دعای خیر…
توی صف پمپ بنزین شهرآرا، ماشین جلویی
دخترک پشت فرمان است و پسرک یک مشت آجیل را به انواع روش های ژانگولر می خورد و دخترک به شیرین کاری محبوبش می خندد و از ته دل شاد است
آخرین شیرین کاری پسرک، بوسه ایست که عجولانه از گونه ی دخترک می رباید…
در دل می گویم ای کاش پسرک همیشه مایه ی شادی دخترک باشد و دخترک همواره مؤید و همراهش، لحظه ای چشمانم را می بندم و در دل دعایشان می کنم…