دست نوشتههای کودک فهیم
بایگانی برای دی, ۱۳۸۷
۱۰ ۳۰م, ۱۳۸۷
You are pain, and what cures pain, that’s why I am helpless!
۱۰ ۲۹م, ۱۳۸۷
فیلیپس ساده و احساساتی که در سال ۱۸۹۱ با تولید لامپهای با فیلامان کربنی در هلند تأسیس شد، هم اکنون ۱۲۵٫۵۰۰ کارمند در بیش از ۶۰ کشور دنیا دارد و فروش سالانه آن بالغ بر ۳۰٫۴ میلیارد دلار (درسال ۲۰۰۵) گزارش شده است. تولیدات این شرکت هم اکنون در سه زمینه مراقبت سلامت، زندگی روزمره و فناوری ارائه میشود. فیلیپس حتی برای زمان استراحت شما نیز به سادگی نقشه کشیده است.

تاریخچه
شرکت «فیلیپس» در سال ۱۸۹۱ در آینهون (Eindhoven) هلند تأسیس شد. اولین محصول این شرکت لامپهای فیلامان کربنی بود. در اواخر قرن نوزدهم «فیلیپس» یکی از بزرگترین تولیدکنندگان در اروپا به شمار میرفت. با رسیدن توسعه صنعت روشنایی به یک حالت پایدار و ثابت، در سال ۱۹۱۴ کمپانی یک آزمایشگاه تحقیقاتی جهت مطالعه پدیدههای فیزیکی و شیمیایی و توسعه محصولات ابداعی تأسیس نمود. این تحقیقات با تولید اولین تیوب اشعه ایکس با کاربرد پزشکی به بار نشست. تولید این تیوب نقطه عطفی در تولید محصولات جدید بود و استراتژی شرکت را به سمت تولید محصولات پزشکی سوق داد. علاوه بر آن، این زمان درست لحظهای بود که «فیلیپس” میبایست به فکر مالکیت معنوی ابداعاتش باشد. از آن زمان تاکنون ۸۰٫۰۰۰ گواهی ثبت اختراع به نام کمپانی «فیلیپس» به ثبت رسیده است. این رقم بسیار چشمگیر و نشانگر ارزش قائل بودن به فکر و اندیشه و نوآوری است.
۱۰ ۲۸م, ۱۳۸۷

با این کتاب مدت ها سرگرم می شوید. اگر چند دوست غیر یزدی هم داشته باشید که دیگر محشر است. ترجمه واژه ها و اصطلاحات، شرح ضرب المثل ها و گزیده اشعار دکتر «عبدالحسین جلالیان» به گویش یزدی، قسمت های مختلف این کتاب را تشکیل می دهد. «واژه نامه یزدی» توسط «ایرج افشار» و به کوشش «محمد محمدی» گردآوری شده است و انتشارات «فرهنگ ایران زمین» آن را منتشر کرده است.
۱۰ ۲۷م, ۱۳۸۷
داشتی، داشتی،
نگو دوسم نداشنی..
۱۰ ۲۶م, ۱۳۸۷
۱۰ ۲۵م, ۱۳۸۷
دل، مَنَم مَنَم زدن هاش بی اثر بود…
۱۰ ۲۴م, ۱۳۸۷
مبعوث شد و گفت که قریش بر هیچ قومی برتری ندارد و ملاک رجحان آدم ها، تنها ایمان و تقواست.
و ۱۴ قرن پس از محمد هنوز هم به شیوه جاهلیت به اعقاب قریش می گویند: «سید» و بی هیچ ملاک دیگری برتر می شمارند…
نه سفارش محمد در یادشان مانده نه عاقبت پسر نوح و همسر لوط…
۱۰ ۲۳م, ۱۳۸۷

نوجوان که بودم، وقتی صدای حرف زدنم نمی آمد، معنی اش این بود که کتاب تازه ای پیدا کردم و تا تمام شود، نه صدایی می شنوم، نه حرف می زنم، نه حتی یادم می ماند که باید غذا بخورم!
باز این جوری مامان فوقش باید صد دفعه واسه ناهار صدام می کردن، وقتی سواد نداشتم که مامان بیاید کتاب رو واسم میخوندن تا حفظ بشم، البته واسه اینکه به کاراشون برسن معمولا قبل از من حفظ می کردن!
۱۰ ۲۳م, ۱۳۸۷
شدم بیگانه با هستی
ز خود بیخود تر از مستی
۱۰ ۲۲م, ۱۳۸۷
این سایت برای من خیلی عزیزه، دوست دارم بیستر باهاش آشنا بشید:
سایت تجهیزات پزشکی و مهندسی پزشکی ایران در بدو ورود، شبیه تصویر زیره:

