بارون که می گیره، مردمکان تهران انگار دیوونه می شن!
سه تا آژانس، نزدیک خونمون هستن و تقریبا مشتریِ هر سه هستیم؛ همشون ماشین داشتن ولی هیچ کودوم توی بارون و ترافیک، راه آهن نمیرن! آخه بنده های خدا، بیشتر بگیرید، اصلا دو برابر بگیرید، وقتی یکی مسافره که نباید بی در کجا بشه!
ساعت هشته و مهتا هشت و پنجاه و پنج دقیقه، بلیت داره! گفت دربست میگیرم ولی زیر بارون شدید و باد تندی که هر ازگاهی میگیره، ماشین کجا پیدا میشه تازه دربست که مطمئن نیست، گفتم که خودم می رسونمت…
همون مسیری که آژانس همیشه میره، راه رو گم نکردم اما ترافیک و آینه ها وشیشه های بغل که خیس شده بودن و تقریبا دید جانبی نداشتم! میلی متری رسیدیم و مهتا جا نموند؛ اینم از راه آهن که با پاکوتاه نرفته بودیم!
ولی جاتون خالی، ترافیک برگشت با هوای خوب بعد از بارون و گلچین پنجاه سال موسیقی ایرانی، واقعا لذت بخش بود…
زیر باران باید رفت…
Posted on سه شنبه 3 نوامبر 2009
سلام،
تبریک بابت تعویض فریم وبلاگت؛ اینم بگم که من خیلی وقته سر نزدم!
کاملاً با جمله آخرت موافقم. یکی از وقتاییکه آدم با معضل ترافیک و طولانی شدن زمان حال میکنه، گوش دادن به موسیقی دلنشین توی یک هوای مَلَسه!
عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد
[پاسخ]
این چیزی که شما گفتید خاص تهران نیست
متاسفانه این مشکل همه جا هست
مشهد هم همین مشکل رو داره
زمان کودکی که یزد بودیم ، اونجا هم همین مشکل رو داشت
انگار همه جاییه !
[پاسخ]
مهتا در باران رفت ولی کاش با باران میرفت!!!
[پاسخ]