Month: شهریور ۱۳۸۸

تو رو با همه بدیهات می پرستمت هنوزم…

 - by مهسا محق

ترانه ای کمتر شنیده شده از لیلا فروهر که امروز پس از سالها شنیدم:

من اگه چیزی میدونم همه رو یادم تو دادی
نمی تونم یاد بگیرم جز اینا چیز زیادی
تو برام تجربه بودی تلختر از زهر هلاهل
اما اینو یاد گرفتم که نباشم از تو غافل
اینو از تو یاد گرفتم که بسازم و بسوزم
تو رو با همه بدیهات می پرستمت هنوزم
اینو از تو یاد گرفتم که تو عشق دیوونه باشم
روز بعد با هر چی عشقه غریب و بیگونه باشم
تو یادم که هر کس عاشقم بشه یه روزی
زیر آفتاب جدایی بگم باید بسوزی
اینو از تو یاد گرفتم که بسازم و بسوزم
تو رو با همه بدیهات می پرستمت هنوزم

Read this article »

من می ترسم…

 - by مهسا محق

همیشه این حس، وقتی تصمیمی گرفته ام به سراغم می آید…
به تعداد تصمیم های در زندگی ام، تجربه اش کرده ام و دقیقا به همان تعداد نادیده گرفتمش که اگر اعتنا کنم هرآنچه دوست داشتی ام است را باخته ام…
حس ترس؛ دقیقا ترس است، نه شک و نه تردید. ترس از انجام تصمیم است…
من اعتراف می کنم که می ترسم، همیشه و از همه چیز…
در تمام این بیست و چند سال، نتوانسته ام که نترسم، فقط توانسته ام که به آن بی اعتنا باشم که البته خیلی خیلی سخت تر از ترسیدن و جا زدن است؛ باور کنید خیلی سخت تر است، خیلی…
و بدتر از همه اینکه دیگران بر این باورند که نمی ترسی و فکر می کنند که خیلی آسان نمی ترسی؛ نمی دانند که هم می ترسی و هم با سختی، کاری که از آن می ترسی را انجام می دهی فقط چون ته قلبت، امید داری که عاقبتش خوب باشد و تا انجامش ندهی قلبت آرام نمی گیرد و شک و تردید در انجامش فقط آرامشت را به تاخیر می اندازد و همیشه هم عاقبتش خوب است، اما باز هم می ترسی…
این بار هم می ترسم، این بار هم خودم را در مقابل عمل انجام شده گذاشته ام که ترسم نتواند کاری از پیش برد و از دست خودم کلافه ام و عصبانی و قلبم آرام است و  باز هم هیچ کس باور نمی کند که چه سخت است که هم بترسی و هم ترست را نادیده بگیری…

تصمیم کبری!!!

 - by مهسا محق

یک تصمیم مهم و بزرگ گرفتم؛ آن هم در ۵ دقیقه!
تصمیم های بزرگ را همین جوری باید گرفت، سریع و با صلابت!
راه سختی دارم و زمانی کم و شانسی بسیار کمتر اما مصمم که امتحان کنم…
ترس و فرار و پاک کردن صورت مساله را که هر کسی بلد است، باید دل به دریا زد…
و هر چیزی که ارزشمند است، سخت به دست می آید، پس هرچه سخت تر، بهتر…
اگر نتیجه گرفتم که احتمالش کم است به شما خواهم گفت اگر هم نشد که شما هم مثل من فراموش کنید!
پی نوشت: مثل من فراموش کردن البته دردناک است چون اصولا چیزی به اسم فراموشی در قاموس ما وجود ندارد، پس لطفا به شیوه ی خودتان فراموش کنید!

تلاش برای؟؟؟

 - by مهسا محق

کتاب های نخوانده،
پارچه های ندوخته،
فیلم های ندیده،
کامواهای نبافته،
قصه های ننوشته،
همه نشانیست بر تلاشی مذبوحانه!

بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز…

 - by مهسا محق

کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست / در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست
چون چشم تو دل می​برد از گوشه نشینان / همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست
روی تو مگر آینه لطف الهیست / حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست
نرگس طلبد شیوه چشم تو زهی چشم / مسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیست
از بهر خدا زلف مپیرای که ما را / شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست
بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز / در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست
تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است / جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست
دی می​شد و گفتم صنما عهد به جای آر / گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست
گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت / در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست
عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت / با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست
در صومعه زاهد و در خلوت صوفی / جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست
ای چنگ فروبرده به خون دل حافظ / فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست

۲۵!!!!!

