مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو/یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو
-
برگهها
-
آخرین دیدگاهها
- zareian در یا رب این نوگل خندان…
- سعیده در راهنمای خرید
- نازنین زهرا در راهنمای خرید
- fatemeh در راهنمای خرید
- a در راهنمای خرید
-
دستهها
- آموزشي
- ابداعات به درد نخور!!
- اجتماعی
- ادبيات
- از حافظ
- از دل گریخته ها
- از سعدی
- از شاهنامه
- از عبید زاکانی
- بنی آدم اعضای یکدیگرند
- به دل نشسته ها
- به یاد دکتر سید حسین محق
- بیست پرونده
- تئاتر
- تصنیف ها
- خبری – تحلیلی
- در شهر
- دور دنیا در هشتاد کلیک
- رازهايي دربارهي عشق
- زنان
- سریال تلوزیونی
- سمپاد
- سیاست
- شرق شناسی
- شما هم بخونید!
- عکس نوشته!
- غذاهای خوشمزه!
- فعاليت های بشر دوستانه
- فیلم
- موسیقی
- نوشتم که…
- نوشته های دیگران
- نیاز روز
- همين جوری!
- پرسه در حوالي زندگي
- کافه نشینی
- یادداشت های قطار
شاید یه کم دیر این کامنت رو گذاشتم، ولی به قول شاعر، عارفان هر دمی دو عید کنند:
جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید/هلال عید در ابروی یار باید دید
شکسته گشت چو پشت هلال قامت من/کمان ابروی یارم چو وسمه بازکشید
مگر نسیم خطت صبح در چمن بگذشت/که گل به بوی تو بر تن چو صبح جامه درید
نبود چنگ و رباب و نبید و عود که بود/گل وجود من آغشته گلاب و نبید
بیا که با تو بگویم غم ملالت دل/چرا که بی تو ندارم مجال گفت و شنید
بهای وصل تو گر جان بود خریدارم/که جنس خوب مبصر به هر چه دید خرید
چو ماه روی تو در شام زلف میدیدم/شبم به روی تو روشن چو روز میگردید
به لب رسید مرا جان و برنیامد کام/به سر رسید امید و طلب به سر نرسید
ز شوق روی تو حافظ نوشت حرفی چند/بخوان ز نظمش و در گوش کن چو مروارید
[پاسخ]