این مطلب ارسال شده است در روز شنبه, دی ۱۲م, ۱۳۸۸ و در ساعت ۶:۰۶ ب.ظ تحت دسته از دل گریخته ها. شما می توانید نظرات این مطلب را با استفاده از RSS 2.0 خوراک دنبال کنید. همچنین می توانید نظر بدهید، یا بازتاب از سایت خود ارسال کنید.
دست نوشتههای کودک فهیم
این همه شهد و شکر کز نی کلکم ریزد…./…. اجر صبری ست کزان شاخه نباتم دادند
کلید که در در می چرخد، می توان حدس زد که چند لحظه ی دیگر صدای سلام چه کسی شنیده می شود…
چند روزیست که کلید به آرامترین شکل ممکن نچرخیدست…
چند روزیست که صدای گرمترین سلام، شنیده نشده…
چند روزیست که لبخند از اینجا رخت بر بسته است…
کاش کسی میگفت که چند روزدیگر باید طاقت آورد…
دی ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۹:۲۲ ب.ظ
خدا بد نده مهندس؟