Blog Archives

حافظ به روایت محق دات آی آر

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد / وای اگر از پی امروز بود فردایی
(آه هم به جای وای گفته شده)

حافظ به روایت محق دات آی آر

که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن

حافظ به روایت محق دات آی آر

دی می​شد و گفتم صنما عهد به جای آر/گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست

حافظ به روایت محق دات آی آر

 

هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی/که هم نادیده میبینی و هم ننوشته میخوانی
ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق/نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی
بیفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور/که از هر رقعه دلقش هزاران بت بیفشانی
بیفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور/که از هر رقعه دلقش هزاران بت بیفشانی
گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است/خدا را یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانی
ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد/که در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی
چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است/چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است
دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت/ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی
ملول از همرهان بودن طریق کاردانی نیست/بکش دشواری منزل به یاد عهد آسانی
خیال چنبر زلفش فریبت میدهد حافظ/نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی

حافظ به روایت محق دات آی آر

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

حافظ به روایت محق دات آی آر

من و انکار شراب این چه حکایت باشد/غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد

حافظ به روایت محق دات آی آر

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار/ که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

حافظ به روایت محق دات آی آر

دانم سر آرد غصه را رنگین برآرد قصه را

حافظ به روایت محق دات آی آر

دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات

حافظ به روایت محق دات آی آر

هر کس که ندارد به جهان مهر تو در دل/حقا که بود طاعت او ضایع و باطل

برداشتن از عشق تو دل، فکر محال است/از جان خود آسان بود، از عشق تو مشکل

از عشق تو ناصح چو مرا منع نماید/ای دوست، مگر هم تو کنی حل مسائل

گشتیم جهان را که ببینیم و ندیدیم/همچون تو کسی زیبا در شکل و شمایل

ای زاهد خودبین به در میکده بگذر/آن دلبر من بین که بود میر قبائل

از وصل تو شستند رقیبان ز طمع دست/چو گشت مرا کام دل از لعل تو حاصل

حافظ تو برو بندگی پیر مغان کن/بر دامن او دست زن و از همه بگسل

پی نوشت: دیوان حافظی در خانه داریم که یادگارِ دوران نوجوانی مادربزرگ ۸۸ ساله ام است. غزل ها به ترتیب حروف ابجد مرتب شده اند و غزل هایی دارد که مصححان جدید به گمانِ «حافظ پنداری» از دیوان های جدید، حذف کرده اند. برای من مهم نیست که غزلی که خواندید از حافظ باشد یا شاگردان شیفته اش، مهم حس زیبایی که خواندنش به من می دهد…

حافظ به روایت محق دات آی آر

ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

حافظ به روایت محق دات آی آر

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست/در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

حافظ به روایت محق دات آی آر

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است/کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

حافظ به روایت محق دات آی آر

حافظ این قصه داز است، به قرآن که مپرس

بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز…

کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست / در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست
چون چشم تو دل می​برد از گوشه نشینان / همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست
روی تو مگر آینه لطف الهیست / حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست
نرگس طلبد شیوه چشم تو زهی چشم / مسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیست
از بهر خدا زلف مپیرای که ما را / شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست
بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز / در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست
تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است / جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست
دی می​شد و گفتم صنما عهد به جای آر / گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست
گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت / در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست
عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت / با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست
در صومعه زاهد و در خلوت صوفی / جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست
ای چنگ فروبرده به خون دل حافظ / فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست

حافظ به روایت محق دات آی آر

حافظ این قصه دراز است، به قرآن که خموش

از حافظ

من اگر نیکم و گر بد، تو برو خود را باش/هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

نکته سربسته چه دانی؟ خموش!

هاتفی از گوشه میخانه دوش/گفت ببخشند گنه می بنوش

لطف الهی بکند کار خویش/مژده رحمت برساند سروش

این خرد خام به میخانه بر/تا می لعل آوردش خون به جوش

گر چه وصالش نه به کوشش دهند/هر قدر ای دل که توانی بکوش

لطف خدا بیشتر از جرم ماست/نکته سربسته چه دانی خموش

گوش من و حلقه گیسوی یار/روی من و خاک در می فروش

رندی حافظ نه گناهیست صعب/با کرم پادشه عیب پوش

داور دین شاه شجاع آن که کرد/روح قدس حلقه امرش به گوش

ای ملک العرش مرادش بده/و از خطر چشم بدش دار گوش

حافظ در این لحظه…

ساقی حدیث سرو و گل و لاله می​رود/وین بحث با ثلاثه غساله می​رود

می ده که نوعروس چمن حد حسن یافت/کار این زمان ز صنعت دلاله می​رود

شکرشکن شوند همه طوطیان هند/زین قند پارسی که به بنگاله می​رود

طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر/کاین طفل یک شبه ره یک ساله می​رود

آن چشم جادوانه عابدفریب بین/کش کاروان سحر ز دنباله می​رود

از ره مرو به عشوه دنیا که این عجوز/مکاره می​نشیند و محتاله می​رود

باد بهار می​وزد از گلستان شاه/و از ژاله باده در قدح لاله می​رود

حافظ ز شوق مجلس سلطان غیاث دین/غافل مشو که کار تو از ناله می​رود

ای حافظ شیرازی…

حافظ سر سفره هفت سین پیرارسال:

ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت/با درد صبر کن که دوا می​فرستمت

حافظ سر سفره هفت سین پارسال:

ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت/با درد صبر کن که دوا می​فرستمت

حافظ سر سفره هفت سین امسال:

ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد/که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد

توسنی کردم، ندانستم همی…

آن روز دیده بودم، این فتنه ها که برخاست/کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی

عاشقم من، عاشقی بی قرارم…

عاشق شو ارنه روزی کار جهان سر آید/ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

نکو حال!

چرا که حال نکو در قفای فال نکوست..

مدعی!

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی/تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی

نقدِ دل

من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی..

بت پرستی

با کافران چه کارت، گر بت نمی پرستی…

حافظ به روایت محق دات آی آر

کان کس که گفت قصه ما هم ز ما شنید

حافظ به روایت محق دات آی آر!

کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم

حافظ به روایت محق دات آی آر!

دادند قراری و ببردند قرارم..

حافظ به روایت محق دات آی آر!

در نظربازی ما بی خبران حیرانند…