 - by مهسا محق

چرا مردها جلوی روی دوست دخترشون، با دوست دختر یکی دیگه ازدواج می کنن؟؟؟
چرا زنها ظرف ۵ دقیقه همه ی زندگیشون رو واسه ی هم تعریف می کنن؟؟؟

تئاتر «خشکسالی و دروغ» پر از چرا بود و من می گویم چگونه؟
چگونه این چراها که هریک نکته ای بود بدون غلو، زندگی را از هم نپاشاند یا طرفین را وادار به یک زندگی بی رغبت، نکند؟

پاکوتاه یا سوسک طلایی؟؟

 - by مهسا محق

چند وقت پیش، پاکوتاه رو تو خیابون وصال پارک کرده بودم، وقتی برگشتم این یادداشت رو روش دیدم:


من که قصد فروش نداشتم امل چند وقتی بود که توی کوچه مون یه ماتیز درست هم رنگ مال من، روش زده بود فروشی، شماره ای که داده بود رو برداشتم و دادمش به خانوم شمالی.
چند وقتیه که دیگه اون ماتیز رو تو کوچمون نمی بینم به گمونم الان خانوم شمالی صاحب یه سوسک طلایی شده!

به همین زودی گذشت…

 - by مهسا محق

یک سال پیش، دقیقا در چنین روزی دفاع کردم…
شاید نیم ساعت هم نبود؛ اما هیجان و استرسش با هیچ یک از تجربیات زندگی قابل مقایسه نبود، آنقدر که همانجا با خودم عهد کردم دیگر هرگز خود را با دست خود درچنین شرایطی قرار ندهم…
و وقتی تمام شد، سبک شدم، شاد و آسوده، آرامشی که خاص همان لحظات بود و امیدوارم بار دیگر، درجایی دیگر و به گونه ای دیگر تکرار شود…
حضور مادرم در آن روز و روز قبلش، موهبت و نگاه های آرامش بخش آنیتای خوبم وقتی که مثل وِروِره ی جادو، آخرین امتحانم را پشت سر می گذاشتم، قوت قلبم بود.
دوستان بسیاری شرمنده ام کردند در آن روز، خصوصا مدیر فنی مهربان شرکت که حضورش در اوج کاری موسسه، شگفت زده ام کرد….
دوستان بسیاری هم نبودند هر کدام به دلیلی که صدالبته محترم بود و به هیچ وجه راضی به دردسرشان نبودم اما دلم پر می کشید برای بودنشان…

تمنایی و شکرانه ای…

 - by مهسا محق

خدای من، خدای خوب من!
همیشه دو چیز ورد زبانم است؛ تمنای خواستنی ها و شکرانه ی رسیدنی ها…
خدای من که از رگ گردن به من نزدیک تری!
می دانی هر آنچه خواستنی ام است…
خدای من که سمیعی و بصیری!
هزار بار شنیده ای و دیده ای فهرست بلندبالای ِ کوچک خواستنی هایم را…
خدای من!
گفته اند که می پسندی ندای بندگانت را حتی به تمنایی و تقاضایی و گلایه ای و شکرانه ای…
خدای من!
می دانی که هزاران هزار بار تمنا کرده ام خواستنی هایم را و صدایت کرده ام به شکرانه ی رسیدنی هایم…
هزاران بار دیگر نیز نا نفسی باقیست خواهم خواست هر آنچه آرزویم است و هر آنچه که خواسته ام و نداده ای به مصلحتی یا تاخیری که نمی دانم و هرآنچه که بود و داشتم و گرفتی باز هم به مصلحتی که نمی دانم و هر آنچه هرگز نداشته ام، خواهم خواست همه شان را که خواستن حق من است و خواستن از تو، امیدِ من….
و صد شکر گفته ام و صد هزار بار دیگر خواهم گفت به هرآنچه داده ای و نداده ای و بخشیده ای و گرفته ای…
چرا که تو پروردگار همه چیزی، حتی آرزوها و خیالاتم….

