من از غار اومدم!
کودک فهیم هنوز هم باور نمی کند که یک روز تمام پیاده روی کرده، آن هم در سربالایی و چند ساعتی را در یک غار گذرانده، آن هم غاری که با چراغ قوه تنها می توانستی قدم بعدی ات را تعیین کنی
غفلت می کردی یا درون چاله ای می افتادی تا به ابدیت پیوند خوری یا سرت را ناگهان بالا می بردی نقش سنگ های سالیان دور روی پیشانیت به یادگار می ماند
و کودک فهیم هنوز هم باور نمی کند که این غارنوردی یکی از مهیج ترین و دوست داشتنی ترین روزها را برایش ساخته است
باورش برایتان سخت است اما کودک فهیم در طول روز فقط یک بار در حین بالا رفتن از تپه برای رسیدن به غار پرسید که کی می رسیم و دیگر اصلا نق نق نکرده است
و کودک فهیم سپاسگزار تمام دوستانی ست که برنامه را تدارک دیدند و همه ی همراهانی که همراهیش کردن تا غارنوردی برایش میسر شود
و کودک فهیم هنوز هم پانتومیم بازی نمی کند اما فرصتش مهیا شود، باز هم غار نوردی خواهد کرد