دست نوشتههای کودک فهیم
بایگانی برای دسته از حافظ
۱۱ ۱۱م, ۱۳۸۸
۱۰ ۹م, ۱۳۸۸
دانم سر آرد غصه را رنگین برآرد قصه را
۰۷ ۲۸م, ۱۳۸۸
دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات
۰۷ ۲۵م, ۱۳۸۸
هر کس که ندارد به جهان مهر تو در دل/حقا که بود طاعت او ضایع و باطل
برداشتن از عشق تو دل، فکر محال است/از جان خود آسان بود، از عشق تو مشکل
از عشق تو ناصح چو مرا منع نماید/ای دوست، مگر هم تو کنی حل مسائل
گشتیم جهان را که ببینیم و ندیدیم/همچون تو کسی زیبا در شکل و شمایل
ای زاهد خودبین به در میکده بگذر/آن دلبر من بین که بود میر قبائل
از وصل تو شستند رقیبان ز طمع دست/چو گشت مرا کام دل از لعل تو حاصل
حافظ تو برو بندگی پیر مغان کن/بر دامن او دست زن و از همه بگسل
پی نوشت: دیوان حافظی در خانه داریم که یادگارِ دوران نوجوانی مادربزرگ ۸۸ ساله ام است. غزل ها به ترتیب حروف ابجد مرتب شده اند و غزل هایی دارد که مصححان جدید به گمانِ «حافظ پنداری» از دیوان های جدید، حذف کرده اند. برای من مهم نیست که غزلی که خواندید از حافظ باشد یا شاگردان شیفته اش، مهم حس زیبایی که خواندنش به من می دهد…
۰۷ ۲۵م, ۱۳۸۸
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
۰۷ ۱۱م, ۱۳۸۸
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست/در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
۰۷ ۵م, ۱۳۸۸
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است/کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
۰۶ ۳۰م, ۱۳۸۸
حافظ این قصه داز است، به قرآن که مپرس
۰۶ ۲۴م, ۱۳۸۸
کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست / در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست
چون چشم تو دل میبرد از گوشه نشینان / همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست
روی تو مگر آینه لطف الهیست / حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست
نرگس طلبد شیوه چشم تو زهی چشم / مسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیست
از بهر خدا زلف مپیرای که ما را / شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست
بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز / در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست
تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است / جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست
دی میشد و گفتم صنما عهد به جای آر / گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست
گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت / در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست
عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت / با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست
در صومعه زاهد و در خلوت صوفی / جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست
ای چنگ فروبرده به خون دل حافظ / فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست
۰۶ ۳م, ۱۳۸۸
حافظ این قصه دراز است، به قرآن که خموش
۰۴ ۳۰م, ۱۳۸۸
من اگر نیکم و گر بد، تو برو خود را باش/هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
۰۲ ۱۴م, ۱۳۸۸
هاتفی از گوشه میخانه دوش/گفت ببخشند گنه می بنوش
لطف الهی بکند کار خویش/مژده رحمت برساند سروش
این خرد خام به میخانه بر/تا می لعل آوردش خون به جوش
گر چه وصالش نه به کوشش دهند/هر قدر ای دل که توانی بکوش
لطف خدا بیشتر از جرم ماست/نکته سربسته چه دانی خموش
گوش من و حلقه گیسوی یار/روی من و خاک در می فروش
رندی حافظ نه گناهیست صعب/با کرم پادشه عیب پوش
داور دین شاه شجاع آن که کرد/روح قدس حلقه امرش به گوش
ای ملک العرش مرادش بده/و از خطر چشم بدش دار گوش
۰۲ ۵م, ۱۳۸۸
ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود/وین بحث با ثلاثه غساله میرود
می ده که نوعروس چمن حد حسن یافت/کار این زمان ز صنعت دلاله میرود
شکرشکن شوند همه طوطیان هند/زین قند پارسی که به بنگاله میرود
طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر/کاین طفل یک شبه ره یک ساله میرود
آن چشم جادوانه عابدفریب بین/کش کاروان سحر ز دنباله میرود
از ره مرو به عشوه دنیا که این عجوز/مکاره مینشیند و محتاله میرود
باد بهار میوزد از گلستان شاه/و از ژاله باده در قدح لاله میرود
حافظ ز شوق مجلس سلطان غیاث دین/غافل مشو که کار تو از ناله میرود
۰۱ ۱۷م, ۱۳۸۸

حافظ سر سفره هفت سین پیرارسال:
ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت/با درد صبر کن که دوا میفرستمت
حافظ سر سفره هفت سین پارسال:
ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت/با درد صبر کن که دوا میفرستمت
حافظ سر سفره هفت سین امسال:
ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد/که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
۱۰ ۱۶م, ۱۳۸۷
آن روز دیده بودم، این فتنه ها که برخاست/کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی
۱۰ ۱۱م, ۱۳۸۷
عاشق شو ارنه روزی کار جهان سر آید/ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
۱۰ ۹م, ۱۳۸۷
چرا که حال نکو در قفای فال نکوست..
۱۰ ۴م, ۱۳۸۷
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی/تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی
۰۹ ۳۰م, ۱۳۸۷
من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی..
۰۹ ۲۵م, ۱۳۸۷
با کافران چه کارت، گر بت نمی پرستی…
۰۸ ۱۲م, ۱۳۸۷
کان کس که گفت قصه ما هم ز ما شنید
۰۷ ۲۵م, ۱۳۸۷
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
۰۷ ۲۱م, ۱۳۸۷
دادند قراری و ببردند قرارم..
۰۶ ۹م, ۱۳۸۷
در نظربازی ما بی خبران حیرانند…
۰۵ ۱۷م, ۱۳۸۷
بیا که رایت منصور پادشاه رسید/ نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید
جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت/کمال عدل به فریاد دادخواه رسید
سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد/جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید
ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن/قوافل دل و دانش که مرد راه رسید
عزیز مصر به رغم برادران غیور/ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید
کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل/بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید
صبا بگو که چه ها بر سرم در این غم عشق/ز آتش دل سوزان و دود آه رسید
ز شوق روی تو شاها بدین اسیر فراق/همان رسید کز آتش به برگ کاه رسید
مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول/ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید
۰۴ ۸م, ۱۳۸۷
بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود / عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت
۰۳ ۱۶م, ۱۳۸۷
من همان ساعت که از می خواستم شد توبه کار / گفتم این شاخ ار دهد باری، پشیمانی بود
۰۳ ۴م, ۱۳۸۷
داشتم این بیت از حافظ رو میخوندم که:
قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست / قومی دگر حواله به تقدیر می کنند
بلافاصله این بیت از حافظ تو ذهنم اومد:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه / چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند
به نظر شما ربطی به هم دارن؟؟
۰۲ ۲۸م, ۱۳۸۷
چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد / من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
۰۹ ۱۷م, ۱۳۸۶
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است ./. وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است