وای اگر گریه ی ابرا، یه روزم به حال من بود…
دلت اینجا پیش من بود…
زیبا شیرازی
This entry was posted
on جمعه, مرداد ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۰ ق.ظ and is filed under از دل گریخته ها, تصنیف ها.
You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
محمد
بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست
بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست
روا بود که چنین بیحساب دل ببری
مکن که مظلمه خلق را جزایی هست
توانگران را عیبی نباشد ار وقتی
نظر کنند که در کوی ما گدایی هست
به کام دشمن و بیگانه رفت چندین روز
ز دوستان نشنیدم که آشنایی هست
کسی نماند که بر درد من نبخشاید
کسی نگفت که بیرون از این دوایی هست
هزار نوبت اگر خاطرم بشورانی
از این طرف که منم همچنان صفایی هست
به دود آتش ماخولیا دماغ بسوخت
هنوز جهل مصور که کیمیایی هست
به کام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید
و گر به کام رسد همچنان رجایی هست
به جان دوست که در اعتقاد سعدی نیست
که در جهان بجز از کوی دوست جایی هست