SAMPAD English Session

 - by مهسا محق

The second English session will be held next Tuesday, September the 15th 2009 on 5:30 in Milad Shopping Center (Call me for the location).
Things to be done:
1-    Introduce ourselves
2-    Define the structure of the class
3-    Discussion about “Modern Art”
۴-    Proposing subjects for the next session
5-    Introducing books to learn more
Please write a short essay about the subject (Modern Art), and bring it to the class, they will be collected, corrected, and re-submit to you in the next session.
Please leave a comment if you intend to join us.
Regards,
Mahssa Mohegh

برنامه جلسه بعدی حلقه ادبی یاد

 - by مهسا محق

تاریخ: دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۸۸
زمان: ۷-.۵٫۵ بعد از ظهر
مکان: مرکز خرید میلاد نور
موضوع جلسه: موضوع یا قلمرو خلاقیت و زاویه دید یا زاویه روایت؛ فصول هفتم و هشتم کتاب عناصر داستان اثر جمال میر صادقی؛ این قسمت حداکثر ۴۵ دقیقه خواهد بود
پیشنهاد برای مطالعه: کتاب «احتمالا گم شده ام» اثر سارا سالار؛ در مورد این کتاب حداقل ۴۵ دقیقه بحث خواهیم داشت.
لطفا حضور خود را تا دوشنبه ۲۳ شهریور ساعت ۲ بعدازظهر، با گذاشتن کامنت اعلام کنید.

مرثیه ای برای یک سبک وزن

 - by مهسا محق

توی بروشور این تئاتر نوشته:
«هرگونه تشابه و تقارن ِآدم های نمایش با اشخاص حقیقی کاملا تصادفی است! »
و من را یاد جمله ای انداخت که ابراهیم گلستان در ابتدای کتاب «اسرار گنج دره ی جنی» به جای مقدمه نوشته بود:
«در این چشم انداز بیشتر آدم ها قلابی اند. هر جور شباهت میان آن ها و کسانِ واقعی مایه تاسف کسان واقعی باید باشد.»
در مورد تئاتر ِ«مرثیه ای برای یک سبک وزن»، یادداشتی نمی نویسم فقط شدیدا توصیه می کنم که ببینید البته اگر می خواهید به طنز واقعی بدون احساس عذاب وجدان بخندید چرا که اخبار روز برایتان مرور می شود!

برای محبوب ترین سمپادی تاریخ

 - by مهسا محق

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد/هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد
برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز/که سلیمان گل از باد هوا بازآمد
عارفی کو که کند فهم زبان سوسن/تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد
مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من/کان بت ماه رخ از راه وفا بازآمد
لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح/داغ دل بود به امید دوا بازآمد
چشم من در ره این قافله راه بماند/تا به گوش دلم آواز درا بازآمد
گر چه حافظ در رنجش زد و پیمان بشکست/لطف او بین که به لطف از در ما بازآمد

The First SAMPAD English Session

 - by مهسا محق

The first English session will be held this Thursday, on 5:30 in Milad Shopping Center (Call me for the location).

Things to be done:

1- Introduce ourselves

2- Define the structure of the class

3- Discussion about “The Origin of the Superstitions”

۴- Proposing subjects for the next session

5- Introducing books to learn more

Please write a short essay about the subject (The Origin of the Superstitions), and bring it to the class, they will be collected, corrected, and re-submitted to you in the next session.

Please leave a comment if you intend to join us.

Regards,

Mahssa Mohegh

إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَى الَّذِینَ…

 - by مهسا محق

وَلَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُوْلَئِکَ مَا عَلَیْهِم مِّن سَبِیلٍ ﴿۴۱﴾ إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَى الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النَّاسَ وَیَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ أُوْلَئِکَ لَهُم عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿۴۲﴾

آیه ۴۱ و ۴۲ سوره شوری

کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ…

 - by مهسا محق

أَوَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ کَانُوا مِن قَبْلِهِمْ کَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَارًا فِی الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا کَانَ لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ

صبر…

 - by مهسا محق

وَاتَّبِعْ مَا یُوحَى إِلَیْکَ وَاصْبِرْ حَتَّىَ یَحْکُمَ اللّهُ وَهُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ

سوره «یونس»، آخرین آیه