ابراهیم رها

 - by مهسا محق

«ابراهیم رها» را از زمانی می شناسم که مجله چلچراغ می خواندم، بخشی بود به نام محرمانه، متنی شبیه سرمقاله که حال و روز تحریریه مجله، سوتی ها (البته بخشی از اونها)، کل کل ها و ماجراهاشون بود البته با اسامی مستعار؛ آقای قد بلند، آقای بد اخلاق، خانوم کفتر باز و…

البته «ابراهیم رها» هم اسم مستعاره، خیلی ها اعتقاد دارند که نام دیگری است برای «ابراهیم نبوی» ولی این گونه نیست. نام واقعی اش را نمیگویم، چون اگر میخواست که بدانیم، خودش می گفت. بگذریم..

از آن موقع که چلچراغ می خواندم، خیلی گذشته است، آنها که می شناختم، دیگر نیستند و دیگرانی آمده اند. کلا چلچراغ همین بود؛ جایی که مستعدان روزنامه نگاری، تمرین می کردند و اکنون هر کدام در جای دیگری قلم می زنند؛  امیر مهدی ژوله، نگار مفید، آرش خوشخو، منصور ضابطیان، بزرگمهر حسین پور و…

و اما «ابراهیم رها» که ستون هایش در «روزنامه اعتماد»، اولین مطلبی بود که می خواندم. اول «جنگ سرد» بود، بعد «پست خونه» که به برج کفترخانی بود برای خودش بس که از اون بالا کفتر می آمد و در آخر هم «خواب» می دید!

«ابراهیم رها» گفته است که دیگر در مطبوعات، نخواهد نگاشت؛ از این به بعد «سرکوچه» می نگارد و مطالب قبلی اش را نیز همانجا انبار می کند  برای کسانی که طنز روانش را خوش داشتند.

پی نوشت: انبارش هنوز کامل نیست اما ارزش هرازچندگاهی سرک کشیدن را دارد.

Leave a comment