دست نوشته‌های کودک فهیم

این همه شهد و شکر کز نی کلکم ریزد…./…. اجر صبری ست کزان شاخه نباتم دادند

بایگانی برای دسته از حافظ


دانم سر آرد غصه را رنگین برآرد قصه را


دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات


هر کس که ندارد به جهان مهر تو در دل/حقا که بود طاعت او ضایع و باطل

برداشتن از عشق تو دل، فکر محال است/از جان خود آسان بود، از عشق تو مشکل

از عشق تو ناصح چو مرا منع نماید/ای دوست، مگر هم تو کنی حل مسائل

گشتیم جهان را که ببینیم و ندیدیم/همچون تو کسی زیبا در شکل و شمایل

ای زاهد خودبین به در میکده بگذر/آن دلبر من بین که بود میر قبائل

از وصل تو شستند رقیبان ز طمع دست/چو گشت مرا کام دل از لعل تو حاصل

حافظ تو برو بندگی پیر مغان کن/بر دامن او دست زن و از همه بگسل

پی نوشت: دیوان حافظی در خانه داریم که یادگارِ دوران نوجوانی مادربزرگ ۸۸ ساله ام است. غزل ها به ترتیب حروف ابجد مرتب شده اند و غزل هایی دارد که مصححان جدید به گمانِ «حافظ پنداری» از دیوان های جدید، حذف کرده اند. برای من مهم نیست که غزلی که خواندید از حافظ باشد یا شاگردان شیفته اش، مهم حس زیبایی که خواندنش به من می دهد…


ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم


زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست/در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست


این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است/کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست


حافظ این قصه داز است، به قرآن که مپرس


کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست / در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست
چون چشم تو دل می​برد از گوشه نشینان / همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست
روی تو مگر آینه لطف الهیست / حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست
نرگس طلبد شیوه چشم تو زهی چشم / مسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیست
از بهر خدا زلف مپیرای که ما را / شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست
بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز / در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست
تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است / جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست
دی می​شد و گفتم صنما عهد به جای آر / گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست
گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت / در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست
عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت / با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست
در صومعه زاهد و در خلوت صوفی / جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست
ای چنگ فروبرده به خون دل حافظ / فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست


حافظ این قصه دراز است، به قرآن که خموش


از حافظ
۰۴ ۳۰م, ۱۳۸۸

من اگر نیکم و گر بد، تو برو خود را باش/هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت


هاتفی از گوشه میخانه دوش/گفت ببخشند گنه می بنوش

لطف الهی بکند کار خویش/مژده رحمت برساند سروش

این خرد خام به میخانه بر/تا می لعل آوردش خون به جوش

گر چه وصالش نه به کوشش دهند/هر قدر ای دل که توانی بکوش

لطف خدا بیشتر از جرم ماست/نکته سربسته چه دانی خموش

گوش من و حلقه گیسوی یار/روی من و خاک در می فروش

رندی حافظ نه گناهیست صعب/با کرم پادشه عیب پوش

داور دین شاه شجاع آن که کرد/روح قدس حلقه امرش به گوش

ای ملک العرش مرادش بده/و از خطر چشم بدش دار گوش


حافظ در این لحظه…
۰۲ ۵م, ۱۳۸۸

ساقی حدیث سرو و گل و لاله می​رود/وین بحث با ثلاثه غساله می​رود

می ده که نوعروس چمن حد حسن یافت/کار این زمان ز صنعت دلاله می​رود

شکرشکن شوند همه طوطیان هند/زین قند پارسی که به بنگاله می​رود

طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر/کاین طفل یک شبه ره یک ساله می​رود

آن چشم جادوانه عابدفریب بین/کش کاروان سحر ز دنباله می​رود

از ره مرو به عشوه دنیا که این عجوز/مکاره می​نشیند و محتاله می​رود

باد بهار می​وزد از گلستان شاه/و از ژاله باده در قدح لاله می​رود

حافظ ز شوق مجلس سلطان غیاث دین/غافل مشو که کار تو از ناله می​رود


ای حافظ شیرازی…
۰۱ ۱۷م, ۱۳۸۸

آن روز دیده بودم، این فتنه ها که برخاست/کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی


عاشق شو ارنه روزی کار جهان سر آید/ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی


نکو حال!
۱۰ ۹م, ۱۳۸۷

چرا که حال نکو در قفای فال نکوست..


مدعی!
۱۰ ۴م, ۱۳۸۷

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی/تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی


نقدِ دل
۰۹ ۳۰م, ۱۳۸۷

من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی..


بت پرستی
۰۹ ۲۵م, ۱۳۸۷

با کافران چه کارت، گر بت نمی پرستی…


کان کس که گفت قصه ما هم ز ما شنید


کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم


دادند قراری و ببردند قرارم..


در نظربازی ما بی خبران حیرانند…


واقعا؟؟!!
۰۵ ۱۷م, ۱۳۸۷

بیا که رایت منصور پادشاه رسید/ نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید
جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت/کمال عدل به فریاد دادخواه رسید
سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد/جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید
ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن/قوافل دل و دانش که مرد راه رسید
عزیز مصر به رغم برادران غیور/ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید
کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل/بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید
صبا بگو که چه ها بر سرم در این غم عشق/ز آتش دل سوزان و دود آه رسید
ز شوق روی تو شاها بدین اسیر فراق/همان رسید کز آتش به برگ کاه رسید
مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول/ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید


حافظ در این لحظه!
۰۴ ۸م, ۱۳۸۷

بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود / عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت

 


توبه رندانه!
۰۳ ۱۶م, ۱۳۸۷

من همان ساعت که از می خواستم شد توبه کار / گفتم این شاخ ار دهد باری، پشیمانی بود


ربطی داره؟؟
۰۳ ۴م, ۱۳۸۷

داشتم این بیت از حافظ رو میخوندم که:
قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست / قومی دگر حواله به تقدیر می کنند
بلافاصله این بیت از حافظ تو ذهنم اومد:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه / چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند
به نظر شما ربطی به هم دارن؟؟


فال امروز
۰۲ ۲۸م, ۱۳۸۷

چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد / من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک


نام و ننگ!
۰۹ ۱۷م, ۱۳۸۶

از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است  ./.  وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است



دیدگاه‌های تازه