Blog Archives

مرد من به من

ترجمه ی ترانه «Mon Mec A Moi» از «Patricia Kaas» 

این ترانه یکی ار معروف ترین ترانه های پاتریشیاست که در سال ۱۹۸۷ ساخته شده است.

ترانه را از این لینک دانلود کنید


مرد من به من
او با قلب من بازی می کند
به زندگی ام حقه می زند
او به من دروغ می گوید
و من کاملا هرچه به من می گوید را باور می کنم
ترانه هایی که برایم می خواند
و رویاهای که برای هردومان می بافد
مثل آب نبات نعنایی است
وقتی هست، خوشایند است
او برایم داستان هایی می گوید
صدایش را که می شنوم
می دانم که قصه هایش حقیقت ندارد
اما باورشان می کنم

Read more »

یادی از گذشته

زمانی عاشق این ترانه از منصور بودم:

ما رو به رقص آوردی باز طلبکار
- بد اخلاق
ای بابا دست از این اداها بردار
- بد اخلاق
جون ما رو به لب رسونده کارات
کشته ما رو این ادا و اطفارات
- بد اخلاق
انگاری آتیش به لبات کشیدی
- بد اخلاق
تو این چشا رو از کجا خریدی؟
- بد اخلاق
قربون اخم اون چشای برّاق
تموم کن اخمات اخمِتو بداخلاق

Read more »

من فراموش کردم که به تو بگویم…

من فراموش کردم که به تو بگویم
دو یا  سه امر بدیهی را
اینجا چیزهای کوچکیست که برای من بسیار است
کلماتی که به دوردست رفتند
هنگاهی که از من گذشتی

Read more »

همانند تو

شاعر با دختر کوچکش سخن می گوید و از دختر کوچک دیگری همسن دختر خودش می گوید
دختری که بی خبر از همه جا در جنگی که مال دیگران بود، از دست رفته است
دخترکی که تنها گناهش زمان و مکانی بوده که در آن زاده شده

نام ترانه: همانند تو (Comme Toi)
اوچشمانی روشن و لباسی مخملین داشت
کنار مادرش و خانواده، دور و برابرش
او کمی آزرده از آفتاب آخر روز، ژست گرفته است

عکس چندان مرغوبی نیست اما هر کسی می تواند
حس خوشبختی افراد تصویر را دریابد
و لطافت آن عصر را

Read more »

آشنا!

میگم فیافتون چه آشناست

دیدیم همو یه جایی شاید

ولی افسوس یادم نمیاد!!!

تو، عشق من

 تو، عشق من

تویی که قلبت بزرگ است عشق من

آیا همواره دوستم داری، برای همیشه

من، من برای تو ساخته شده ام، عشق من

هیچ وقت به غیر از این نمی اندیشم

منی که به عشقی کمتر از این اعتقادی ندارم

  Read more »

همه را فراموش کرده ام…

 او:

چند قدم از اینجا دورتر زندگی م کنم، شاید هم جایی دیگر

دیگر زندگی ام را نمی شناسم و این گاهی مرا می ترساند

در دنیا زندگی می کنم که وجود ندارد

بدون تو، خودم نیستم

  Read more »

اگر وتنها اگر

 

اگر تنها یک نفر مانده باشد

که خوشبختی اش را به بازی گیرد

و سرنوشتش را قمار کند

تا قلبش سرخ بماند

تا اشکهایش را پذیرا باشد

تا شب و روز را بپذیرد

تا بی سلاح در برابر عشق ادامه دهد

  Read more »

در حقیقت خویش می سوزم

 

توضیح کودک فهیم: بعضی کلمات کمی دستکاری شده اند!

