This entry was posted
on جمعه, اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۰۰ ق.ظ and is filed under عکس نوشته!.
You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
هادی
)
ای کیو سان!
به چی داشتی فکر می کردی مهندس؟ صلح جهانی؟
یادش بخیر
اونروزایی که تازه دوربینهای یاشیکا ۱۳۵ اومده بود
وما یه دوربین ۱۱۰ داشتم که عکساش کمی کوچیکتر از ۱۳۵ بود اخ که چقد غضه میخوردم و نهایت ارزوم این بود که ماهم بتونیم تو خونه امون ازین دوربینها داشته باشیم
پسر همسایه امون میگفت باباش از کویت اورده منم همش تو ذهنم یه تصویر مبهم از کویت و تالی اون به قول بزرگترها دوبیت
یا همون دبی خودمون داشتم …..
یادم ایامی که در گلشن فغانی داشتم
در میان لاله و گل آشیانی داشتم