Monthly Archives: ژانویه 2010

تهران مخوف

انگار مستندی در مورد تهران ببینی
شهری زشت  و کثیف و بی رحم
و آدم هایی درمانده که وامانده نیستند
تلاششان، موسقیشان، زندگی شان، جنگ و گریزشان و دیوانگی شان مصداق بارز این بیت است:
پری رو تاب مستوری ندارد/در ار بندی سر از روزن درآرد
و بازی درخشان «حامد بهداد» که نابازیگرها را به حاشیه نمی راند که البته هنر کارگردانی ست که می گوید مفتخر است که فیلمش را مجانی می بینند و تنها می خواهد که مراقب گربه های ایرانی باشید…

ملغمه ای از وهم و واقعیت…

ملغمه ای از وهم و واقعیت
صداهایی که در سر و گوش می پیچد
تصاویری که وجود دارند یا ندارند
آدم هایی که هستند یا نیستند
آدم هایی که می روند یا نمی روند
اگر اصرار نداشته باشی که از سر و ته ماجرا باخبر شوی و تنها ببینی آنچه نشانت می دهند، «شبانه»، فیلم خوبیست…

عکاس خانه موسیو آنتوان

به تاریخ عکس توجه شود: شهریور ۱۳۶۴

سیمای دخترکی در دور دست…


دلم برای دخترک ِ سال های نه چندان دور تنگ شده است
دخترکی که جدی بود و بی نهایت مغرور
دخترکی که مردم  ِدنیایش یا سیاه بودند یا سفید
دخترکی که آنچه که اراده می کرد، به دست می آورد
دحترکی که بی محابا قضاوت می کرد
دخترکی که بی رحمانه حکم می داد
دخترکی که هر آن کسی را که اراده می کرد، در هم می شکست
دخترکی که سخت گیر بود، بیشتر از همه برای خودش
دخترکی که هر کسی که دوستش می داشت، با ترس دوستش می داشت
دخترکی که کسی، شوخ طبعی اش را، دل نازکش را و احساساتش را باور نداشت
آن دخترک حالا دختر ِ جوانی شده
هنوز هم جدیست
هنوز هم بی نهایت مغرور است
هنوز هم برای آنچه اراده می کند، تلاش می کند
دخترک اما صبور شده و آدم های دنیایش رنگی اند
از قضاوت کردن می ترسد، دیگر حکم هم نمی دهد اما شاهد خوبیست
دخترک از تصور در هم شکستن دیگری، می لرزد و فرو می ریزد
دخترک با خودش مهربان شده
دختر ِ جوان ِ این روزها، آرزو دارد که دیگران شوخ طبعی اش را، دل نازکش را و احساساتش را باور کنند
امید دارد تا بی هیچ ترسی دوستش بدارند
دختر جوان این روزها اما دلش برای دخترک ِ سال های نه چندان دور تنگ شده
چرا که دخترک ِ آن سال ها رفته است و دیگر هرگز باز نمی گردد.

این روزها که می گذرد..

کلید که در در می چرخد، می توان حدس زد که چند لحظه ی دیگر صدای سلام چه کسی شنیده می شود…

چند روزیست که کلید به آرامترین شکل ممکن نچرخیدست…

چند روزیست که صدای گرمترین سلام، شنیده نشده…

چند روزیست که لبخند از اینجا رخت بر بسته است…

کاش کسی میگفت که چند روزدیگر باید طاقت آورد…

عکاس خانه موسیو آنتوان

اشتباه نکنید، «آلیس در سرزمین عجایب» نیست؛ تصویر کودکی مادر کودک فهیم است.

حافظ به روایت محق دات آی آر

دانم سر آرد غصه را رنگین برآرد قصه را

روز واقعه

عاشورا یک بار اتفاق افتاده و تنها به یک شکل اما هر قوم و فرهنگی به شیوه ای خاص، یادش را زنده نگه می دارند.

Read more »