمش
قطار سریع السیر تهران-یزد
زن، شیک پوش و آراسته بود اما شکسته و توخالی، بی هیچ رمقی حتی برای پوزخندی
سیر از زندگی مشترک و تنها دلیل ادامه اش نگرانی آینده فرزندانش خصوصا پسرکی که نیاز به پدر دارد
می گفت ۱۹ سال است که ازدواج کرده ام و ۱۹ سال است که از زندگی ام بیزارم؛ چرا که از اول مهری نبوده است
می گفت می دانم که همسرم هم زندگی خوشی با من ندارد، عذاب وجدانی از مخل زندگی دیگری بودن به همراه تنفر از وی
می گفت اگر ته دلم چیزی بود و انگیزه ای برای تلاش، شاید از اول، کار به اینجا نمیرسید…
زن اشک در چشمانش بود وقتی که می گفت، فقط با کسی ازدواج کنید که دوستش دارد و وقتی مهری دارید، هرگز با بهانه های واهی زندگی تان را تلخ نکنید، چرا که مهر به دیگری، گوهری ارزشمند است و تنها چیزی است که زندگی را معنا و گذشت را انگیزه می بخشد…


عطر خوش زن
۰۵ ۱۰م, ۱۳۸۸

سلام خدمت خانومای عزیزی که توی پست راهنمای خرید با من هم سلیقه بودن و البته آقایونی که قصد خریدن عطر زنونه بدون کمک گرفتن از خانوم مذکور جهت سورپرایز دارن!
توی این پست سه تا عطر معرفی می کنم که خودم خیلی دوستشون دارم و زیاد استفاده می کنم، قیمتشون متوسطه و عطرای خیلی گرونی محسوب نمیشن

ادامه مطلب »


صفحه ۲۸
۰۸ ۷م, ۱۳۸۶

 

عکاس: حامد نوری (ایران)
خوب که چی؟ حالا باید چیکار کنم؟ اون روزها که بهت احتیاج داشتم نبودی و امروز که داری برمی‌گردی دیگه اصلا بهت احتیاج ندارم. یعنی به هیچ کس احتیاج ندارم. نمی‌دونم چرا رفتی و واسه خاطر کی رفتی. تنها چیزی که می‌دونم اینه که وقتی رفتی دست‌هام نمی‌لرزیدند. موهام سفید نبود. معنی انتظار کشیدن رو نمی‌دونستم. حالا خوب می‌دونم.

ادامه مطلب »


صفحه ۲۰
۰۷ ۱۰م, ۱۳۸۶

 این عکس رو به دقت نگاه کنید، کمی فکر کنید و بعد ادامه مطلب رو بخونید:

 عکاس: ساعد نیک ذات (ایران)

ادامه مطلب »


صفحه ۸۰
۰۶ ۳۱م, ۱۳۸۶

 این عکس رو به دقت نگاه کنید، کمی فکر کنید و بعد ادامه مطلب رو بخونید:

عکاس: امیر حجت صفرلی (ایران)
ادامه مطلب »



دیدگاه‌های تازه