کوهستان بهاری

دلم می خواهد یک هفته، فقط یک هفته، در کوهستان باشم، در بهارش همان موقع که خداوند نهایت سخاوت را در رنگ آمیزی گلهایش به خرج داده، همان زمان که زمین نو شده و گاهی نم نمک، بارانی می بارد و صبح ها، جز سفیدی مه و گستاخی کوه که گاهی مه را شکافته چیزی نمیبینی…
همانجا که هوا انقدر رقیق است که گونه هایت بی لطف مشاطه، گلگون است و صدایی نیست جز طنین آوایت.
همانجا که گُل و کاه و چوب قیمتی ترین تزئینات، نور شمع مجلل ترین روشنایی و ترق ترق هیزم های اجاق، آشناترین موسیقی ست.
اما فقط یک هفته، می دانم که بر زودی دلم برای خستگی، خواب آلودگی، شلوغی، هوای کثیف، سردرد و خلاصه تمدن تنگ می شود. کلبه دوست داشتنی من پناه گاه است برای زمانی که نیاز به تنهایی و تفکر داری و این زمان هرگز بیش از این نیست!