۱۰ ۲۱م, ۱۳۸۷
تو یه رویای کوتاهی،
دعای هر سحرگاهی…
۱۰ ۲۰م, ۱۳۸۷
نمی ترسم من از اقرار…
۱۰ ۱۹م, ۱۳۸۷
قطعا کسی مزه آن را نچشیده، اگر هم توفیق اجباری داشته، محال است که فرصت کرده باشد که در مورد طعم آن توضیح دهد اما تجزیه ترکیبات این ماده ثابت کرده که شیرین است. به احتمال قریب به یقین، به دلیل کشنده بودن آن، این طعم را به آن نسبت دادهاند…
۱۰ ۱۸م, ۱۳۸۷
دیندار آزاده ای گفت که اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید…
۱۰ ۱۷م, ۱۳۸۷
کاش هیچ نسلی تقاص نسلی دیگر را نمی داد…
۱۰ ۱۶م, ۱۳۸۷
آن روز دیده بودم، این فتنه ها که برخاست/کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی
۱۰ ۱۵م, ۱۳۸۷
بکش دل را شهامت کن
مرا از غصه راحت کن
۱۰ ۱۴م, ۱۳۸۷
- گربه چهار پا دارد، پیشی هم چهار پا دارد، پس پیشی هم گربه است!
- سگ من هم چهار پا دارد
- سگ شما هم منطقا گربه است
- یک قیاس دیگر؛ گربه میراست، سقراط هم میراست، پس سقراط هم گربه است!
چند خط بالا قسمتی از مکالمه ای است که در تئاتر «کرگدن»، بین منطق دان و پیرمرد، رد و بدل می شود. نمایشنامه «کرگدن» در ۱۹۵۸ توسط «اوژن یونسکو» نوشته شده است. وی نویسنده ای فرانسویِ رومانی تبار است و نمایشنامه «کرگدن» که معروف ترین نمایشنامه اوست را در اعتراض به فاشیسم نگاشته است.
۱۰ ۱۳م, ۱۳۸۷
نگاهم کن، نگاهم کن
شدم هرآنچه می خواستی
۱۰ ۱۲م, ۱۳۸۷

گمانم این بود که فصح کلام فاخر در ترانه، هوده ایست سست و انتشار مکتوب این سیاق، از آن رو که به خاستگاه نغمه بنا می شود، شنودن را سزاتر است تا خواندن. لیک امروز که به باور ترانه در رسیده و این گونه را کمینه، از حیثِ مخاطب، استوار می پندارم به بایستگی تتبع این دفتر، مؤمنم.
۱۰ ۱۱م, ۱۳۸۷
عاشق شو ارنه روزی کار جهان سر آید/ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
۱۰ ۱۰م, ۱۳۸۷
دلم لرزید برات، گرفت بهونه…
۱۰ ۱۰م, ۱۳۸۷
شادی های کوچک را دوست دارم؛ قلبم می داند که چگونه از آنها لبریز شود و تار و پود وجودم را شاد کند…
اما لحظه های شکوهمند را تاب نمی آورد؛ شادی، غم، اشتیاق، بی تابی، بی قراری، بیم و امید، همه یک جا به قلبم هجوم می آورند و گیج و سرگشته رهایم می کنند…
۱۰ ۹م, ۱۳۸۷
چرا که حال نکو در قفای فال نکوست..
۱۰ ۸م, ۱۳۸۷
ملاصدرا می گوید: خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدرآرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود.
۱۰ ۷م, ۱۳۸۷
حال عجیبی دارم
مثل زمانی که ۱۴-۱۳ سالم بود، موقع امتحان های ثلث سوم…
ترس فراموش کردن همه چیز وقتی که حتی ویرگول های کتاب را هم می دانی که کجاست..
سالهاست که این ترس فراموش شده، ۸ سال است که انقدر نمی دانم که خیالم راحتست..
اما این دلشوره، این اضطراب و این ترس نمی دانم که از کجاست
شاید که امتحانی در راه است؛ جدی تر از همیشه
خداوندا سوالش، زمانش و جوابش همه از توست؛ از این فکر باید، نباید، نجاتم بده!
۱۰ ۷م, ۱۳۸۷

بعید می دانم که نام «اوریانا فالاچی»، این زن نا آرام، خشن و سرشار از احساسات زنانه را نشنیده باشید. او نیز مانند «گابریل گارسیا مارکز»، «مسعود بهنود» و «عطاء الله مهاجرانی»، هم روزنامه نگار است و هم نویسنده. او نیز با استفاده از حقایق، داستان هایی می نویسد که شاید به عینه وجود خارجی نداشته باشد اما بارها و بارها، در طول تاریخ بشریت به شیوه های مختلف، تکرار شده است.
ادامه مطلب »
۱۰ ۶م, ۱۳۸۷
چه به جان می نشینند ترانه ها وقتی مهری به دل داری..
۱۰ ۵م, ۱۳۸۷
You are all I have ever wanted..
۱۰ ۴م, ۱۳۸۷
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی/تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی
