Category:ادبيات’

سیمین بری، مه پیکری، آری…

 - by مهسا محق

بانو سیمین دانشور که بی نهایت دوستش دارم، نه تنها به خاطر قلمش که زنی عاشق است. که ابراز می کند عشق جاویدان به محبوبش را و می بخشد همه ی اشتباهاتی را که زنی تا عاشق نباشد در حد کمال، نمی تواند (مراجعه شود به کتاب «سنگی بر گوری» نوشته ی «جلال آل احمد»).

سیمین خانم عزیز همان گونه که «ابراهیم گلستان» با آن همه غرور و نخوت و تخطئه ی همه بی هیچ رحم و مروتی، می خواندش، متولد سال ۱۳۰۰ خورشیدی است؛ دو، سه سالی از مادربزرگم جوانتر

Read this article »

سمفونی مردگان

 - by مهسا محق


تلخ، خیلی تلخ
و بیشتر از آن سرد و تاریک
و جادوی کلمات؛ که خود را می سپاری به این سردی و می گذاری تا ذهن نویسنده تور را با خود این شاخه به آن شاخه بَرَد…
آدم ها یی اسیر، اسیر خودخواهی، اسیر نادانی، اسیر حسادت، اسیر دنیای مردانه و اسیر دانایی..
و برف می بار، بی وقفه و تنهایی صد ساله ی اهالی ماکوندو رو به یادت می آورد و باران چنندین ساله و کارخانه ی موز را…
بی انصافی ایست که بگوییم تقلید تنها رگه هایی دارد از «مارکز» و «صد سال تنهاییش» با قلمی گیرا و امضای «عباس معروفی» در تمامِ داستان هرچند موومان* اول را یک نفس خواندم و باقی برایم این چنین نبود…
* موومان به هر بخش از سمفونی گفته می شود. در این کتاب، هر بخش یک موومان نامیده شده وام گرفته از عنوان کتاب که «مسفونی مردگان» است.

برای آنها که «شهروند امروز» را از انتها می خواندند

 - by مهسا محق

به گمانم دو شماره از آن چاپ شده البته از دوره ی جدیدش
کتاب، فیلم، موسیقی، هنرهای تجسمی، تئاتر..
از اول تا آخرش درباره ی ادبیات و هنر و فرهنگ است…
خیالتان راحت، دو ماهنامه است، فرصت دارید تا از برش کنید.
دو ماهنامه ی «نافه»؛ کاری از همان تیم ادبی، فرهنگی «شهروند امروز» شایدم «روزنامه ی شرق»

چاخان جادویی

 - by مهسا محق

یک سبک نگارش است، باور کنید!
اگر بگویم که در کمال سلامت عقل و در حالیکه اصلا هم نوجوان نیستم، ۴ جلد یعنی حدود ۷۰۰ صفحه به فرمت pdf و از روی مونیتور ظرف تقریبا دو هفته که هفته ای ۴۴ ساعت هم سر کار رفتم یعنی امکان خواندن نبوده، را خواندم چه می گویید!
اضافه کنید که هرگز، pdf خوان نبودم، یک طبقه از کتابخانه ام به طور کامل پر از کتاب های نخوانده ایست که از بهترین های ایران و جهان هستندو کتاب مذکور نه شاهکار ادبی بود و نه اثری قابل توجه اما بی نهایت جذاب که بعضی وقت ها از هیجان دانستن، وسوسه می شدی که چند خط بعدی را زودتر بخوانی تا بتوانی با هیجان کمتر بعضی قسمت هایش را بخوانی و تمام خرافات و افسانه هایی که حتی از سرزمینت نیست را با شوق می پذیری و حتی در جلسه ی خیلی رسمی ِ کاری هم قوانین جادوگری هایش را مرور می کنی…
می دانید، دو هفته است که احترام خیلی بیشتری برای «هری پاتر» خوان ها قائلم و تصمیم گرفته ام تا بیشتر سعی کنم تا در مورد موضوعاتی که تجربه نکرده ام، قضاوت نکنم.
و هنوز شگفت زده ام از قدرت تخیل و ماجرا سازی ِ خانمِ «لیزا جین اسمیت». واقعا جای چنین نویسندگانی و ادبیات سرگم کننده ای که ارزش خواندن داشته باشد – نه رمان های بی سر و تهی که حتی خجات می کشی بگویی که زمانی خوانده ای-  در کشورمان خالیست.