 با وجود حساسم

با قلب حساسم

کلمات را با صدایی ملایم می خوانم

تصویر ِ آینه، انتخاب هایم را نشانم می دهد

و این تراشه ها از صدایم به من بر می گردند

  Read more »

روزی بالاخره…

I’ve seen that look somewhere before

your sorrow is like an open door

you’ve been this way for much too long

somebody must have done you wrong

But one day the sun will shine on you

turn all your tears to laughter

one day your dreams may all come true

one day the sun will shine on you

I’ve seen that look so many times

i know the sadness in your eyes

your life is like a wishing well

where it goes, only time will tell

But one day the sun will shine on you

turn all your tears to laughter

one day your dreams may all come true

one day the sun will shine on you

Say goodbye to the lonely nights

say goodbye to the northern lights

say goodbye to cold north winds

say goodbye to the autumn leaves 

Sang by Gary Moore

L’amour C’est Comme Un Jour

 

Le soleil brille à pleins feux
Mais je ne vois que tes yeux

ای که سیاهه چشمات…

ای که سیاهه چشمات همرنگ روزگارم

از دست تو چه روز و چه روزگاری دارم

هزار تا وعده دادی نیومدی مارو کاشتی

این دل مهربونو چشم‌انتظار گذاشتی

برای بی‌وفایی هزار بهونه داری

هزار و یک شکایت از این زمونه داری

Read more »

سفرت سلامت اما…

ای پرنده مهاجر

سفرت سلامت اما

به کجامیری عزیزم قفسه تموم دنیا

روی شاخه های دوری چه خوشی داره صبوری

وقتی خورشیدی نباشه تا همیشه سوت و کوری

Read more »

برقرار باشی و سبز…

تقدیم به همه ی گل هایی که نامشان را می دانم و همه ی گل هایی که نامشان ناآشناست.

برقرار باشی و سبز

گل من تازه بمون

نفسم پیشکش تو

جای من زنده بمون

باغ دل بی تو خزون

موندنی باش مهربون

تو که از خود منی

منو از خودت بدون

Read more »

دیروز…

دیروز، زمانی که جوان بودم
طعم زندگی شیرین بود، همانند طعم باران
من زندگی را به شوخی گرفتم، انگار که بازی احمقانه ای بود
همان گونه که نسیم عصرگاهی، شعله ی شمع را به بازی می گیرد
هزاران رویایی که بافتم، نقشه های بی نظیری که کشیدم
دریغا هر آنچه ساختم بر روی شن سست و روان بود
من در شب زیستم و از نور بی واسطه ی روز پرهیز کردم
و تنها الان است که می بینم سالها چگونه می گریزند
Read more »

Yesterday…

Yesterday when I was young
The taste of life was sweet
As rain upon my tongue
I teased at life as if it were a foolish game
The way the evening breeze
May tease the candle flame

The thousand dreams I dreamed
The splendid things I planned
I always built to last on weak and shifting sand
I lived by night and shunned the naked light of day
And only now I see how the time ran away

Yesterday when I was young
So many lovely songs were waiting to be sung
So many wild pleasures lay in store for me
And so much pain my eyes refused to see
I ran so fast that time and youth at last ran out
I never stopped to think what life was all about
And every conversation that I can now recall
Concerned itself with me and nothing else at all

The game of love I played with arrogance and pride
And every flame I lit too quickly, quickly died
The friends I made all somehow seemed to slip away
And only now I’m left alone to end the play, yeah

Oh, yesterday when I was young
So many, many songs were waiting to be sung
So many wild pleasures lay in store for me
And so much pain my eyes refused to see
There are so many songs in me that won’t be sung
I feel the bitter taste of tears upon my tongue
The time has come for me to pay for yesterday
When I was young

(Charles Aznavour / Herbert Kretzmer)

یا رب مرا یاری بده…


اگر اهل موسیقی سنتیِ ایرانی باشید و صدای «دلکش» هم برایتان روح نواز باشد، حتما این تصنیف که از «دلکش» از خداوند تقاضای یاری در آزار ِ معشوقش می کند را شنیده اید. از اینجا به بعد را هم ممکن است بدانید اما برای آنها که نمی دانند:
اصل این تصنیف شعریست سروده ی «سیمین بهبهانی » که در زمان خود مناظره ای بین چند شاعر پدید آور که خواندنش خالی از لطف نیست:

