چرا؟
۱۳ دی ۱۳۹۰
منتظرم تاکسی بیاید دنبالم
از من می پرسد که ازدواج کرده ای؟
می گویم که نه
می پرسد چرا؟ خوشگلی که!
و من تنها لبخند می زنم
نه حوصله دارم و نه وقتش را که با او بحث کنم، آخر یک جلسه ی طولانی و خسته کننده پیش رو دارم که حتی بیشتر از تمام حوصله ام نیاز دارم که صرف کنم تا وقتی که برای جلسه می گذارم نتیجه ای داشته باشد.
پاسخی بنویسید