خون آشام های دوست داشتنی

 - by مهسا محق

نمی دانم چقدر به ژانر وحشت در سینما و تلوزیون علاقه دارید.  شخصا فقط ترس موقعیت و صحنه های غافلگیر کننده را دوست دارم و فیلم هایی که خون و خونریزی و آدم کشی و آدم خواری و خون آشامی دارند را هرگز تماشا نمی کنم.

سابقا، یکی از ترسناک ترین موجودات فیلم های ترسناک، خون آشام ها بودند با قیافه هایی هراس انگیز و هولناک. اما نسل جدیدی از خون آشام ها ظهور کرده اند. دراکولا های جدید از نظر ظاهر، در رده ی جذاب ترین ها قرار می گیرند. تازه عاشق هم می شوند!

سریال نسبتا جدید (پخش قسمت اول در ۹ سپتامبر ۲۰۰۹) «خاطرات خون آشام» (Vampire Diaries)  نمونه ی بسیار جالبی از این دسته است. دو جوان رعنایی هم که در تصویر بالا می بینید، خون آشام های اصلی این سریال هستند!

Read this article »

محبوب ترین کتاب داستانی وبلاگ نویسان

 - by مهسا محق


سرنوشت: در پاسخ به دعوت عمومی خوابگرد از وبلاگ نویسان برای انتخاب کتاب داستانی محبوب سال ۸۸، این سطور نگاشته می شود.
تقریبا کتاب زیاد می خوان و معمولا سعی می کنم که رمان ها و مجموعه داستان های ایرانی را بخوانم و بر خلاف نظر بسیاری از کتاب خوان ها، اولویت من، داستان ها و مجموعه های ایرانیست.
انتخاب از میان یک مجموعه حالا آن مجموعه شامل هرچه که باشد، معمولا برای من هم سخت است و هم آسان، تا زمانی که گزینه ای به دلم ننشسته بسیار سخت چون هیچ انتخابی به دلم نمی نشیند و وقتی که یک مورد به دلم نشست، کار آسان می شود چون دیگر نیازی به هیچ دلیل و برهانی ندارم و انبوه دیگر گزینه ها تاثیری در انتخاب ندارد…

Read this article »

یا رب مرا یاری بده…

 - by مهسا محق


اگر اهل موسیقی سنتیِ ایرانی باشید و صدای «دلکش» هم برایتان روح نواز باشد، حتما این تصنیف که از «دلکش» از خداوند تقاضای یاری در آزار ِ معشوقش می کند را شنیده اید. از اینجا به بعد را هم ممکن است بدانید اما برای آنها که نمی دانند:
اصل این تصنیف شعریست سروده ی «سیمین بهبهانی » که در زمان خود مناظره ای بین چند شاعر پدید آور که خواندنش خالی از لطف نیست:

«سیمین بهبهانی»:

یا رب مرا یاری بده، تا سخت آزارش کنم/هجرش دهم، زجرش دهم، خوارش کنم، زارش کنم
از بوسه های آتشین، وز خنده های دلنشین/صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنم

Read this article »

هیچ عاشق، سخن سخت به معشوق نگفت…

 - by مهسا محق


از احساس زنانه گفتن و سرودن و نوشتن، همواره در طول تاریخ تقبیح شده یا در ملایم ترین نوعش مسکوت مانده؛ زنان حق بیان احساس و عشق نداشته و شاید هنوز هم ندارند؛ زشت است، سبکی ست و هر مردی ظرفیتش را ندارد!! به طبع، سروده های زنان نیز بیشتر در حوزه ی پند و اندرز و مادرانه بوده تا در قالب نوای عاشقانه برای معشوق. در تاریخ و فرهنگ ما زن، مادر است نه یک انسان عادی با توانایی عاشق شدن!
Read this article »

«سیندخت» ِ «علی محمد افغانی»

 - by مهسا محق

داستان با یک شام کاری که در حقیقت جلسه ی هیات مدیره است، آغاز می شود. گزافه گویی ها زیاد است و حوصله ی آدم کمی سر می رود.
کمی که داستان جلو می رود، می ترسی که نکند یک رمان عشقی ِ بازاری باشد اما اگر حوصله کنی، هر چه جلوتر روی بیشتر حس ِ آشنای خواندن رمان های «بالزاک» به سراغت می آید.
بله، «سیندخت»، یک رمان ایرانی به سبک نگارش قرن نوزدهم اروپاست که در آن «علی محمد افغانی»، تصویری از جامعه ای رو به مدرن شدن، زندگی طبقات مختلف اجتماعی و از همه پررنگ تر، جایگاه اجتماعی زنان را با حوصله و دقت و جزئیات فراوان، ارایه می کند. نوعی رئالیسم اجتماعی ایرانی.
زنانی از هر دست از ظالم ترین و مظلوم ترین، همه اسیر یک دنیای مردانه و قوانین ساخته ی مردان هستند. اتفاقا جهان «بالزاک» هم همین است؛ زنان؛ خوب یا بد، همه اسیرند، اسیر مردانی نامرتبط و دنیایی مردانه.
عوض کردن راوی در قسمت هایی از داستان و فلاش بک به گذشته -که البته از نظر حجم که بیش از نصف رمان است و بیشتر از یک فلاش محسوب می شود- روش هایی ست که «علی محمد افغانی» برای جذاب تر شدن روایتش از آنها استفاده کرده است آن هم در زمانی که رمان نویسی در ایران، نوزادی چند ساله، زاده ی خود ِ «محمدعلی افغانی» بوده است.

با غزاله تا ناکجا

 - by مهسا محق


شوهر عمه ام در معرفی همسر برادرش، اضافه کرد: دختر «غزاله علیزاده»، به گمان اینکه چون کرم کتابم، می شناسمش؛ اما نامش تازه بود.
یافتمش در دائره المعارفی که همگان ویرایشش می کنند و در یکی از گلگشت ها در گوشه ای از بهشت زمینی ام، یکی از کتاب هایش را
و مسحور می کند قلمش آنگاه که رنگ و عطر و نور را در هم می آمیزد. خلسه ی کلماتش و جذبه ی اثیری جملاتش بی نظیر است….
پی نوشت: نام پست، عنوان مجموعه داستانیست از «غزاله علیزاده» که انتشارات «توس»، آن را منتشر کرده است.

برنامه ی بعدی حلقه ادبی یاد

 - by مهسا محق

کتاب مورد بحث: «جزیره سرگردانی» اثر بانو «سیمین دانشور»
تاریخ: سه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۸
زمان: ۶ بعد از ظهر
مکان: مرکز تجاری میلاد نور
لطفا تا ۵ بعد از ظهر دوشنبه ۱۱ آبان، حضور خود را گذاشتن کامنت، اعلام فرمایید.
پی نوشت: کتاب در بازار موجود و ناشر اختصاصی آن «انتشارات خوارزمی»، واقع در خیابان انقلاب تقریبا روبروی سردر اصلی دانشگاه تهران است.

جدال با جهل

 - by مهسا محق

به توصیه فروشنده ی کتابفروشی نشر «ثالث» که بی شک قطعه ای از بهشت است، کتاب «جدال با جهل»، را با کمی تامل خریدم، آخر چوب خطِ گلگشت آن روز خیلی وقت بود که پر شده بود!
«جدال با جهل» متن مصاحبه ی «نوشابه امیری» با «بهرام بیضایی» ست. فیلم های بیضایی را دوست دارم حتی آخرینش یعنی «وقتی همه خوابیم» و از همه بیشتر «مسافران» را هرچند که «سگ کشی» چیز دیگری بود اما طرفدار دوآتشه ی «بهرام بیضایی» نیستم…. هرچند هنوز خواندن نمایشنامه ی «افرا»، دلم را میبرد و تک تک صحنه های آن نمایش را جلوی ذهنم بازسازی می کند، چه نمایشی بود و چه برفی یو و چه سرمایی و چه….

Read this article »

خرده جنایت های زَناشوهری

 - by مهسا محق

کتاب ها را که روی پیشخوان مغازه می گذارم تا بدانم که گلگشت این بار چقدر از حساب پس انداز سپرده ی کوتاه مدت همیشه خالی ام، کم می کند، خانوم صندوقدار می گوید:
- باز این کتاب اومد! (منظورش کتاب «خرده جنایت های زَناشوهری» یه)
می پرسم:
- پرفروشه؟
در حالی که با قلم نوری، قیمت بقیه کتاب ها را به حافظه ی صندوق دیجیتالش می سپارد، ابروانش را بالا می برد و چشمهایش را گشاد می کند و می گوید:
- خیلی!

Read this article »

به خاطر یک فیلم بلند لعنتی

 - by مهسا محق

عنوان اولین رمان داریوش مهرجویی؛ کافی بود برای خریدنش
یک رمان عشقی که بازاری نیست پر است از اظهار نظرات اجتماعی، فرهنگی و تاریخی از دید آسیب شناسانه که در فالب غر و لند های قهرمان داستان و در توجیه ناکامی ها و ترسو بودن شخصیت اصلی داستان، بیان می شود.
ماجرای اصلی تکراری است؛ ماجرایی که بارها دیده ایم یا شنیده ایم، تنها تفاوت، آن مشکل لاینحلی است که طرفین احساس می کنند که وجود دارد، همان مشکلی که به جای یافتن راه حل، مدام به صورت مساله فکر می کنند و روز به روز سخت تر می شود براشان و در نهایت صورت مساله را پاک می کنند و احساس غرور می کنند از این همه فداکاری و ازخود گذشتگی چرا که فریفتن وجدان آسان ترین راه است بی خبر از ظلمی که در حق آن دیگری می کنند….

Read this article »

این مردم نازنین…

 - by مهسا محق

این مردم نازنین؛ قصه های رضاکیانیان با مردم
اولین صفحه ی یک کتاب که خوانده می شود، مقدمه ی آن است که تصویری کلی از کتاب و نویسنده در ذهن می سازد. اما انگار نویسندگان و ناشران علاقه یا وقت چندانی برای مقدمه نوشتن ندارند، کتاب ها با صفحه اول از متن اصلی شروع می شود. اما صفحه ایست قبل از شروع که بعضی از کتاب ها دارند که صفحه ی محبوب من است و خیلی وقت ها سطورش در ذهنم می ماند، چرا که پر احساس عشق و علاقه است و قدرشناسی؛ صفحه ی تقدیم.

Read this article »

«آوا»یم از اوست…

 - by مهسا محق

دو هفته دیگر وبلاگم دو ساله می شود و در این کمتر از دوسال در مورد رفتن بسیاری از کسانی که دوستشان دارم نوشته ام، یک هفته نیست که پدر بزرگ قصه گویم رفت و دیشب نوبت اسماعیل فصیح بود…
رمان های زیادی از اسماعیل فصیح خواندم که هیچ کدام را ندارم اما شراب خامش چیز دیگریست…
گفته بود که رمانی در راه دارد که در آن «جاوید» شخصیت «داستان جاوید» با «جلال آریان» شخصیت نود درصد رمان هایش که رگه هایی از شخصیت اسماعیل فصیح را دارد، دیدار می کنند و رمان حول دیدار آنها و خاطراتشان شکل می گیرد، نمی دانم که دنیا وفا کرد به نگارشش یا نه…
«آوا» ی قصه هایم را به تقلید از «جلال آریان»ش ساخته ام و تا «آوا» هست که تا زنده ام، خواهد بود به یادش خواهم بود…
خدایا خبر خوبی برای پست بعدی برسان، بعید می دانم ظرفیت اتفاق بد دیگری داشته باشم…

برای پدربزرگ قصه گویم…

 - by مهسا محق

معمولا مادربزگ ها قصه می گویند، با چهارقد سفید و سنجاق مروارید زیر گلو…
اما نسل ما پدربزرگ قصه گویی داشت که فرزندی نداشت اما همه ی جوانان ایران زمین نوه های اویند
پدر بزرگ قصه گوی ما قصه های خوب می گفت برای بجه های خوب
پدربزرگ ما تنها بود، خیلی تنها و به شوخی در مصاحبه ای گفته بود که همسری اختیار نکردم چون زنِ دیوانه نمی خواستم و زنی تا دیوانه نباید همسرم نمی شود!
پدزرگ قصه گویمان دیروز رفت به سرایی که در آن جاودانه و شادمان است و هزاران هزاریم ما که قصه های خوبش را برای تمام بچه های خوب خواهیم گفت و آنها نیز..
«مهدی آذر یزدی» همیشه زنده است.

این جا خبری نیست…

 - by مهسا محق

قرار نبود که به مصلی کتاب بروم، پارسال هم نرفتم و سال قبل از آن تنها دو ساعت…
شلوغ و درهم برهم، به هم ریخته و بی نظم و …
بگذریم، فقط آمده ام برای غرفه انتشارات «سخن گستر»
قرار است یک مجموعه پنج جلدی و یک مجموعه سه جلدی منتشر شود، برای این هشت کتاب مرخصی گرفته ام، مهتا، فلر و آنی هم همراهی ام می کنند….
کتابی از مجموعه پنج جلدی با جلد سبز: «این جا خبری نیست»
خبری نیست؛ ورق می زنم اما صفحات ۲۹، ۳۰ و ۳۱، خبری دارند برای من…

Read this article »

حلقه ادبی یاد

 - by مهسا محق

برنامه جلسه بعدی حلقه ادبی یاد
تاریخ: پنج شنبه،  ۲۴ اردیبهشت
زمان: ۷-۵ بعد از ظهر
مکان: کافه نادری
موضوع جلسه: شخصیت و شخصیت پردازی، حقیقت مانندی یا معیار سنجش داستان و درونمایه یا مضمون (فصل های ۴،۵ و ۶ کتاب عناصر داستان نوشته جمال میر صادقی)
پیشنهاد برای مطالعه: کتاب «هفته ای یه بار آدمو نمی کشه» اثر جی.دی.سالینجر؛ داستان اول و دوم: «لوییز تگت قاتی آدم بزرگ ها می شود» و «ستوانِ باگذشت»
لطفا حضور خود را تا پنج شنبه ۱ بعد از ظهربا گذاشتن کامنت اعلام کنید.

حلقه ادبی یاد

 - by مهسا محق

سلام به همه دوستان عزیز
در جلسه قبل حلقه ادبی که طی تعطیلات نوروز و در یزد برگزار شد، قرار بر آن شد تا با ادبیات داستانی و عناصر داستانی بیشتر آشنا شویم تا جلسات نقد، منسجم تر و هدفمندتر برگزار شود. عجالتا چندین جلسه را به مرور کتاب «عناصر داستانی» نوشته «جمال میرصادقی» که از پیش کسوتان آموزش داستان نویسی در ایران است، اختصاص می دهیم. پس جلسه آینده:
مرور بخش اول و دوم کتاب عناصر داستان نوشته جمال میر صادقی
تاریخ پنج شنبه ۳ اردیبهشت
زمان: ۷-۵ بعد از ظهر
مکان: کافه نادری (خیابان جمهوری، بین خیابان حافظ و فردوسی)
به امید دیدار
مهسا محق

صد سال تنهایی

 - by مهسا محق

“صد سال تنهایی” یا رمانِ رمان ها!! اولین چیزی که توجه من رو به این کتاب جلب کرد، عبارت “برنده نوبل ادبی سال ۱۹۸۲″ بود؛ دلیلش هم تقارن این سال با سال تولد خودم بود! اما چندین سال طول کشید که اجازه پیدا کنم بخونمش!!

Read this article »

دومین جلسه مستقل حلقه ادبی «یاد»

 - by مهسا محق

سلام به همه دوستان عزیز

دومین جلسه مستقل حلقه ادبی «یاد»

کتاب مورد بحث: بیوتن نوشته رضا امیرخانی

خرید آنلاین کتاب

تاریخ: پنج شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷

زمان: ۷-۵ بعد از ظهر

مکان: کافه نادری

کروکی محل

لطفا حضور خود را گذاشتن کامنت تا ۲ بعداز ظهر چهارشنبه ۸ اسفند، اعلام کنید.

واژه ها و اصطلاحات یزدی – قسمت اول

 - by مهسا محق

توی پست معرفی کتاب «واژه نامه یزدی» به پیشنهاد دوست گرامی آقای دکتر امیر حیدری در وبلاگ لوتوس قرار بر این شد تا هرازچندگاهی چند اصطلاح از این کتاب بیاورم. پست امروز به معرفی چند واژه و یک اصطلاح اختصاص دارد و منبع آن هم، همان کتاب «واژه نامه یزدی» نوشته ایرج افشار است.
۱- کمچلیزک /Kamchalizok/
یعنی نوزاد (لارو) قورباغه، اگر یه نوزاد قورباغه دیده باشید، دقیقا مثل کمچلی (/kamchali/ به معنی ملاقه) است.
۲- کلاشیطونک /kolashaytoonok/
قارچ
۳- هم خیسوندن /ham khisoondan/
ساخت و پاخت کردن، زد و بند کردن
۴- تله کردن /tole kerdan/
دست پاچه شدن کسی در پاسخ یا سخن گفتن، مخصوصا شاگردان مدارس، دست و پا گم کردن، مطلب را قاطی کردن
۵- ریشه متک /rishe matk/
ریشه شیرین بیان
و اما اصطلاح امروز:
این دیک و کمچلی بم هم دارن /in dik-o kamchali, bom-e ham daaran/
در بیان تناسب دو چیز با یکدیگر

انوره دو بازاک، خالق زنان اسیر!!

 - by مهسا محق

بیش از یک قرن از درگذشت خالق “ژولی”، قهرمان رمان “زن سی ساله” می گذرد؛ نویسنده ای که هرگز توفیقی در هیچ شغل دیگری جز نویسندگی نیافت هرچند کارهای متعددی را امتحان کرد.
“اونوره دو بالزاک” در نوشتن تراژدی نیز موفقیتی به دست نیاورد اما بی شک پیشوای سبک رئالیسم است و رمان های عشقی اش بسیار شیوا نگاشته شده و با موشکافی صحنه های اجتماع قرن خود را به تصویر کشیده است. رمان های “بالزاک”، گواه ذوق سرشار وی به طبیعت است.

Read this article »

«واژه نامه یزدی»

 - by مهسا محق

با این کتاب مدت ها سرگرم می شوید. اگر چند دوست غیر یزدی هم داشته باشید که دیگر محشر است. ترجمه واژه ها و اصطلاحات، شرح ضرب المثل ها و گزیده اشعار دکتر «عبدالحسین جلالیان» به گویش یزدی، قسمت های مختلف این کتاب را تشکیل می دهد. «واژه نامه یزدی» توسط «ایرج افشار» و به کوشش «محمد محمدی» گردآوری شده است و انتشارات «فرهنگ ایران زمین» آن را منتشر کرده است.

خواندنی ها کم نیست

 - by مهسا محق

نوجوان که بودم، وقتی صدای حرف زدنم نمی آمد، معنی اش این بود که کتاب تازه ای پیدا کردم و تا تمام شود، نه صدایی می شنوم، نه حرف می زنم، نه حتی یادم می ماند که باید غذا بخورم!
باز این جوری مامان فوقش باید صد دفعه واسه ناهار صدام می کردن، وقتی سواد نداشتم که مامان بیاید کتاب رو واسم میخوندن تا حفظ بشم، البته واسه اینکه به کاراشون برسن معمولا قبل از من حفظ می کردن!

Read this article »

زهر مار شیرین است!

 - by مهسا محق

قطعا کسی مزه آن را نچشیده، اگر هم توفیق اجباری داشته، محال است که فرصت کرده باشد که در مورد طعم آن توضیح دهد اما تجزیه ترکیبات این ماده ثابت کرده که شیرین است. به احتمال قریب به یقین، به دلیل کشنده بودن آن، این طعم را به آن نسبت داده‌اند…

Read this article »