به تلخی مرگ…
- by مهسا محق

سرنوشت۱: «درباره الی» را ۱۶ خرداد دیدم، در اولین روز اکرانش و این متن را همان شب در ذهنم ساختم و قرار بود تا ۲۶ خرداد منتشرش کنم که نکردم، امروز از قفس رهایش کردم…
سرنوشت۲: خواندن این یادداشت به هیچ وجه من الوجوه به کسانی که قصد تماشای فیلم «درباره الی» را دارند، توصیه نمی شود چون تمام لطف و هیجان آن ازبین خواهد رفت. خود دانید!
دخترک پاک و معصوم استa
نگران مادرش است
نامزدش را نمی خواهد
پسرک رهایش نمی کند
وسوسه آشنایی با دیگری
دخترک معتقد است بعد از پایان رسمی نامزدی
دخترک اما به وسوسه آشنایی تن می دهد
به شرط سفری کوتاه
اما دوستان، او را در دامی شیرین می اندازند
شیرینی که به تلخی بی پایان می رسد
دخترک به دنبال نجات کودکی می رود
و سپیده اما در عذاب وجدان دروغ و خدعه
احمد در عذاب وجدان خواستن دخترک
شوهر سپیده خشمگین از برنامه ها و گره گشایی های همیشگی سپیده
شهره خشمگین از رفتار بی نزاکت شوهر
و شوهری که بغض چند ساله اش را فریاد می زند؛ همین بودم و هستم و خواهم بود!
زوجی دیگر؛ خرافاتی و وحشتزده
سر و کله نامزد سمج از راه می رسد
اول دروغ می شنود
و بعدا نیمی از حقیقت را
و شوخی بیجای پیرزن دهاتی، حدسی شوم در ذهن پسرک می سازد
حدسی که با دروغ سپیده، به واقعیتی تلخ بدل می شود
ترس
ترس از تقصیر ناخواسته
ترس از مجازات و مکافات
و ترس از پسرک
سپیده دروغ هولناکی می گوید
دروغی تا خودش و جمعی ا تبرئه کند
و دخترک اما خطاکار می شود
به زشت ترین نوع
خیانت!
دروغ سپیده، پایانی تلخ می سازد و تلخی بی پایان نیز
در نهایت، «اصغر فرهادی» فریاد می زند که «پایان تلخ»، جایگزین «تلخی بی پایان» نمی شود، این دو همراه و همزادند و اولی، آغاز دیگری…
و اما:
بازی ها واقعی،
ویلا واقعی،
قلیون واقعی،
شوخی ها واقعی،
تفریحات واقعی،
رفتار پسرک واقعی،
رفتار دخترک واقعی،
رفتار مادر واقعی،
رفتار پدر واقعی،
رفتار شوهر واقعی،
رفتار سپیده واقعی
و فیلمبرداری عالی برای انتقال هیجان، ترس، سردرگمی و امید واهی…
«اصغر فرهادی»، «مانی حقیقی» و «ترانه علیدوستی»، کنار هم جا افتاده اند که نویدی است برای سینمایی بهتر…