هیچ نمی دانم…

 - by مهسا محق

مرداب انزلی، همین روزها یک سال پیش
روزهای بهتری بود از امروز اما آن روزها هم شادتر نبودم، تردید و ترس و تشویش و دودلی، همراهان خوبی نیستند….
پر از تشویش و دودلی که نمی دانم سه ماه است، سه سال است یا ده سال است که به جانم افتاده…
فقط می دانم که از روزی است که ذهنم راهی نرفته را رفت و نمی دانست که چگونه برود که هنوز هم نمی داند…
راهی که اگر باز هم متولد شود، باز هم همان را می رود، درست به همان گونه که رفته است، بی کم و کاست چرا که غیر از آن نیست و نیاموخته است که باشد…

Leave a comment