آن زن در قطار
- by مهسا محق
زن ۳۷ ساله بود
در قطار دیدمش
قطار سریع السیر تهران-یزد
زن، شیک پوش و آراسته بود اما شکسته و توخالی، بی هیچ رمقی حتی برای پوزخندی
سیر از زندگی مشترک و تنها دلیل ادامه اش نگرانی آینده فرزندانش خصوصا پسرکی که نیاز به پدر دارد
می گفت ۱۹ سال است که ازدواج کرده ام و ۱۹ سال است که از زندگی ام بیزارم؛ چرا که از اول مهری نبوده است
می گفت می دانم که همسرم هم زندگی خوشی با من ندارد، عذاب وجدانی از مخل زندگی دیگری بودن به همراه تنفر از وی
می گفت اگر ته دلم چیزی بود و انگیزه ای برای تلاش، شاید از اول، کار به اینجا نمیرسید…
زن اشک در چشمانش بود وقتی که می گفت، فقط با کسی ازدواج کنید که دوستش دارد و وقتی مهری دارید، هرگز با بهانه های واهی زندگی تان را تلخ نکنید، چرا که مهر به دیگری، گوهری ارزشمند است و تنها چیزی است که زندگی را معنا و گذشت را انگیزه می بخشد…