دست نوشته‌های کودک فهیم

این همه شهد و شکر کز نی کلکم ریزد…./…. اجر صبری ست کزان شاخه نباتم دادند

بایگانی برای دسته زنان

سیب سرخ حوا
۱۱ ۲۷م, ۱۳۸۸


زنان ساکن خیابان «ویستریا» برای شاد زیستن تلاش می کنند؛ هر کدام به شیوه ی خودشان.
و این تلاش گاهی با جدال همراه است؛ دیدنی و جذاب.
زنان خیابان «ویستریا» نه قربانی اند و نه فرشته؛ انسان هایی عادی اند؛ شادند، غمگینند، می خندند، می گریند، محبت می کنند، محبت می بینند، خیانت می بینند، خیانت می کنند، می بخشند، انتقام می گیرند، می سازند، ویران می کنند، ناامیدند، امیدوارند، مهربانند، سنگدلند، اشتباه می کنند، جبران می کنند…
و اما همه در تلاشگری، مشترکند؛ تلاش برای شادی و قوام زندگی به بهترین نحوی که آموخته اند.
به گمانم زنان ساکن تمام خیابان های دنیا از تماشای سریال Desperate Housewives لذت خواهند برد و همچنین مردانی که می خواهند جنس مخالفشان را بهتر بشناسند.


سر نوشت: این پست، مطلبی است از خانم «گلاب پارسا» چاپ شده در شماره ۲۲ (مرداد ۱۳۸۸)، مجله ایران دخت که مروری تاریخ دارد بر جنبش های اجتماعی زنان بدون هیگونه دیدگاه افراطی.

وقتی زنان بیدار شدند
زنان مشروطه خواه چه می خواستند؟

گلاب پارسا
آن روزی که انبوه زنان در مقابل کالسکه ناصرالدین شاه حاضر شدند و شاه را به بهبود امور توصیه کردند، دیگر کار از کار گذشته بود و دوران حضور احتماعی زنان ایرانی فرا رسیده بود. همان زنانی که تا پیش از آن تنها در اندرونی خانه ها دیده می شدند و راهی به اجتماع نداشتند. اما ماجرای تحریم تنباکو و بعد از آن بلند شدن زمزمه های مشروطه خواهی چهره زن ایرانی را تغییر داد و تصویری تازه از او ترسیم کرد. تا آنجا که بسیاری از مطالعات تاریخی درباره زنان، دوران انقلاب مشروطه را آغاز «بیداری» زنان ایران دانسته و آن را مبدا حرکتی به نام جنبش زنان به شمار آورده اند.

ادامه مطلب »


آن زن در قطار
۰۵ ۱۹م, ۱۳۸۸

زن ۳۷ ساله بود
در قطار دیدمش
قطار سریع السیر تهران-یزد
زن، شیک پوش و آراسته بود اما شکسته و توخالی، بی هیچ رمقی حتی برای پوزخندی
سیر از زندگی مشترک و تنها دلیل ادامه اش نگرانی آینده فرزندانش خصوصا پسرکی که نیاز به پدر دارد
می گفت ۱۹ سال است که ازدواج کرده ام و ۱۹ سال است که از زندگی ام بیزارم؛ چرا که از اول مهری نبوده است
می گفت می دانم که همسرم هم زندگی خوشی با من ندارد، عذاب وجدانی از مخل زندگی دیگری بودن به همراه تنفر از وی
می گفت اگر ته دلم چیزی بود و انگیزه ای برای تلاش، شاید از اول، کار به اینجا نمیرسید…
زن اشک در چشمانش بود وقتی که می گفت، فقط با کسی ازدواج کنید که دوستش دارد و وقتی مهری دارید، هرگز با بهانه های واهی زندگی تان را تلخ نکنید، چرا که مهر به دیگری، گوهری ارزشمند است و تنها چیزی است که زندگی را معنا و گذشت را انگیزه می بخشد…


توهم یک کابوس
۰۴ ۲۴م, ۱۳۸۸

یک سال و خرده ای پیش فیلمی دیده بودیم به نام ترمینال با بازی تام هنکس و کاترین زتا جونز، فیلم خوبی بود و کاملا مناسب یه بعدازظهر جمعه، شما هم اگر ندیده اید، یک بعدازظهر جمعه ببینید. اما این یکی «ترمینال» تومنی سنار با اون یکی فرق داشت. فیلم دیدن با لپ تاب توی تخت کجا و تئاتر دیدن به حالت کَشه پا (یک اصطلاح وطنی که معنی اش چهار زانوست) به فاصله ی یک وجبی از صحنه ی نمایش کجا! احساس هنری و هنرمند و هنردوست بودن شدید بهمان دست می زند هرچند تلنگر های خصلت وطنمان که مدام یادآوری می کند که به اندازه های آنها که مثل Ladies and Gentlemen روی صندلی نشسته اند، پول داده ای، باعث می شود تا چندان جو نگیردتمان!

ادامه مطلب »



دیدگاه‌های تازه