محو و مات

گفته بودی که چرا محو تماشای منی/وان چنان مات، که یک دو مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود/ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی

زنده یاد: فریدون مشیری

  • hadi

    قشنگ بود…

    [پاسخ]

  • امیر

    خانوم مهندس، توجه کردی، به مدتیه به شعر علاقه مند تر شدی. اکثر پست هات شعرند…امیدوارم که کار و بار و اوضاع و احوالت هم شاعرانه تر از قبل باشه…Have Fun

    [پاسخ]