زیر باران باید رفت…
- by مهسا محق
بارون که می گیره، مردمکان تهران انگار دیوونه می شن!
سه تا آژانس، نزدیک خونمون هستن و تقریبا مشتریِ هر سه هستیم؛ همشون ماشین داشتن ولی هیچ کودوم توی بارون و ترافیک، راه آهن نمیرن! آخه بنده های خدا، بیشتر بگیرید، اصلا دو برابر بگیرید، وقتی یکی مسافره که نباید بی در کجا بشه!
ساعت هشته و مهتا هشت و پنجاه و پنج دقیقه، بلیت داره! گفت دربست میگیرم ولی زیر بارون شدید و باد تندی که هر ازگاهی میگیره، ماشین کجا پیدا میشه تازه دربست که مطمئن نیست، گفتم که خودم می رسونمت…
همون مسیری که آژانس همیشه میره، راه رو گم نکردم اما ترافیک و آینه ها وشیشه های بغل که خیس شده بودن و تقریبا دید جانبی نداشتم! میلی متری رسیدیم و مهتا جا نموند؛ اینم از راه آهن که با پاکوتاه نرفته بودیم!
ولی جاتون خالی، ترافیک برگشت با هوای خوب بعد از بارون و گلچین پنجاه سال موسیقی ایرانی، واقعا لذت بخش بود…