I do not want to survive, I want to live!

زمین، یک آشغال دانی بزرگ شده است، همه ساکنانش موقتا به فضا رفته اند تا زباله ها جمع شود و برگردند، سفری پنج ساله که هفتصد سال به طول انجامیده و همچنان ادامه دارد…
Wall.E، یک ربات آشغال جمع کن است؛ زباله ها را بسته بندی می کند، آن ها را روی هم میچیند تا به ارتفاع آسمان خراش می رسد. ربات کوچولوی کثیف و زنگ زده قصه ی ما، مقداری احساساتی ست، جعبه ابزاری دارد که وسایلی که دوست دارد و را در آن جمع می کند و با خود به خانه اش می برد؛ انگشتر برلیان را دور می اندازد و جعبه مخمل آبی اش را که به شکل جالبی باز و بسته می شود با خود می برد و..


تنها موجود زنده زمین، سوسکی قهوه ای (خوروسُکِ خودون)، است که همدم تنهایی های Wall.E با نمک ماست. Wall.E، رومانتیک و احساساتیست، فیلم رقصی دسته جمعی را نگه داشته و هر شب به تماشایش می نشیند و حسرت لحظه ای را دارد که زن و مرد قصه دست یکدیگر را می گیرند…
Eve، رباتی سفید و تمیز است با چشمان آبی و نُخودی می خندد، به زمین آمده تا نشانه ای از حیات روی زمین بیابد و با خود ببرد. Wall.E با چشمان درشت و صادقش، محو و مجذوب Eve شده است. اورا به خانه اش می برد و تمام وسایل جالبش را به او نشان می دهد و برایش می رقصد و در حسرت گرفتن دستان Eve می ماند. گیاهِ سبزی که Wall.E همین امروز از داخل یک یخچال یافته است، همان چیزی است که Eve به دنبالش به زمین آمده است. نشانه حیات در درون Eve، قرار می گیرد و Wall.E تمام وقتش را صرف نگهداری از وی می کند. همان طور که قانون طبیعت تداوم حیات را به دختران حوا سپرده است…
به سفینه می رویم که انسان ها هفتصد سال است که همان کاری را می کنند که از روز اول می کردند، می خورند و می خوابند، حتی راه رفتن را فراموش کرده اند و هیچ کس دیگری را نمی بیند، انسان ها بی نهایت چاق شده اند و همه ی مفاهیم زمینی را فراموش کرده اند، رسیدن گیاه سبز به سفینه، کاپیتان آن را دچار تحول می کند؛ زمین، زندگی و مفاهیمش را از رایانه اش یاد می گیرد و شیفته زمین می شود و فریاد می زند:
I do not want to survive, I want to live!
زن و مردی به صورت اتفاقی دست هم را می گیرند و انگار جادو شده اند، به ناگاه، ربات ها را به کناری می نهند و آنچه از زمین به خاطر دارند را مرور می کنند…
بیش از این تعریف نمی کنم تا حتما آن را ببینید، جدا که فوق العاده و بی نظیر است.

{ Leave a Reply ? }

  1. feler

    تا حالا شده است که دلتون به حال یک ربات خیلی بسوزه .طوری که دلتون بخواهد اونو بغل کنین؟ اگه یه همچین تجربه ای می خواین …توصیه می کنم دیدن این کارتون را از دست ندهید!!

    [پاسخ]

  2. سعید عارف

    راستش با دیدن این فیلم داشت اشکم در میومد…خیلی زیبا بود

    [پاسخ]

  3. امیر

    من اشکم در نیومد ولی فیلمش خوب بود. روباتهای احساساتی…

    [پاسخ]

  4. حمیده

    تعریفش که خیلی قشنگ بود خودش را باید دید

    [پاسخ]

  5. banooye fanoos be dast

    عاشق این کارتون هم من . . .

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

پس از نوشتن متن بر روی تصویر سمت راست کلیک کنید تا کلمات فینگلیش به فارسی تبدیل شوند.