Blog Archives

عکاس خانه موسیو آنتوان

 

وقتی آنیتای عزیزم کادوی تولد می خرد

عکاس خانه موسیو آنتوان

خشکبار ایرانیان (آجیل تبریز)

سعادت آیاد، بالاتر از میدان کاج، نزدیک یادگار!

عکاس خانه موسیو آنتوان

کشک و بادمجان، دستپخت مهتا

عکاس خانه موسیو آنتوان

«سید محمد امامزاده پور»؛ دایی پدرم و پسر عموی مادرم

امروز به رحمت خدا رفتند

دوستشان داشتیم، خیلی زیاد

روحشان شاد باد

عکاس خانه موسیو آنتوان

عکاس خانه موسیو آنتوان

نوگلِ نو شکفته در تصویر سمت چپ، چند ماهگی ِ پدر کودک فهیم است
و
کودک دوست داشتنی سمت راست، عمو علیرضای فقید ِ کودک فهیم است؛ روحش شاد باد.


این عکس، باز هم کودکی پدر کودک فهیم نیست؛ عکس رنگی کجا بوده اون موقع آخه؟؟!!
چند ماهگی ِ کودک فهیم را در این عکس می بینید؛ بله، می دانم، کپی برابر اصل عکس بالاییست!

عکاس خانه موسیو آنتوان

سید مرتضی محق؛ عموی کودک فهیم که تمام دوران سربازی اش را در جنگ ایران و عراق گذرانده است.

عکاس خانه موسیو آنتوان

جوان های دهه ی ۴۰ و ۵۰ در تهران

پدرم و دوستش جلوی مجموعه تئاتر شهر، به پاچه شلوار توجه شود!

عکاس خانه موسیو آنتوان

به تاریخ عکس توجه شود: شهریور ۱۳۶۴

عکاس خانه موسیو آنتوان

اشتباه نکنید، «آلیس در سرزمین عجایب» نیست؛ تصویر کودکی مادر کودک فهیم است.

عکاس خانه موسیو آنتوان

سید حسین پورامامزاده؛ پدربزرگ مادری کودک فهیم که تا زنده بودند، متولی امزاده جعفر یزد بودند

عکاس خانه موسیو آنتوان

این عکس متعلق به آلن دلون نبوده و متعلق به پدر کودک فهیم می باشد!

عکاس خانه موسیو آنتوان

ویولون زن کنار دیوار!
پسر دایی مادرم که هم سن پدرم است و آرشیتکت موفق ِ تنهاییست!

پرسه در حوالی زندگی

کیک میوه برای…

دستپخت مهتا و مهسا به افتخار محبوب ترین سمپادی تاریخ

اول مهر ۱۳۷۱

من و انتخابات سمپاد!!!

همین جوری!!!

تنها در تهران!!

بانک صادرات شعبه سه راه تهران ویلا حوالی ۱۰ شب!!

کِرم کجاته؟؟!!

داشتم تو راهروی حیاط شرکت با تلفن حرف می زدم که دیدم یه کرم افتاده روی پله ها، یه کرم چاق و چله و پر نقش و نگار. نرگس (همکارم) که عاشق طبیعته رو صدا کردم و کلی نگاش کردیم:

Read more »

میز کار من!

هرچی صبر کردم هیچکی من رو به بازی وبلاگیِ میز کار شما چه شکلیه دعوت نکرد؛ من هم واسه دل خودم عکس میزم توی محل کار رو میذارم؛ هیچ کس رو هم به بازی دعوت می کنم!!

البته این میز کارم در پرشیا شبکه است، لپ تاپم تو خونه جای ثابتی نداره و نمیشه ازش عکس گرفت!

کاغذان اخبارات!!

امسال رفتم نمایشگاه مطبوعات؛ قبلا فقط یک بار ۴ سال پیش آن هم زمانی که هنوز هم زمان با نمایشگاه کتاب بود رفته بودم. همیشه کتاب ها انقدر بودند که رمقی برای سالن های نسبتا دور مطبوعات نمی ماند. بدون ۴۰ چراغ که سال های اول جوانی ام می خواندم و شهروند امروز که مدتی خواندم و بی نظیر بود….

نه شور و حالی داشت نمایشگاه و نه جذابیتی؛ فقط کلی آدمِ معروف دیدم؛ کروبی، عطریان فر، امیر رضا خادم، وزیر راه، وزیر کشور، محمد علی ابطحی، احمد توکلی، حمید عسکری و خیلی های دیگه که نمی شناختم، دوستم اسماشونو گفت و من یادم نموند!!

Read more »

از کوزه همان برون تراود که در اوست ۴

Unite for Change!

مسعود بهنود، چند وقت پیش در یادداشتی نوشته بود که ما شصت سالگان، ۳۰ (؟) سال است که چشم به انتخابات امریکا داریم…
اتفاقا ما بیست و چند سالگان نیز چشم به انتخابات امریکا داریم ..!

Read more »

از کوزه همان برون تراود که در اوست ۳

از کوزه همان برون تراود که در اوست۲!

از کوزه همان برون تراود که در اوست!

بدون شرح!