شتری که بالاخره می خوابد

نمی دانم تا به حال به مرگ فکر کرده اید
منظورم به عنوان یک پدیده  ی طبیعی و امری که به صورت تکنیکی برای هرکسی در هر زمان و مکانی و به هر شکلی ممکن است اتفاق بیفتد نه به عنوان راه فرار یا علاج درماندگی و نا امیدی.
کافی ست سوال خود را از زندگی از «چرا من؟» به «چرا من، نه؟» تغییر دهید تا دیگر طلبکار زندگی نباشید و بدانید که این شما هستید که باید قوانینتان را با توجه به قوانین طبیعی وضع کنید.
مرگ هم یکی از این قوانین است، هیچ یک از جاندارانی که در چهارچوب قوانین این کره ی خاکی می گنجند، تا آنجا که ما می دانیم، جاودان نیستند. تاکید می کنم تا آنجا که ما می دانیم چون به شدت به ماوراء دانش بشری معتقدم و همان قدر معتقدم که خیلی نباید اسیرش شد چون به خرافه می رسیم…
بگذریم، بهانه ی نوشتن این پست، مطلبی بود که پوریا منزه در وبلاگ گوسفند آرمان گرایش نوشته بود در قالب آرزوها:
«آرزوها – شش
قبل از پدر مادرم بمیرم.
I’d like to die before my parents.
برچسب: آقای عزرائیل تقاضا دارم ازت ..»
به نظر خیلی ها آرزوی جالبیست؛ شخصا هر موقع به مردن خودم فکر می کنم؛ تنها نگرانی که (تا این تاریخ) به سراغم می آید این است که مادر، پدر و خواهر گلم مهتا چگونه با آن کنار می آیند.
مهتا، تا چند وقت دیگر همسری خواهد داشت و فرزند (فرزندانی) که جایگاه مرا در قلبش، چندین پله پایین تر می برد، اما می دانم که تا همیشه، مهتا و من تمام هستی مادر و پدرمان هستیم؛ مثل همه ی فرزندان دیگر برای تمام پدر و مادرهای دنیا و می دانم که بدترین اتفاق در زندگی شان، آسیب دیدن ماست چه رسد به نبودنمان…
پس هرگز نمی توان چنین آرزویی کنم به نظرم خودخواهی است، آن هم خیلی زیاد…
اما من خودخواهم، ذات بشر خودخواه است…
نظرتان چیست که اصلا آرزو نکنم و به جایش امیدوار باشم که تمام مردم دنیا همیشه شاد و پیروز باشند….

  • http://sayebanefarda.blogfa.com/ خانم پرستار

    جالب بود . منم گاهی اینجوری آرزو می کردم . اما به اینش فکر نکرده بودم!

    [پاسخ]