یاد
چهارشنبه, اسفند ۷م, ۱۳۸۷ممکنه فراموش کنم، ولی یادم نمیره!
ممکنه فراموش کنم، ولی یادم نمیره!
هردو نه خوبِ خوب، نه هر دو بد بودیم،
رسم رفاقت رو، ما نابلد بودیم…
یه قصه دارم از دلم، حقیقته به جونِ تو…
دلم بر دلم سوخت…

فعالیت های خیرخواهانه و بشر دوستانه، عمری به قدمت تاریخ دارد، با پیشرفت جوامع بشری و شکل گیری سازمان های مختلف، فعالیت های خیرخواهانه نیز از حالت سنتی، شکل های مدرن تری به خود گرفتند هرچند به نظر من هنوز هم همان شکل سنتی و کمک پنهانی به خانواده هایی که می شناسیم را ترجیح می دهم اما سازمانی هایی نیز هستند که به حق، فعالیت های موثری در این راستا انجام داده اند. این سازمان ها عمدتا خصوصی و غیر انتفاعی هستند و با کمک مالی اعضا و افراد خیر اداره می شوند. با ظهور اینترنت، روش های خیریه الکترونیک نیز به همراهی این سازمان ها آمده اند. البته از آنجا که کلاهبرداری الکترونیک بسیار شایع تر از خیریه الکترونیک است، اطمینان از اعتبار روش های الکترونیک بسیار ضروری است بیایید با هم نگاهی به چند سازمان خیریه ایرانی و بین المللی و چند سایت معتبر داشته باشیم.
تصویرش که در ذهنم تداعی می شود، آرامم می کند…
کاش دیدارم، آرامَش کند…
You are pain, and what cures pain, that’s why I am helpless!
داشتی، داشتی،
نگو دوسم نداشنی..
دل، مَنَم مَنَم زدن هاش بی اثر بود…
مبعوث شد و گفت که قریش بر هیچ قومی برتری ندارد و ملاک رجحان آدم ها، تنها ایمان و تقواست.
و ۱۴ قرن پس از محمد هنوز هم به شیوه جاهلیت به اعقاب قریش می گویند: «سید» و بی هیچ ملاک دیگری برتر می شمارند…
نه سفارش محمد در یادشان مانده نه عاقبت پسر نوح و همسر لوط…
شدم بیگانه با هستی
ز خود بیخود تر از مستی
تو یه رویای کوتاهی،
دعای هر سحرگاهی…
نمی ترسم من از اقرار…
دیندار آزاده ای گفت که اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید…
کاش هیچ نسلی تقاص نسلی دیگر را نمی داد…
آن روز دیده بودم، این فتنه ها که برخاست/کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی
بکش دل را شهامت کن
مرا از غصه راحت کن
نگاهم کن، نگاهم کن
شدم هرآنچه می خواستی
عاشق شو ارنه روزی کار جهان سر آید/ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
دلم لرزید برات، گرفت بهونه…
شادی های کوچک را دوست دارم؛ قلبم می داند که چگونه از آنها لبریز شود و تار و پود وجودم را شاد کند…
اما لحظه های شکوهمند را تاب نمی آورد؛ شادی، غم، اشتیاق، بی تابی، بی قراری، بیم و امید، همه یک جا به قلبم هجوم می آورند و گیج و سرگشته رهایم می کنند…
چرا که حال نکو در قفای فال نکوست..
چه به جان می نشینند ترانه ها وقتی مهری به دل داری..
You are all I have ever wanted..
می نویسم تا روایت کنم، خودم را؛ غم ها، شادی ها، روزمرگی ها، دلبستگی ها، ترس ها و امیدهایم را…
می نویسم تا روایت کنم، اطرافیانم را؛ کوچک و بزرگ، دور و نزدیک…
می نویسم تا بر سرنوشتم حکومت کنم، بسازم آنچه می خواهم و محو سازم هر آنچه بر نمی تابم…
می نویسم تا جهان هر آنچه باشد که من می خواهم…
می نویسم تا مالِ من باشد هر آنچه که می خواهم و آن که می دانم…
لازمان، لامکان، ازلی و ابدی…
درد بی درمونمو
با کی قسمت بکنم؟؟!!
پیش روی من و چشمات، اتفاقی پا به ماهه..
من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی..
روزگاری به هجران گذشت..
عمر ما هم چه آسان گذشت..