«سیمین بهبهانی»:

یا رب مرا یاری بده، تا سخت آزارش کنم/هجرش دهم، زجرش دهم، خوارش کنم، زارش کنم
از بوسه های آتشین، وز خنده های دلنشین/صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنم

Read more »

تو رو با همه بدیهات می پرستمت هنوزم…

ترانه ای کمتر شنیده شده از لیلا فروهر که امروز پس از سالها شنیدم:

من اگه چیزی میدونم همه رو یادم تو دادی
نمی تونم یاد بگیرم جز اینا چیز زیادی
تو برام تجربه بودی تلختر از زهر هلاهل
اما اینو یاد گرفتم که نباشم از تو غافل
اینو از تو یاد گرفتم که بسازم و بسوزم
تو رو با همه بدیهات می پرستمت هنوزم
اینو از تو یاد گرفتم که تو عشق دیوونه باشم
روز بعد با هر چی عشقه غریب و بیگونه باشم
تو یادم که هر کس عاشقم بشه یه روزی
زیر آفتاب جدایی بگم باید بسوزی
اینو از تو یاد گرفتم که بسازم و بسوزم
تو رو با همه بدیهات می پرستمت هنوزم

Read more »

نازکتر از گل…

صدبار اورا گفته ام، از برگ گل نازک ترم
باید نظر در گفته و رفتار و کردارش کند
ورنه به خواب بیند او…
زیبا شیرازی

وای…

وای اگر گریه ی ابرا، یه روزم به حال من بود…
دلت اینجا پیش من بود…
زیبا شیرازی

زن

من منم . من یک زنم . آزادگی پیراهنم
عشوه از پا تا سرم . لیکن ز سنگم . آهنم
من منم . من مادرم . دوستم . رفیقم . همسرم

تاب گیسویم سرابی بیش نیست
نقش بیهوده بر آبی بیش نیست
این لب لعل و حدیث چشم مست
بر لب مست خرابی بیش نیست
وصف ابروی کمان و تیر مژگان سیاه
حربه و افزار جنگ شعر نابی بیش نیست

نیمه تنها . مرا از خود بدان
من برابر با تو . جنس دیگرم
بال و پر بگشا که اندر راه عشق
بال پرواز گر تویی من شهپرم
من منم . من یک زنم . آزادگی پیراهنم
عشوه از پا تا سرم . لیکن ز سنگم . آهنم
من منم . من مادرم . دوستم . رفیقم . همسرم
….

قسمت هایی از ترانه «زن» به قلم و اجرای زیبا شیرازی

دلم…

دلم لرزید برات، گرفت بهونه…
پی نوشت: قسمتی از ترانه ای به قلم و اجرای «زیبای شیرازی»، که داستان زنی است که همسرش را از دست داده و خاطراتش را مرور می کند، هرگونه قصه پردازی قویا تکذیب می شود و همزمان شدیدا مورد استقبال قرار می گیرد، بعضا ایده های خوبی می شود برای داستان نویسی!

Bang Bang

I was five and he was six
We rode on horses made of sticks
He wore black and I wore white
He would always win the fight

Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down.
Read more »

Who knows where the road will lead us??

When somebody loves you
It’s no good unless he loves you
All the way
Happy to be near you
When you need someone to cheer you
All the way

~ * ~ * ~

Read more »

Sleeping Sun

The sun is sleeping quietly
Once upon a century
Wistful oceans calm and red
Ardent caresses laid to rest

Read more »

Dance me to the end of love

Dance me to your beauty with a burning violin
Dance me through the panic til I’m gathered safely in
Lift me like an olive branch and be my homeward dove
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love

Read more »

دلتنگی

گریه کن

گریه قشنگه

گریه، سهم دل تنگه…

هردویِ ما

هردو نه خوبِ خوب، نه هر دو بد بودیم،

رسم رفاقت رو، ما نابلد بودیم…

قصه من

یه قصه دارم از دلم، حقیقته به جونِ تو…

؟؟

داشتی، داشتی،

نگو دوسم نداشنی..