توی صف پمپ بنزین شهرآرا، ماشین جلویی
دخترک پشت فرمان است و پسرک یک مشت آجیل را به انواع روش های ژانگولر می خورد و دخترک به شیرین کاری محبوبش می خندد و از ته دل شاد است
آخرین شیرین کاری پسرک، بوسه ایست که عجولانه از گونه ی دخترک می رباید…
در دل می گویم ای کاش پسرک همیشه مایه ی شادی دخترک باشد و دخترک همواره مؤید و همراهش، لحظه ای چشمانم را می بندم و در دل دعایشان می کنم…
خوب بعدش رو بگو مهندس، بعد که چشماتو باز کردی دیگه چیا دیدی؟!
[پاسخ]
با بوق ماشین پشت سر چشامو باز کردم، ماشین جلویی هم بنزین زده بود و رفته بود!
[پاسخ]
بابا مردیم به خدا
چرا این پا و اون پا می کنی
چرا لقمه را دور سرت می چرخونی
خوب حرفه دلتو صاف و پوست کنده بزن
دلت کجا گیره
طرف کیه؟
بگو عاشق شدم
عاشقی که عیب و عار نیست
این …..
[پاسخ]
بیشتر از هزار بار چنین دعاهایی را در خیابان ها روانه ی خوشبخت ها کرده ام. این چند ماهه که اینقدر در فراز و نشیب بودیم هی فکر کردم دعا اصلا معنایی هم دارد. چند روز پیش در وبلاگی مذهبی خواندم پیامبر در حدیثی گفته است که آن زمان که جامعه فلان و بهمان شود دعای خوبان دیگر مستجاب نمی شود!
[پاسخ]
آقای حسنی
اگر مطمئن هستید که با من هستید، خیلی خیلی مطمئن هستید
جوابتون رو بدم اگرم مخاطبتون کس دیگه ای بود یا شوخی کردید یا همین جوری از دهنتون پرید که هیچی…
(پیشنهاد می کنم که از دیوار کوچه ی علی چپ استفاده کیند تا خیلی دیر نشده)
[پاسخ]
آمین
حالا به هر حال هر وقت خبری بود خودت زود خبر بده، من که راهم دوره، شیرینی هم نمی تونی بهم بدی….
(:
[پاسخ]
خیالت راحت باشه شاگرد اول سابق
واسه تو یه جعبه مخلوط اعلای حاجی خلیفه + یه جعبه چهار خونه (چهار لوز) چهار سیخ با پست DHL واست می فرستم!
[پاسخ]
سرکار خانم محق
در اینکه سرکار عالیه به همین پاسخ اندک بسنده کرده و ما را بیش از این مورد عنایت قرار نداده اید جای بسی خوشحالی(جای تعجب) است.
چرا که
با توجه به شناخت سطحی که بنده از شما دارم همه فروتنی و ماخوذ به حیا بودن یکجادر شما جمع است به طوری که قحطی فروتنی شده است(مقداری از این ماخوذ به حیا بودن نیز در متن ارسالی هویدا است)
همین که کظم غیظ نموده و پاسخ بنده را با کمال آرامش داده اید جای تشکر فراوان دارد
ولی…………… “متن وبلاگه خبر میدهد از سر درون”
اینو من نمیگم شاعر میگه
حالا ما رو یکجوری دَک کردی
بقیه را می خوای چی کار کنی
عاشقی اینجور رسوایی هایی هم دارد
اینجا هم هزار ماشاالله کسی غریبه نیست
سفره دلتونو باز کنید این دل قبرستونه اسراره
شاید ما هم بتونیم کمکت کنیم زودتر به وصال یارتون نایل شویدو به مراد دلتون برسید
خدارو چه دیدین شاید تونستین مثل دو تا مرغ عشق در کنار هم با مسالمت زندگی کنید و…..
ایشالا که به پای همدیگر پیر شین و خوشبخت شین
[پاسخ]
اول تکلیف این کلمه ای که نوشتید رو تعیین کنید:
«رسوایی»؟؟؟!!!
[پاسخ]
راستی کی بود به شما گفت: IQ Son؟؟؟
در ضمن You know nothing about me!!!
[پاسخ]
و یه سوال:
شما چرا همیشه تو کامنت ها یه عالمه حرف دارید؟؟
چرا هیچ وقت تو جمع از خودتون دفاع نمیکنید؟؟؟
[پاسخ]
چقدر بده آدما هی تو زندگی این و اون سرک بکشند!!!!!!!!!!خوب هر چی لازمه بگه می گه. ما بقیم به کسی چه مربوطه.به قول یزدیها: چقدر دلتون بنده.
[پاسخ]
نکنه طرف همین آقا فرنوشه
ماشاالله ماشاالله بزنم به تخته صد الله اکبر خیلی به هم میان
ما که قبلاً تبریکامون گفتیم
خانم محق
ما سر به دار میدهیم ولی حرفمونو رک می زنیم
ما همون سرو آزاده زمانه هستیم
ما رو از چی می ترسونی………مگه همین ماها نرفتیم سال
من اگر نیکم و گر بد، تو برو خود را باش/هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
[پاسخ]
وای که چقدر خندیدم!
خانوم فرنوش خانوم همکلاسی دوران دبیرستان و از بهترین دوستای من هستن، جناب کاراگاه حسنی!
به شما توصیه می کنم بیشتر وبلاگ بخونید تا با ادبیات وبلاگی آشنا بشید و موارد بی ربط رو به هم ربط ندید و از هر پستی یک قصه نسازید..
و از شما به دو دلیل ممنونم:
۱- کامنت هاتون و سرزدن مرتب برای گرفتن جواب، بازدید از این پست رو به بالای صد بازدید رسونده که بسی باعث خوشوقتی منه چون یه مدت به دلیل وقایعی که همه میدونیم چی هستن، دل و دماغ نوشتن نداشتم و بازدید از سایتم به شدت افت کرده بود
۲- کامنت هاتون به من نشون داد که یکی از مهارت های نوشتن یعنی القای معنا با استفاده از قصه پردازی رو توی متن هام کمابیش پیدا کردم و این باعث بسی مسرت است
[پاسخ]
این پارازیت کیه !!!صفحه رو پر کرده؟؟؟؟
[پاسخ]
انگاری حالش هم زیاد روبراه نیس؟!!!!!
[پاسخ]
آنی جون دکتر روانشناس خوب سراغ دارم واسش هااااااا
[پاسخ]
بده بده شمارشووو
[پاسخ]
بیا تو چت
[پاسخ]
مرسی از شماره…
[پاسخ]
اگه افاقه نکرد منم دکتر خوب سراغ دارم هااااا
[پاسخ]
ای ول کارت درسته، پس من منتظرم..
دی:
[پاسخ]
سرکار خانم محق
با سلام مجدد
قبل از هر چیز به این نکته که خالی از لطف نیست اشاره میکنم
“که بنده با شما مذاکره نخواهم کرد”
راست و حسینی بگم بهتون
یا این جوری آب پاکی را بریزم رو دستتون
که در حال حاضر من روی یکی از سکوهای جنوبم و دیگر رمقی برایم باقی نمانده است ولی خواهشی دارم که صدای آخرین قسمت های باقیمانده این رمق گوگولی مگولی را بخوبی گوش کنید:
۱٫ اولاً من می دانستم که آقا فرنوش خانومه
۲٫ در اینکه اعتماد بنفس جنابعالی با رشد روز افزونی در حال افزایش است جای تامل/شک باقی است
بهتر بود مطلب را اینگونه ادا میکردید که سرکار عالیه از متن و نظر های بنده نهایت بهره را برده و الهام بخش نوشته هایتان کرده اید
که بحق هم همینگونه است
در خصوص دوست و خواهر اهل کتابمان خانم آنی به اطلاع می رسانم،اگر نیاز به شماره تلفنی هست و می خواهید شماره تلفن من را داشته باشید نیاز نیست خانم محق را واسطه نمایید.(دست واسطه ها کوتاه)کافی است به خود من رو بیاندازید
ولی من به شما قولی نمی دهم
آخه من شماره تلفنمو به هر دختری نمی دهم (به کسی میدم که کس باشه لباسش ..)
عزت زیاد
[پاسخ]
باشه آقای حسنی
شما کم نیاورده اید، خسته اید و سخت مشغول کار!
برای جواب دادن به بقیه حتی اگر دوست خوبم آنی باشد، لطفا مرا مخاطب قرار ندهید
و جناب کافکا
اگ همان «من که کافکا نیستم» هستید، بازگشتتان را تبریک می گویم، یک سالی بود که مرحمت نفرموده بودید!!
