دست نوشته‌های کودک فهیم

این همه شهد و شکر کز نی کلکم ریزد…./…. اجر صبری ست کزان شاخه نباتم دادند

بایگانی برای اردیبهشت, ۱۳۸۸

تغذیه در محل کار
۰۲ ۳۰م, ۱۳۸۸


تغذیه طول روز خصوصا برای کسانی که قسمت اعظم روز را سر کار هستند از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در این از تجربیات خودم می نویسم و از همه دوستان صاحب نظر خواهشمندم تا با نظرات خود این یادداشت را اصلاح یا کامل کنند.
از صبح شروع می کنیم!

ادامه مطلب »


میشل اوبامای ایرانی
۰۲ ۲۶م, ۱۳۸۸

اولین بار، تصویر میرحسین موسوی به همراه همسرش که دست ها را بالای سر برده بودن برای پیروزی، توجهم را جلب کرد، عنوان عکس این بود: «آیا این بانوی لی پوش، بانوی اول ایران می شود؟»
قرص کامل صورت به همراه پیرایش و کَمَکی آرایش، مانتوی لی، روسری گل گلی و کیفی از جنس گلیم که اریب بر روی شانه انداخته بود همه باعث شدند تا نامش را به خاطر بسپارم؛ زهرا رهنورد و دیدنش دست در دست همسر شبیه جوان های امروزی با مانتوی سبز، باعث شد تا سراغ دانای کل الکترونیک، گوگل بروم. این نکات در مورد این بانوی لی پوش جالب بود:

ادامه مطلب »


Dance me to the end of love
۰۲ ۲۵م, ۱۳۸۸

Dance me to your beauty with a burning violin
Dance me through the panic til I’m gathered safely in
Lift me like an olive branch and be my homeward dove
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love

ادامه مطلب »


این جا خبری نیست…
۰۲ ۲۴م, ۱۳۸۸

قرار نبود که به مصلی کتاب بروم، پارسال هم نرفتم و سال قبل از آن تنها دو ساعت…
شلوغ و درهم برهم، به هم ریخته و بی نظم و …
بگذریم، فقط آمده ام برای غرفه انتشارات «سخن گستر»
قرار است یک مجموعه پنج جلدی و یک مجموعه سه جلدی منتشر شود، برای این هشت کتاب مرخصی گرفته ام، مهتا، فلر و آنی هم همراهی ام می کنند….
کتابی از مجموعه پنج جلدی با جلد سبز: «این جا خبری نیست»
خبری نیست؛ ورق می زنم اما صفحات ۲۹، ۳۰ و ۳۱، خبری دارند برای من…

ادامه مطلب »


بعضی وبلاگ ها…
۰۲ ۲۳م, ۱۳۸۸

بعضی وبلاگ ها در یک جمله همانی را می گویند که معادل میلیون ها جمله و خروارها احساس در ذهن شماست؛ بی شک از دل برآمده و حاصل تجربه ای…
بعضی وبلاگ ها خاصند، انقدر خاص که بهتر است نخوانی…
بعضی وبلاگ ها به سردی مرگ و به پوچیِ نا امیدی هستند، هر ساعتی که زودتر از مطالعه آنها دست برداری یک قدم به رستگاری نزدیک تر شده ای…
بعضی وبلاگ ها سرشار از حقایق به دردنخورند از آنهایی که ندانی هم کره زمین همچنان در مدار خود می چرخد…
بعضی وبلاگ ها پست های طولانی دارند آنقدر طولانی که با عطش تا آخرین واژه اش را با لذت سر می کشی و وقتی به انتها رسید بی قراری برای دستنوشته بعدی…
بعضی وبلاگ ها بی نهایت زیبایند حیف که با گودر دنبلش می کنی و قالبش را نمی بینی…
بعضی وبلاگ ها مفیدند…
بعضی وبلاگ ها جذابند…
بعضی وبلاگ ها شادابند…
و بعضی از وبلاگ ها را نخوانی هم آب از آب تکان نمی خورد…
راستی این روزها همه محق دات آی آر می خوانند، شما چطور؟؟!!


حلقه ادبی یاد
۰۲ ۲۲م, ۱۳۸۸

برنامه جلسه بعدی حلقه ادبی یاد
تاریخ: پنج شنبه،  ۲۴ اردیبهشت
زمان: ۷-۵ بعد از ظهر
مکان: کافه نادری
موضوع جلسه: شخصیت و شخصیت پردازی، حقیقت مانندی یا معیار سنجش داستان و درونمایه یا مضمون (فصل های ۴،۵ و ۶ کتاب عناصر داستان نوشته جمال میر صادقی)
پیشنهاد برای مطالعه: کتاب «هفته ای یه بار آدمو نمی کشه» اثر جی.دی.سالینجر؛ داستان اول و دوم: «لوییز تگت قاتی آدم بزرگ ها می شود» و «ستوانِ باگذشت»
لطفا حضور خود را تا پنج شنبه ۱ بعد از ظهربا گذاشتن کامنت اعلام کنید.


