بعد از ۱۵ سال…

 - by مهسا محق

برنامه امروز چیتگر بود و خیلی خوش گذشت، خیلی!
۱۵ سال بود که دوچرخه سوار نشده بودم و همون لحظه اول، درست یه قدم بیرون از جایی که دوچرخه رو گرفته بودم، خوردم زمین، به خودم گفتم که دوچرخه رو دستم میگیرم و برای همراهی بچه ها، پیست رو قدم میزنم، ولی تشویق و همراهی فلر باعث شد که سوار بشم و بعد از ۱۵ سال، ۵ کیلومتر رو رکاب بزنم، هوای سرد و تازه، خیلی خستگی ها رو باخودش برد…


فلر عزیزم، ازت ممنونم که خیلی وقته دوست و همدم من هستی، با هم خندییدیم از ته دل و گریه کردیم از ته دل؛ تلخی ها گذشتن و دیگر جرات برگشتن ندارن…

و یه تشکر هم مخصوص آقای نشاسته گر و آقای حسنی (همون که براردر زن داداش داوود نیست!) به خاطر اینکه مواظب من و فلر بودن و مارو توی پیست تنها نگذاشتن.
اما زحمت برنامه این هفته بر عهده خانواده کرمی نیا بود که بساط جوجه کباب رو برپا کردن. دستتون درد نکنه و خسته نباشی. یه کوچولوی با نمک هم داشتن که نه نق نق کرد نه شیطونی خطرناک، خدا حفظش کنه.

جای همه دوستانی که نبودن خالی، ایشالا برنامه های بعدی.

Leave a comment