[پاسخ]
مهسا جان! می گم این آقاهه احتمالا با ریییس جمهور نسبتی نداره؟
[پاسخ]
والا فرنوش جان
از طرفداراش که هست، نست رو دیگه نمیدونم، بعید هم نیست…
[پاسخ]
خانم محق
آره راست میگین
من خستگی را خسته کرده ام
می دونم چه حس دارید!
تازه آدم وقتی که تو گود خاکِ خاک میشه / پاکِ پاک میشه
لطفاً برای جواب به دوست خوبمان کافکا
از یادداشت دیگری استفاده کرده و بطور جداگانه پاسخ دهید
حق یارتون
[پاسخ]
کامنت های ۲۵ و ۲۶ را همان بهتر که فراموش کردید!
و نمیدانستم که کافکا دوست خوب شماست هرچند از کامنت های چپ اندر قیچی اش و علاقه ی فراوانش به نوشتن کامنت های بی ربط و توهین آمیز که به خیالش حال مرا بگیرد، باید می فهمیدم! البته بیش از یک سال پیش افتخار آشنایی با شما را نداشتم شاید هم داشتم و نمی دانستم!!!!
[پاسخ]
بی خیال خانم محق
تسلیم
من که چیزی نگفتم
داشتم ادای خودتونو در می آوردم که میگفتید “اسم من را استفاده نکن”
فکر کنم از بس ادامه دار شد کار به اینجاها ختم شد
خوش باشید
[پاسخ]
درخواست آتش بس را می پذیریم!
[پاسخ]
والا واسه کار خیر که اینقدر گردو خاک نمی کنند
[پاسخ]
ببینین چقدر جذابن جدل های در رابطه با موضوع ….
[پاسخ]
خرده جنایت های زن و شوهری اینا رو هم داره دیگه
ولی از قدیم گفتند:زن و شوهر دعوا کنند/ابلهان باور کنند
[پاسخ]
طرفدار رئیس جمهور ؟؟؟؟؟پس همونه …..از اولش هم مشخص بود
[پاسخ]
بابا کی اینو راه داده اینجا؟؟؟؟؟
[پاسخ]
انی این پارازیت می خواد شماره بده….
[پاسخ]
این همه بلبشو به خاطر یه مشت آجیل و یه کم ژانگولر بازی و “یه بوس کوچولو”؟!!
[پاسخ]
همین “یه بوس کوچولو” میتونه چه کارا که نکنه. آخ که چقدر هوس یه مشت آجیل کردم.
[پاسخ]
“اَتَامُرونَ الناسَ بِالبِرِ و تنسونَ انفُسَکُم”
آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید در حالیکه خود را فراموش نموده اید؟
[پاسخ]
کجا بودی تا بحال ای اصم
از در در آمدی و من از خود به در شدم
گویی از این جهان به جهان دگر شدم
نبودی ببینی که این قوم ..وز و مجوز با فرزند خلفت چه کردند و چه ها بر سرش آورند
چه دشنام ها از کس و ناکس شنیدم لیکن بواسطه مسولیت خطیری که بر گردنم نهاده شده بود(مسولیت:جدایی این قوم از جهل مرکبی که اسیرش بودند) ، هیچ بر نتابیدم
بار الهی ، تقاص کدامین گناه ناکرده را میدهم
به هیچ صراطی مستقیم نبوده و نیستند
حال که با کلام وحی بسراغتان می آیند چه در چنته دارید
ای وای بر شما که کلام ایزدی را شنیدید و باز راه خویش در پی گرفته اید
[پاسخ]
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدار کنیدش که بسی خفته نماند
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
[پاسخ]
آقای حسنی
یعتی فراموش کردید عجز و لابه برای آتش بس را؟؟؟؟
بچرخ تا بچرخیم؟؟؟؟
راستی خیلی روی حمایت اصم حساب باز نکنید:
۱- زن ذلیلن شدید!!
۲- می دونن که با من نباید در بیفتن!
حالا چی؟؟؟!!!
[پاسخ]
چی می گید بابا؟؟؟؟؟؟؟؟
[پاسخ]
بچه حالیشه ایها الناس جاهل!!!!!!!!
[پاسخ]