گر مسلمانی از این است که حافظ دارد / وای اگر از پی امروز بود فردایی
(آه هم به جای وای گفته شده)
Blog Archives
حافظ به روایت محق دات آی آر
حافظ به روایت محق دات آی آر
دی میشد و گفتم صنما عهد به جای آر/گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست
حافظ به روایت محق دات آی آر
حافظ به روایت محق دات آی آر
حافظ به روایت محق دات آی آر
حافظ به روایت محق دات آی آر
دانم سر آرد غصه را رنگین برآرد قصه را
حافظ به روایت محق دات آی آر
هر کس که ندارد به جهان مهر تو در دل/حقا که بود طاعت او ضایع و باطل
برداشتن از عشق تو دل، فکر محال است/از جان خود آسان بود، از عشق تو مشکل
از عشق تو ناصح چو مرا منع نماید/ای دوست، مگر هم تو کنی حل مسائل
گشتیم جهان را که ببینیم و ندیدیم/همچون تو کسی زیبا در شکل و شمایل
ای زاهد خودبین به در میکده بگذر/آن دلبر من بین که بود میر قبائل
از وصل تو شستند رقیبان ز طمع دست/چو گشت مرا کام دل از لعل تو حاصل
حافظ تو برو بندگی پیر مغان کن/بر دامن او دست زن و از همه بگسل
پی نوشت: دیوان حافظی در خانه داریم که یادگارِ دوران نوجوانی مادربزرگ ۸۸ ساله ام است. غزل ها به ترتیب حروف ابجد مرتب شده اند و غزل هایی دارد که مصححان جدید به گمانِ «حافظ پنداری» از دیوان های جدید، حذف کرده اند. برای من مهم نیست که غزلی که خواندید از حافظ باشد یا شاگردان شیفته اش، مهم حس زیبایی که خواندنش به من می دهد…
حافظ به روایت محق دات آی آر
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست/در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
حافظ به روایت محق دات آی آر
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است/کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز…
کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست / در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست
چون چشم تو دل میبرد از گوشه نشینان / همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست
روی تو مگر آینه لطف الهیست / حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست
نرگس طلبد شیوه چشم تو زهی چشم / مسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیست
از بهر خدا زلف مپیرای که ما را / شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست
بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز / در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست
تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است / جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست
دی میشد و گفتم صنما عهد به جای آر / گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست
گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت / در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست
عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت / با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست
در صومعه زاهد و در خلوت صوفی / جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست
ای چنگ فروبرده به خون دل حافظ / فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست
از حافظ
من اگر نیکم و گر بد، تو برو خود را باش/هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
نکته سربسته چه دانی؟ خموش!
هاتفی از گوشه میخانه دوش/گفت ببخشند گنه می بنوش
لطف الهی بکند کار خویش/مژده رحمت برساند سروش
این خرد خام به میخانه بر/تا می لعل آوردش خون به جوش
گر چه وصالش نه به کوشش دهند/هر قدر ای دل که توانی بکوش
لطف خدا بیشتر از جرم ماست/نکته سربسته چه دانی خموش
گوش من و حلقه گیسوی یار/روی من و خاک در می فروش
رندی حافظ نه گناهیست صعب/با کرم پادشه عیب پوش
داور دین شاه شجاع آن که کرد/روح قدس حلقه امرش به گوش
ای ملک العرش مرادش بده/و از خطر چشم بدش دار گوش
حافظ در این لحظه…
ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود/وین بحث با ثلاثه غساله میرود
می ده که نوعروس چمن حد حسن یافت/کار این زمان ز صنعت دلاله میرود
شکرشکن شوند همه طوطیان هند/زین قند پارسی که به بنگاله میرود
طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر/کاین طفل یک شبه ره یک ساله میرود
آن چشم جادوانه عابدفریب بین/کش کاروان سحر ز دنباله میرود
از ره مرو به عشوه دنیا که این عجوز/مکاره مینشیند و محتاله میرود
باد بهار میوزد از گلستان شاه/و از ژاله باده در قدح لاله میرود
حافظ ز شوق مجلس سلطان غیاث دین/غافل مشو که کار تو از ناله میرود
ای حافظ شیرازی…

حافظ سر سفره هفت سین پیرارسال:
ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت/با درد صبر کن که دوا میفرستمت
حافظ سر سفره هفت سین پارسال:
ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت/با درد صبر کن که دوا میفرستمت
حافظ سر سفره هفت سین امسال:
ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد/که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
توسنی کردم، ندانستم همی…
آن روز دیده بودم، این فتنه ها که برخاست/کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی
عاشقم من، عاشقی بی قرارم…
عاشق شو ارنه روزی کار جهان سر آید/ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
مدعی!
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی/تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی
