دست نوشته‌های کودک فهیم

این همه شهد و شکر کز نی کلکم ریزد…./…. اجر صبری ست کزان شاخه نباتم دادند

توضیح کوتاه:

اسمم مهسا، فامیلم محق!

یزدی ام، الان ساکن تهرانم، سمپادی بودم، فوق لیسانس مهندسی پزشکی دارم.

یک سال و نه ماه، دبیر علمی تنها ماهنامه تخصصی مهندسی پزشکی بودم، الان هم تحلیلگر فنی بخش فنی موسسه اطلاع رسانی پرشیا شبکه هستم.

همین!!

خلاصه ای از زندگی:
۱۳۶۱

در یکی از گرم ترین روزهای سال متولد شدم!
۱۳۶۱ تا ۱۳۶۷

روزهای خوب بازی!
۱۳۶۷ تا ۱۳۷۱

دبستان شهید قدکفروشان؛ مشق، کمی درس، دیکته، ریاضی، جدول ضرب، اولین دیکته ای که ۲۰ نگرفتم، جزء قدبلندا آخر کلاس می نشستم (به جون خودم که خیلی عزیزه!)، روزی که نیمکت من و زهره رو جداکردن و من فکر کرم که دنیا به آخر رسیده، سر کتبی تاریخ واسه اولین بار تقلب کردم، ظرف دو روز تمام دفتر تاریخ کلاس چهارمم رو پاکنویس کردم، هیچ وقت مبصر نبودم، همیشه گلای باغچه خونمون رو واسه خانوممون می بردم، انار دون شده تو شیشه بعد از ظهرا تو زنگ تفریح، انتظامات بودم که بچه ها تو حیات ندون، از علی اکبر (بابای مدرسه که خدا بیامرزتش) می ترسیدم، معلمی به خوبی معلم کلاس اولم (سرکار خانم موسوی زاده) به عمرم نداشتم، شیشه ادکلن پیرگاردین بابام رو کاملا خالی (به معنای واقعی) کردم روی چادر نمازم و رفتم مدرسه، معلممون پرسید که کی رو چادرش گلاب ریخته!، مدیرمون منو برد پشت پنجره و ازم پرسید که این آقا کیه، آخه وقتی بابام اومده بودن دنبالم و ازش پرسیده بودن که کلاس چندمه، بابا گفته بودن نمیدونم، چهارم یا پنجم!، از سال سوم دیگه معدلم ۲۰ نشد، با مرجان غلامرضایی رقیب درسی بودیم.
۱۳۷۱ تا ۱۳۷۴

راهنمایی معلم؛ هرسه سال شاگرد مامانم بودم:جغرافیا و املا، هر شیطنتی تو مدرسه بدون هیچ ردی، زیر سر من بود، به جز عربی ثلث سومِ سال سوم که ۱۹٫۷۵ و انشاء همون سال که ۱۹٫۵ شدم، همیشه، همه نمره هام ۲۰ بود، هیچ وقت سر صف نرفتم به جاش یا کتاب (البته غیر درسی) خوندم و گاهی قلاب بافی کردم، از زنگای ورزش متنفر بودم، کتابی از ژول ورن، فهیمه رحیمی، احمد محققی نموند که نخونم و البته رمان های ادبی مشهور دنیا که الان مجبورم دوباره بخونمشون چون به جز یه فضای کلی و چند تا اسم چیزی ازشون تو ذهنم نمونده و کلی کتاب عتیقه که نه اسم خودشون یادمه نه نویسنده هاشون، چند تا مسابقه علمی شرکت کردم یادم نیست فقط یادمه که دبیرستان فرزانگان قبول شدم!
۱۳۷۵ تا ۱۳۷۹

دبیرستان فرزانگان؛ حس بهترین نبودن در مدرسه، جزوه های تکمیلی، درس گوش ندادن ها، خندیدن ها، قایم شدن لای درختا و نرفتن به سخنرانی های پنج شنبه، امتحان غنی سازی، سوال یادگاری، کانون زبان ایران، پژوهشگاه و صندلی های ۵۰ هزار تومنی، کلاس فراموش نشدنی تاریخ آقای امیری، کنکور آزمایشی های فرزانگان تهران، فال قبل از کنکور آزمایشی سمپاد: از سوال ملولیم و از جواب، خجل!، ریاست جمهوری خاتمی، بازی ایران – استرالیا، جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه، روزنامه جامعه، توس، آریا و..، فیلم سگ کشی، اعتیاد به اینترنت در سال کنکور، جشن فارغ التحصیلی دبیرستان، کنکور، مهندسی پزشکی دانشگاه اصفهان!
۱۳۷۹ تا ۱۳۸۳

دانشگاه اصفهان، غم غریبی و غربت، درس گوش ندادن، درس نخوندن، شب های امتحان، مریم عزیزی که دیگر نیست، دوستایی که هر کی الان یه گوشه از این کره خاکی: اتریش، انگلیس، امریکا، کانادا، تهران، شیراز، اهواز، اصفهان، یزد!، انجمن مهندسی پزشکی ایران، دکتر فیروزآبادی، تهیه کامل دو شماره از خبرنامه انجمن مهندسی پزشکی ایران، دکتر نوری خراسانی، آن شرلی، جشن فارغ التحصیلی، کنترل خطی، ماهنامه تخصصی مهندسی پزشکی، هفته پژوهش، مهندس مرادی، مجله BIOMED، مجله آرپانت، هرچی مجله هرکجا بود!
۱۳۸۴ تا الآن

کارشناسی ارشد، ماهنامه مهندسی پزشکی، بیشمار مقاله و گزارش که نوشتم، بیشمارتر مقاله وگزارشی که ویرایش کردم، بخش هایی در مجله که ابتکار خودم بود: «دور دنیا در هشتاد کلیک»، «روی آنتن جهانی»، «بیست پرونده»، «یک فریم از تجهیزات پزشکی»، اولین کنفرانس تله مدیسین و سلامت الکترونیک، واقعیت مجازی، اوتیسم، پرشیا شبکه، ایران مد، سمپاد یزد، سمپاد تهران، www.mohegh.ir، http://lotus.sampad.info، http://021.sampad.info، آوا، کلاس نویسندگی، جایزه ادبی ایران و عمری که باقیست و کفاف هرآنچه خوب است را ندارد…


دیدگاه‌های تازه