نوین زنگ زد:
خوبی؟ سرِ کاری؟ من وزارت علومم خیاون هرمزان!
خدای من تا شرکت ما که ۵ دقیقست، منتظرتم
نوین اومد و چند تا خبر غافلگیر کننده داشت و به تناسب اونا پر از انرژی بود و شاد!
نوین داره میره کانادا، پذیرش گرفته و دنبال کاراشه، سپتامبر یا بدر از تعطیلات ژانویه؛ چیزی که خیلی خیلی می خواست و به دست آورد.
راستشو بخواهید خیلی وسوسم کرد، البته یکی دو سالی هست که همه بعد از سلام، چه طوری، به جای چه خبر می پرسن: قصد رفتن نداری؟ کجا میری؟ Apply کردی؟ واقعا نمیری؟؟؟!!! امان از دوستان مشوق البته ذغال خوب این روزها هم بی تاثیر نیست!
از شما چه پنهون، موقعیت بسیار وسوسه ناکی وجود دارد که بجنبیم به ترم ژانویه می رسیم!
یه مقدار از اون ذغالای خوب برای ما هم جور کند.
[پاسخ]
اونجا چیتگر نداره و مجبورین با سینا هر هفته برین کوه
[پاسخ]
سلام،
اولا اینکه اینجا یه جایی داره واسه دوچرخه سواری که خیلی بزرگتر از چیتگره ولی خوب من تا حالا موفق نشدم برم دوچرخه سواری.
ثانیا برنامه هفتگی کوه نوردی رو ۲ ماهی هست که شروع کردیم که با جمعی از دوستان مشتاق کوه نوردی میریم. جای همه دوستان خالیست.
نتیجتا همه چیز مهیاست، منتها:
گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم. کدام سرو، به بالای دوست مانند است.
به امید روزهایی خوش برای همگی شما عزیزان.
[پاسخ]
متاسفانه جایی که شاید برم، سینا نیست وگرنه کوهنورد هم می شدیم
[پاسخ]
خوشحالم که داری وسوسه میشی بری. کارم سپتامبر درست شد. ولی خوب میومدی کانادا بهتر بود. خبر بعدی قول گرفتم که بیاد (;
[پاسخ]
چه خوب ب ب ب
یه عالمه خوشحال شدم
[پاسخ]