حال عجیبی دارم
مثل زمانی که ۱۴-۱۳ سالم بود، موقع امتحان های ثلث سوم…
ترس فراموش کردن همه چیز وقتی که حتی ویرگول های کتاب را هم می دانی که کجاست..
سالهاست که این ترس فراموش شده، ۸ سال است که انقدر نمی دانم که خیالم راحتست..
اما این دلشوره، این اضطراب و این ترس نمی دانم که از کجاست
شاید که امتحانی در راه است؛ جدی تر از همیشه
خداوندا سوالش، زمانش و جوابش همه از توست؛ از این فکر باید، نباید، نجاتم بده!
سالها شد که منم بر در میخانه مقیم
امتحانی!!؟؟
[پاسخ]