Category:تصنیف ها’
برقرار باشی و سبز…
- by مهسا محق

تقدیم به همه ی گل هایی که نامشان را می دانم و همه ی گل هایی که نامشان ناآشناست.
برقرار باشی و سبز
گل من تازه بمون
نفسم پیشکش تو
جای من زنده بمون
باغ دل بی تو خزون
موندنی باش مهربون
تو که از خود منی
منو از خودت بدون
دیروز…
- by مهسا محق

دیروز، زمانی که جوان بودم
طعم زندگی شیرین بود، همانند طعم باران
من زندگی را به شوخی گرفتم، انگار که بازی احمقانه ای بود
همان گونه که نسیم عصرگاهی، شعله ی شمع را به بازی می گیرد
هزاران رویایی که بافتم، نقشه های بی نظیری که کشیدم
دریغا هر آنچه ساختم بر روی شن سست و روان بود
من در شب زیستم و از نور بی واسطه ی روز پرهیز کردم
و تنها الان است که می بینم سالها چگونه می گریزند
Read this article »
Yesterday…
- by مهسا محق
Yesterday when I was young
The taste of life was sweet
As rain upon my tongue
I teased at life as if it were a foolish game
The way the evening breeze
May tease the candle flame
The thousand dreams I dreamed
The splendid things I planned
I always built to last on weak and shifting sand
I lived by night and shunned the naked light of day
And only now I see how the time ran away
Yesterday when I was young
So many lovely songs were waiting to be sung
So many wild pleasures lay in store for me
And so much pain my eyes refused to see
I ran so fast that time and youth at last ran out
I never stopped to think what life was all about
And every conversation that I can now recall
Concerned itself with me and nothing else at all
The game of love I played with arrogance and pride
And every flame I lit too quickly, quickly died
The friends I made all somehow seemed to slip away
And only now I’m left alone to end the play, yeah
Oh, yesterday when I was young
So many, many songs were waiting to be sung
So many wild pleasures lay in store for me
And so much pain my eyes refused to see
There are so many songs in me that won’t be sung
I feel the bitter taste of tears upon my tongue
The time has come for me to pay for yesterday
When I was young
(Charles Aznavour / Herbert Kretzmer)
یا رب مرا یاری بده…
- by مهسا محق

اگر اهل موسیقی سنتیِ ایرانی باشید و صدای «دلکش» هم برایتان روح نواز باشد، حتما این تصنیف که از «دلکش» از خداوند تقاضای یاری در آزار ِ معشوقش می کند را شنیده اید. از اینجا به بعد را هم ممکن است بدانید اما برای آنها که نمی دانند:
اصل این تصنیف شعریست سروده ی «سیمین بهبهانی » که در زمان خود مناظره ای بین چند شاعر پدید آور که خواندنش خالی از لطف نیست:
«سیمین بهبهانی»:
یا رب مرا یاری بده، تا سخت آزارش کنم/هجرش دهم، زجرش دهم، خوارش کنم، زارش کنم
از بوسه های آتشین، وز خنده های دلنشین/صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنم
تو رو با همه بدیهات می پرستمت هنوزم…
- by مهسا محق
ترانه ای کمتر شنیده شده از لیلا فروهر که امروز پس از سالها شنیدم:
من اگه چیزی میدونم همه رو یادم تو دادی
نمی تونم یاد بگیرم جز اینا چیز زیادی
تو برام تجربه بودی تلختر از زهر هلاهل
اما اینو یاد گرفتم که نباشم از تو غافل
اینو از تو یاد گرفتم که بسازم و بسوزم
تو رو با همه بدیهات می پرستمت هنوزم
اینو از تو یاد گرفتم که تو عشق دیوونه باشم
روز بعد با هر چی عشقه غریب و بیگونه باشم
تو یادم که هر کس عاشقم بشه یه روزی
زیر آفتاب جدایی بگم باید بسوزی
اینو از تو یاد گرفتم که بسازم و بسوزم
تو رو با همه بدیهات می پرستمت هنوزم
نازکتر از گل…
- by مهسا محق
صدبار اورا گفته ام، از برگ گل نازک ترم
باید نظر در گفته و رفتار و کردارش کند
ورنه به خواب بیند او…
زیبا شیرازی
وای…
- by مهسا محق
وای اگر گریه ی ابرا، یه روزم به حال من بود…
دلت اینجا پیش من بود…
زیبا شیرازی
زن
- by مهسا محق

