Monthly Archives: می 2010

نامش زهراست، سنش را نمی دانم…

نمی دانم چند ساله است، حدسم از سن و سال بچه ها معمولا درست نیست. قبلا هم در همین پمپ بنزین دیده بودمش، دستمال می فروخت که هنوزم می فروشد، امروز یک عینک آفتابی که تناسبی با صورت کوچکش هم ندار، به چشمش زده.

بی مقدمه کنار پنجره می آید و می گوید من این گل را نقاشی کردم؛ اشاره اش به مانداست؛ گلی پارچه ای که ساقه اش را به پشتی صندلی بغل دست پیچانده ام و به روی کسی که از کنار پنجره می گذرد، لبخند می زند.

دفتر نقاشی اش را باز می کند و نشانم می دهد. راست می گوید، نقاشی اش واقعا به ماندا شبیه است. چهره اش می شکفد وقتی از نقاشی اش تعریف می کنم. می گوید که قول دفتر نقاشی اش را به یک خانوم دیگر داده وگرنه نصویر گل را به من می داد و می گوید که امشب یکی دیگر برایم می کشد و فردا بیایم و بگیرمش.

Read more »

یا رب مرا یاری بده…


اگر اهل موسیقی سنتیِ ایرانی باشید و صدای «دلکش» هم برایتان روح نواز باشد، حتما این تصنیف که از «دلکش» از خداوند تقاضای یاری در آزار ِ معشوقش می کند را شنیده اید. از اینجا به بعد را هم ممکن است بدانید اما برای آنها که نمی دانند:
اصل این تصنیف شعریست سروده ی «سیمین بهبهانی » که در زمان خود مناظره ای بین چند شاعر پدید آور که خواندنش خالی از لطف نیست:

«سیمین بهبهانی»:

یا رب مرا یاری بده، تا سخت آزارش کنم/هجرش دهم، زجرش دهم، خوارش کنم، زارش کنم
از بوسه های آتشین، وز خنده های دلنشین/صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنم

Read more »

گودر

موجود محترمی که شما را از سرزدن های رندوم گونه به وبلاگ هایی که پیگیری می کنید، خلاص می کند. درد سرِ ف.ی.ل.ت.ر و ف.ی.ل.ت.ر.ش.ک.ن را از بین می برد و اصل مطلب را بی هیچ پیرایه ای در اختیآرتان می گذارد. به گونه ای که با Dial Up هم می توانید به هرگوشه و کناری سرک بکشید!
اما گاهی به سراغ آدرس اصلی سایت بروید البته اگر هنوز سد نشده! آرشیوش را بگردید، کامنت هایش را بخوانید و به قالبش خیره شود. لذتی که نصیبتان می شود، به هیچ وجهِ منَ الوجوه در گودر یافت نمی شود.
روزی یکی از وبلاگ ها توصیفی نوشته بود در باب تفاوت خواندن مطلب در وبلاگ اصلی و در گودر که از بازگویی اش معذورم اما به گمانم قیاس درستی بود از آن بلاگر خلاق!

عکاس خانه موسیو آنتوان

هیچ عاشق، سخن سخت به معشوق نگفت…


از احساس زنانه گفتن و سرودن و نوشتن، همواره در طول تاریخ تقبیح شده یا در ملایم ترین نوعش مسکوت مانده؛ زنان حق بیان احساس و عشق نداشته و شاید هنوز هم ندارند؛ زشت است، سبکی ست و هر مردی ظرفیتش را ندارد!! به طبع، سروده های زنان نیز بیشتر در حوزه ی پند و اندرز و مادرانه بوده تا در قالب نوای عاشقانه برای معشوق. در تاریخ و فرهنگ ما زن، مادر است نه یک انسان عادی با توانایی عاشق شدن!
Read more »

چه حرفا…

نظرتون در مورد یه جعبه مقوایی خوشگل که توش یه کاسه یک بار مصرف، دوغ، پیاز، نارنج، یه ظرف دیزی آلومینیومی که محتویاتش دیزی مطابق با سلیقه ی شماست و پلمب شده تا داغِ داغ به دست شما برسه، نون سنگک و تازه یه گوشت کوب و قاشق و چنگال یکبار مصرف هم همراشه و دم در خونه به شما تحویل داده بشه ، چیه!
نظر کودک فهیم که کاملا مثبته! یه نگاهی به منو بندازید، شما هم به همین نتیجه می رسید، تازه بعدش ظرف شستن هم نداره فقط سفره میندازید!

Read more »