مریم گل ناز منه…
مریم جان!
به گمانم همین روزها بود
حسابش دارد از دستم در می رود به گمانم هفت سال گذشت
میان ترم ماشین داشتی، خیلی هم خوانده بودی…
مریم جان!
بدان که تا همیشه، شاداب ترین دختر ورودی ما تو هستی
بدان که تا همیشه، هر کداممان که چهره ات را در ذهن به یاد آورد، ناخودآگاه لبخند برلبش می نشیدند
بدان که دوستت داریم، خیلی زیاد..
وقتی که رفتی، من اشک کسانی را دیدم که باور نداشتم که گریستن می توانند
و دیم پشت پلکی را که بفش رنگ بود از بس که چشمشش گریسته بود
دیر یا زود همه مان می آییم
و باز هم با هم خواهیم بود و با هم خواهیم خندید
تا آن روز، برایمان دعا کن
دوستدار تو
همان که آخرین روز ی که سر کلاس نشسته بودی، کنارت نشسته بود
و قول داد که ماه آینده برایت مجله کنار بگذارد