Blog Archives

لذت بازخوانی

خون آشام های دوست داشتنی که یادتون هستن، انقدر محبوب شدن که مجله های داخلی مثل «چلچراغ» هم در موردشون نوشتن

الان فصل سومش داره پخش میشه و «MBC Persia» هیچ وقت فصلی غیر از فصل اول را پخش نکرد!

البته الان داره برای دومین بار دوبله ی فارسی فصل اول رو پخش میکنه

دیشب اتفاقی یکی از قسمت هاشو دیدم، دوبله ش واقعا اعصابم رو خرد کرد

ترجمه ی سطحی و عامیانه و صداهای بی احساس شبیه نوار قلب آدم رو به موت!

می دونید جدا از جذابیت داستان و هنرپیشه های این سریال، متن فوق العاده و دیالوگ های عالی این سریال، یکی از بهترین سریال های اخیر رو به وجود آورده

شخصا بسیاری از قسمت هاشو چندین بار دیدم، وقتی هیجان دونستن ماجرا از بین میره، اون وقت میشه به متن و جمله ها توجه کرد و خیلی چیزا یاد گرفت. ولی این دوبله ی مزخرف، تمام اصطلاحات و جمله ها به شکل وحشتناکی خراب کرده. انقدر که هوس کردم که شروع کنم از اول دیدنش.

و یک توصیه لذت دوباره دیدن فیلم و سریال های خوب و دوباره خوندن کتاب های عالی رو از دست ندید.

لینت!

خیلی پکر شدم
«لینت» رسما قهرمان من بود؛ از هر موضوعی بالاخره جان سالم به در می برد اما این بار، نشد
سریال «Desperate Housewives» برای من تنها یک سرگرمی یا یک برنامه ی کمک آموزشی انگلیسی نیست
 که البته برای هر دو منظور عالیست.
اما برای من نوعی درس زندگیست
دیدن واقعیت ها، تصمیم گیری ها و پیامدهاشان است، قبل از اینکه در دنیای واقعی ام به حقیقت پیوسته
 باشد
تمام ساکنان «ویستریا لین» یک معلم مهربان و بی مدعا هستند که بدون هیچ شعاری، درس می دهند
وقتی «لینت»، کم بیاورد یعنی که ذره ذره اشتباه کره است و برآیندش بزرگ و فیر قابل پیش بینی ست
که زنگ خطریست برای تمامی «لینت»های دنیا بعضی وقت ها باید کمی هم «گبی» بود شاید هم «سوزان».

در ستایش خرافه پرستی

همه ی ما به یه سری خرافات اعتقاد داریم چون انقدر باهوش هستیم که بدونیم که انجام همه چیز در دست ما نیست.

سریال آناتومی گِرِی

Dark & Twisty…

If there’s a crisis you don’t freeze. You move forward. You get the rest of us to move forward. Because you’ve seen worse. You’ve survived worse. And you know, we’ll survive too. You say you’re dark and twisty. It’s not a flaw. It’s a strength. 

Grey’s Anatomy, Season5, Episode19

Memories…

Stefan (returning Elena’s journal): ”Don’t worry, I didn’t read it.”
Elena: ”No? Why not? Most people would have.”
Stefan: ”Well, I wouldn’t want anyone to read mine.”
Elena: ”You keep a journal?”
Stefan: ”Yeah, if I don’t write it down, I forget it. Memories are too important.”

 

From “Vampire Diaries” Series

Part of me…

Elena: ”Part of me wishes that I could forget too — forget meeting you, finding out what you are and everything that’s happened since.”
Stefan: ”If that’s what you want.”
Elena: ”Yes. It is. Because I don’t want it to be like this. I don’t want to feel like this. But I can’t. With everything that’s happened, I can’t lose the way I feel about you.”

