تنها قلم است که می ماند

 - by مهسا محق

آنچه برای ما تاریخ است، برای «حسن کامشاد»، خاطره است!
«کامشاد» قسمتی از این خاطرات را در کتاب «حدیث نفس»، گردآوری کرده است و در آن فعالیت های حزب توده، اداره ای که مدیرش بوده و اساسا خودش را به سخره گرفته است، توانایی ریشخند کرد خویشتن، شجاعتیست که هر کسی ندارد.
«حسن کامشاد»، متولد ۱۳۰۴، اصفهان، مترجم و پژوهشگر فارسی ست. وی حوادث تاریخی و تاریخ سازان بسیاری زیادی را به چشم دیده است؛ بعضی از خاطراتش بسیار خنده دار است خصوصا قسمتی که مربوط به کالج (دبیرستان) البرز است و قسمت هایی نیز خنده ی تلخ دارد؛ صفحاتی که در مورد فعالیت حزب توده نگاشته است.
بنابر آنچه «کامشاد» نوشته، دو نفر مسیر زندگی اش را تغییر داده اند؛ «شاهرخ مسکوب» که دوست دیرینه اش بوده از نوجوانی و راهنماییش کرده به خواندن کتاب هایی که ارزش خواندن دارند و همکارش «ابراهیم گلستان»، که به کالج کمبریج معرفی اش کرده برای تدریس و ادامه تحصیل.
متن کتاب، سبک خاصی دارد؛ نه کاملا خاطرات است و نه با قواعد زندگی نامه نویسی جور در می آید، اما شیرین و دلچسب است و شما را با روی ِ طناز (منظور، طنز نگار است) یک مترجم و پژوهشگر، آشنا می کند.
یادداشت «مسعود بهنود» و «سیروس علیزاده»  در باره کتاب «حدیث نفس»

Leave a comment