صدبار اورا گفته ام، از برگ گل نازک ترم
باید نظر در گفته و رفتار و کردارش کند
ورنه به خواب بیند او…
زیبا شیرازی
This entry was posted
on چهارشنبه, مرداد ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۰ ق.ظ and is filed under از دل گریخته ها, تصنیف ها.
You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
هادی
تفسیر:
بیت اول: با آدم خرفتی سر وکار دارید که اگر مطلبی را بارها برایش توضیح دهید نمی فهمد، دست خودش نیست سرشتش اینگونه است، حکما !
از آنجا که آدم نازکی هستید مراقب باشید نخکش نشوید!
بیت دوم: شاعر در یک کلام می فرماید: “اخلاقت رو خب کن!” به به…
بیت سوم: [مشترک گرامی دسترسی به این تفسیر امکان پذیر نمی باشد]
بیت چهارم: خوشگل اهل شیراز
ما دلخوش یک نامه، جان جانبِ جانانه
سر داده به هنگامه، کین سر به چه سامانه
مردانه ، مریدانه ، دُردانه و رندانه
من و مست و تو دیوانه ما را که برد خانه؟
صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
دُردانه یکی دارم بسیار نمی بینم
شهر گشته پر از حوری ، زینهار نمی بینم
هم قامت یار خود، یک یار نمی بینم
در شهر یکی کس را هوشیار نمی بینم
هر یک بدتر از دیگر شوریده و دیوانه
بس تار زده هستی هر گوشه که دلبستی
در دام چه بنشستی ، طعنه زندت هستی
گوید که مرا مستی؟ باز عهد که بشکستی
هر گوشه یکی مستی، دستی زده بر دستی
وان ساقی سر مستی، با ساغر شاهانه
ای ساغر سیمین تن ای دلبر دل آهن
تاچند زنی سوزن و این سر نبری از تن
یا قرعه بنامم زن ، یا نام مرا خط زن
ای لولی بربط زن، تومست تری یا من؟
ای پیش چو تو مستی، افسون من افسانه
ای اول و ای آخر ، ای کاش فرج می شد
ای کاش که سر می داد هر دیده که کج می شد
چندان سر بی افسر ببریده به حج می شد
چون کشتی بی لنگر کج می شد و مج می شد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
گفتم صنما، خیری ، بر بنده که درویشم
سر نذر شما کردم ، دل هم نبود پیشم
بر من منما رحمی ، آسوده بزن نیشم
گفتم که رفیقی کن ، با من که منت از خویشم
گفتا که به نشناسم من خویش ز بیگانه
گفتم به چه رایی تو؟ ای حور ترین انسان
جانا ، نه زمایی تو ، ای صاحب الدوران
هاشا که خدایی تو ای هر دو لبت قرآن
گفتم زکجایی تو؟ تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرقانه
نیمیم چه بی حاصل نیمیم به تو واصل
نیمیم همه عاقل نیمیم تو را مایل
نیمیم چو تو در حق نیمیم جدا باطل
نیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا، نیمیم همه دردانه
من یار تورا دارم ، غیر از تو چه بنگارم
در یاد تو را دارم ، فریاد تو را دارم
من دردِ تو را خواهم از غیر تو بی زارم
من بیدل و دستارم در خانه ی خمارم
یک سینه سخن دارم این شرح زهمیانه
گفتا که تو بدمستی ، در کُنج دو پنج ات می
تا چشم زما بستی ، آسایش رنج ات می
گنجینه به سر داری ، افتاده به گنج ات می
تو وقف خراباتی دخل ات می و خرج ات می
زین وقف به هوشیاران مسپار یکی دانه