From T.V Series “Vampire Diaries“, Season1

آناتومی گِرِی

فکر کنم که اکثریت شما سریال پرستاران رو دیدید اگر دنبال هم نمی کردید، چند قسمت رو که دیدید
سریال انقدر استرس داشت و انقدر پر از مرگ و میر و بیماری بود که خیلی از ماها دل دیدنش رو نداشتیم
البته سریال پرستارانی که ما دیدیم این شکالی بود، هر اپیزود سریال اصلی، یک ساعت تمام بوده و دقیقه های زیادی به زندگی شخصی پرستارها و پزشک های اون بخش معروف به زباله دانی بیمارستانی که اسمش یادم نیست در استرالیا اختصاص داشته. دقایقی که فضای سریال را تلیژف می کرده و این همه اعصاب خوردی رو یکجا به خورد بیننده نمی داده که به لطف قیچی تنها بخش های گنگی ازش باقی مونده بود که بعضی وقت ها ذهن های خلاق هم نمی تونستن ماجرا رو حدس بزنن
بگذریم…
خوب چون بیمارستان محل بسیار خوبی برای پیدا کردن حوادث و سوژه های مختلف هستش، روزی چنیدین بیمار مختلف با ماجراهای مختلف، میان  و میرن و میتونه چنیدن پزشک و پرستار داشته باشه که در نتیجه  تبدیل به یک محل مناسب برای ساخت سریال های بی نهایت قسمتی میشه
یکی از این سریال ها، سریال محبوب «آناتومی گِرِی» هستش، فکر کنم که فصل هفتمش در امریکا پخش شده یا در حال پخشه، شبکه ی تلویزیونی «MBC Persia» هم در رقابت با «Farsi1» و البته حفظ سطح برنامه هاش، این سریال رو با دوبله ی فارسی که کیفییتش از «Farsi1» بهتره، هرشب از شنبه تا چهارشنبه پخش می کنه و پنج شنبه ها، همه ی قسمت هاشو تکرار می کنه. الان اوایل فصل۳، هستش
مهتا و من که از طرفدارهای پروپا قرصش هستیم، به شما هم پیشنهاد می کنیم.

Friends Indeed!

از همه بیشتر، «راس» را دوست دارم؛ یک بد شانس به تمام معناست، لحظاتی وجود دارد که دل آدم برایش به شدت کباب می شود.
اما چطور می توان، «فیبی» را بیشتر از همه دوست نداشت؛ حماقتش و سوتی های صادقانه ای که گاهی دوستانش را حسابی به دردسر می اندازد.
باور کنید می توان یک آدم عصبی و وسواسی را هم دوست داشت. اگر عاشق «مونیکا» نشدید، این ادعا به خودی خود باطل است!
«ریچل»، لوس و بی منطق بار آمده اما تلاش می کند تا زن خودساخته ای شود.
شوخی های «چندلر»، سرپوشی است برای ضعف ها و ناکامی هایش. وقتی شوخی هایش شدت پیدا می کند یعنی اینکه به شانه ای برای گریه احتیاج دارد.
و اما «جویی» که قلم در وصفش ناتوان است؛ کله پوکِ بانمک و البته بامعرفتیست!
سریال Friends ده فصل است اما خیلی زود، زمانی می رسد که دیگر قسمتی برای دیدن نمانده است و همان موقع است که آرزو می کنید که کاش در دیدنش خساست به خرج می دادید!

سیب سرخ حوا


زنان ساکن خیابان «ویستریا» برای شاد زیستن تلاش می کنند؛ هر کدام به شیوه ی خودشان.
و این تلاش گاهی با جدال همراه است؛ دیدنی و جذاب.
زنان خیابان «ویستریا» نه قربانی اند و نه فرشته؛ انسان هایی عادی اند؛ شادند، غمگینند، می خندند، می گریند، محبت می کنند، محبت می بینند، خیانت می بینند، خیانت می کنند، می بخشند، انتقام می گیرند، می سازند، ویران می کنند، ناامیدند، امیدوارند، مهربانند، سنگدلند، اشتباه می کنند، جبران می کنند…
و اما همه در تلاشگری، مشترکند؛ تلاش برای شادی و قوام زندگی به بهترین نحوی که آموخته اند.
به گمانم زنان ساکن تمام خیابان های دنیا از تماشای سریال Desperate Housewives لذت خواهند برد و همچنین مردانی که می خواهند جنس مخالفشان را بهتر بشناسند.