من منم . من یک زنم . آزادگی پیراهنم
عشوه از پا تا سرم . لیکن ز سنگم . آهنم
من منم . من مادرم . دوستم . رفیقم . همسرم
…
تاب گیسویم سرابی بیش نیست
نقش بیهوده بر آبی بیش نیست
این لب لعل و حدیث چشم مست
بر لب مست خرابی بیش نیست
وصف ابروی کمان و تیر مژگان سیاه
حربه و افزار جنگ شعر نابی بیش نیست
…
نیمه تنها . مرا از خود بدان
من برابر با تو . جنس دیگرم
بال و پر بگشا که اندر راه عشق
بال پرواز گر تویی من شهپرم
من منم . من یک زنم . آزادگی پیراهنم
عشوه از پا تا سرم . لیکن ز سنگم . آهنم
من منم . من مادرم . دوستم . رفیقم . همسرم
….
قسمت هایی از ترانه «زن» به قلم و اجرای زیبا شیرازی
دلم…
- by مهسا محق
دلم لرزید برات، گرفت بهونه…
پی نوشت: قسمتی از ترانه ای به قلم و اجرای «زیبای شیرازی»، که داستان زنی است که همسرش را از دست داده و خاطراتش را مرور می کند، هرگونه قصه پردازی قویا تکذیب می شود و همزمان شدیدا مورد استقبال قرار می گیرد، بعضا ایده های خوبی می شود برای داستان نویسی!
Bang Bang
- by مهسا محق

I was five and he was six
We rode on horses made of sticks
He wore black and I wore white
He would always win the fight
Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down.
Read this article »
Who knows where the road will lead us??
- by مهسا محق

When somebody loves you
It’s no good unless he loves you
All the way
Happy to be near you
When you need someone to cheer you
All the way
~ * ~ * ~
Sleeping Sun
- by مهسا محق

The sun is sleeping quietly
Once upon a century
Wistful oceans calm and red
Ardent caresses laid to rest
Dance me to the end of love
- by مهسا محق

Dance me to your beauty with a burning violin
Dance me through the panic til I’m gathered safely in
Lift me like an olive branch and be my homeward dove
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love
دلتنگی
- by مهسا محق
گریه کن
گریه قشنگه
گریه، سهم دل تنگه…
هردویِ ما
- by مهسا محق
هردو نه خوبِ خوب، نه هر دو بد بودیم،
رسم رفاقت رو، ما نابلد بودیم…
قصه من
- by مهسا محق
یه قصه دارم از دلم، حقیقته به جونِ تو…
؟؟
- by مهسا محق
داشتی، داشتی،
نگو دوسم نداشنی..
دیگر من نیستم…
- by مهسا محق
دل، مَنَم مَنَم زدن هاش بی اثر بود…
بیخود تر از مستی
- by مهسا محق
شدم بیگانه با هستی
ز خود بیخود تر از مستی
تو، رویا و دعا..
- by مهسا محق
تو یه رویای کوتاهی،
دعای هر سحرگاهی…
اقرار می کنم..
- by مهسا محق
نمی ترسم من از اقرار…
مرا که با تو شادم…
- by مهسا محق
بکش دل را شهامت کن
مرا از غصه راحت کن
دیگر من نیستم!
- by مهسا محق
نگاهم کن، نگاهم کن
شدم هرآنچه می خواستی
دلم…
- by مهسا محق
دلم لرزید برات، گرفت بهونه…
You are..
- by مهسا محق
You are all I have ever wanted..
؟؟!!
- by مهسا محق
درد بی درمونمو
با کی قسمت بکنم؟؟!!
چشمات
- by مهسا محق
پیش روی من و چشمات، اتفاقی پا به ماهه..
هجران..
- by مهسا محق
روزگاری به هجران گذشت..
عمر ما هم چه آسان گذشت..
کهنه عشق من
- by مهسا محق
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پابرجاست…
جان شیرینم..
- by مهسا محق
مرا از خویشتن بیگانه کردی، جان شیرینم..