Category:به دل نشسته ها’
«شیرین» ِ «کیارستمی»
- by مهسا محق

این زنان، همه شیرینند، همه شیرینند…
برق چشمانشان، به یاد شیرینی ها که کرده اند
اخم و چانه گرفتنشان به تیغی که فرق فرهاد را می شکافد
و اشک بر رفتن خسرو؛ عشق جاودانه ای که با خدعه و نیرنگ نمی ماند…
نفرین بر این همه زیبایی!
نفرین بر این همه زیبایی که دارنده ی آرزومندش، آرزوی آرزومندان ِ بسیاریست
گناه شیرین نیست که تلخ شده..
این روزگار است که تلخ شده.
شما خواهرانم، این قصه را بهتر از من می دانید؛
این هم بازی ِ مردانه ی دیگر…
هیچ کس تنهایی اش را، تنهایی شیرین را باور نکرد..
تنها یک دشته ی کوچک، این همه سال خستگی را به در می کند…
بازی ِ مردانه و پایانی زنانه…
توضیح نه چندان واضحات: این یادداشت، حاصل ترکیب جملات ِ متن ِ فیلم است و به هیج وجه گناه ِ قلم ِ کودک فهیم نیست که این یادداشت، تلخ شده!
به دل نشسته ها!
- by مهسا محق
یک حرف هایی می ماند بیخ گلوی آدم . می ماند و فریاد هم نمی شود . می ماند و بغض هم نمی شود . بغض یواشکی حتی . بغض ِ آخر شب ِ توی رختخواب که اشک شود آرام … می ماند بیخ گلوی آدم . هیچ چیزی نمی شود اصلا .
می ماند و یک خنده هایی را ، یک لذت هایی را کمرنگ می کند . می ماند و سایه می اندازد روی هر چه بعد از این .