ملاقات با بانوی ستودنی

به مهتا گفتم اگر بلیت برای پشت بوم تالار وحدت هم بود، بگیر!
بالکن اول، انتهای ترین صندلی؛ حداقل اگر سقوط کنم، مستقیما روی سن می افتم نه روی سر کسی!
همه شادند و زیبا، رنگارنگ و آراسته و در انتظار زنی ستودتی نه فقط به خاطر صدای آسمانیش که وقارش چه در جوانی و چه حال..
سیمین، دف و پیانو..
با نیایشی دل انگیز آغاز می کند..
«گل گلدون» را دوبار به همراهش زمزمه کردم و «مرد من» را به همراهش فریاد زدم و با «سیب» گفتم که آرزویم را به یک حباب خواهم داد..
مست می شوی و عاشق از عطر شورانگیز صدایش..
از پشت پرده هایی که پری رویان را مستور و نغمه ها را محبوس کرده که بیرون می آیم به این می اندیشم که
ملت شادتری بودیم اگر موسیقی و رنگ در روزمرگی هایمان جریان داشت..