Destiny…
۰۲ ۲۱م, ۱۳۸۸

Someone told me that your life has just started…
I was eager to believe, but I did NOT…
Every single day that passes, I see the signs…
Maybe I am supposed to believe that I am a new born grown up…
Maybe I have to enjoy the joy of it…
Maybe…


کشتی شیطان
۰۲ ۱۹م, ۱۳۸۸

بی بی صنم:
هیچ وقت هیچ کس نخواست بدونه که من چی می خوام…
ولی من بهت چیزی میدم که خودم نداشتم…
حق انتخاب…
تو آزادی…
برو…
جواهر:
اون به من زور می گفت…
می خواستم برم…
اون بهم حق انتخاب داد…
اون آزادم کرد…
من هم انتخاب کردم…
و موندم…

تئاتر « کشتی شیطان» به نویسندگی و کارگردانی آتیلا پسیانی

کودک فهیم:

جواهر به بی بی صنم گفت که چی میخواد و بی بی بهش داد، به همین سادگی! و مشکلات پیچیده به همین سادگی حل می شوند، به سادگی یک گفتگوی صادقانه و جدی…
و با میل خود کاری را می کنی که با زور تا پای جان بر سر انجام ندادنش، ایستاده ای…



هاتفی از گوشه میخانه دوش/گفت ببخشند گنه می بنوش

لطف الهی بکند کار خویش/مژده رحمت برساند سروش

این خرد خام به میخانه بر/تا می لعل آوردش خون به جوش

گر چه وصالش نه به کوشش دهند/هر قدر ای دل که توانی بکوش

لطف خدا بیشتر از جرم ماست/نکته سربسته چه دانی خموش

گوش من و حلقه گیسوی یار/روی من و خاک در می فروش

رندی حافظ نه گناهیست صعب/با کرم پادشه عیب پوش

داور دین شاه شجاع آن که کرد/روح قدس حلقه امرش به گوش

ای ملک العرش مرادش بده/و از خطر چشم بدش دار گوش


در ایام برگزاری بیست و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، آدینه بوک امکاناتی را فراهم نموده است تا کاربران گرامی بتوانند تمامی کتاب های موجود در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران را با تخفیف نمایشگاهی از طریق سایت تهیه نمایند.

از مصلی کتاب رفتن که بهتره!!


کوهستان بهاری
۰۲ ۶م, ۱۳۸۸

دلم می خواهد یک هفته، فقط یک هفته، در کوهستان باشم، در بهارش همان موقع که خداوند نهایت سخاوت را در رنگ آمیزی گلهایش به خرج داده، همان زمان که زمین نو شده و گاهی نم نمک، بارانی می بارد و صبح ها، جز سفیدی مه و گستاخی کوه که گاهی مه را شکافته چیزی نمیبینی…
همانجا که هوا انقدر رقیق است که گونه هایت بی لطف مشاطه، گلگون است و صدایی نیست جز طنین آوایت.
همانجا که گُل و کاه و چوب قیمتی ترین تزئینات، نور شمع مجلل ترین روشنایی و ترق ترق هیزم های اجاق، آشناترین موسیقی ست.
اما فقط یک هفته، می دانم که بر زودی دلم برای خستگی، خواب آلودگی، شلوغی، هوای کثیف، سردرد و خلاصه تمدن تنگ می شود. کلبه دوست داشتنی من پناه گاه است برای زمانی که نیاز به تنهایی و تفکر داری و این زمان هرگز بیش از این نیست!


حافظ در این لحظه…
۰۲ ۵م, ۱۳۸۸

ساقی حدیث سرو و گل و لاله می​رود/وین بحث با ثلاثه غساله می​رود

می ده که نوعروس چمن حد حسن یافت/کار این زمان ز صنعت دلاله می​رود

شکرشکن شوند همه طوطیان هند/زین قند پارسی که به بنگاله می​رود

طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر/کاین طفل یک شبه ره یک ساله می​رود

آن چشم جادوانه عابدفریب بین/کش کاروان سحر ز دنباله می​رود

از ره مرو به عشوه دنیا که این عجوز/مکاره می​نشیند و محتاله می​رود

باد بهار می​وزد از گلستان شاه/و از ژاله باده در قدح لاله می​رود

حافظ ز شوق مجلس سلطان غیاث دین/غافل مشو که کار تو از ناله می​رود


خدای خوب من
۰۲ ۴م, ۱۳۸۸

از خدا شادی این غم به دعا خواسته ام…


ابراهیم رها
۰۲ ۳م, ۱۳۸۸

«ابراهیم رها» را از زمانی می شناسم که مجله چلچراغ می خواندم، بخشی بود به نام محرمانه، متنی شبیه سرمقاله که حال و روز تحریریه مجله، سوتی ها (البته بخشی از اونها)، کل کل ها و ماجراهاشون بود البته با اسامی مستعار؛ آقای قد بلند، آقای بد اخلاق، خانوم کفتر باز و…

ادامه مطلب »


Never start a fight, but always finish it.

از فیلم Changeling


حلقه ادبی یاد
۰۲ ۱م, ۱۳۸۸

سلام به همه دوستان عزیز
در جلسه قبل حلقه ادبی که طی تعطیلات نوروز و در یزد برگزار شد، قرار بر آن شد تا با ادبیات داستانی و عناصر داستانی بیشتر آشنا شویم تا جلسات نقد، منسجم تر و هدفمندتر برگزار شود. عجالتا چندین جلسه را به مرور کتاب «عناصر داستانی» نوشته «جمال میرصادقی» که از پیش کسوتان آموزش داستان نویسی در ایران است، اختصاص می دهیم. پس جلسه آینده:
مرور بخش اول و دوم کتاب عناصر داستان نوشته جمال میر صادقی
تاریخ پنج شنبه ۳ اردیبهشت
زمان: ۷-۵ بعد از ظهر
مکان: کافه نادری (خیابان جمهوری، بین خیابان حافظ و فردوسی)
به امید دیدار
مهسا محق



دیدگاه‌های تازه