Month: مهر ۱۳۸۷

مطالعه در برزخ!

 - by مهسا محق

خواندنی ها کم نیست..
چند وقته به این نتیجه رسیدم که به اندازه ای که میخوام کتاب بخونم، عمر نمی کنم!
کاش می شد یه سری رو با خودم به اون دنیا ببرم تا تو برزخ حوصلم سر نره!

خداحافظی با «شهروند امروز»

 - by مهسا محق

دیگه «شهروند امروز» نمیخونم، شوخی هم ندارم!

دائم مثل تورات، تو دستمه؛ تو تاکسی، وقتی تو شرکت برق میره، به عنوان خواب آور قبل از خواب، عصرایی که تو خونه تنهام، تازه با این تفاسیر به همه مطالبی رو که دوست دارم بخونم – نه همه مجله رو- نمی رسم. جالبتر اینکه معمولا ۲ هفته یک بار می خرم!

سلیقه فیلم و کتاب نویسنده های این مجله، بی نقصه، ولی خوب چه فایده که خود مجله فرصتی باقی نمیذاره واسه خوندن هیچ نوع مطالعه دیگه!!

چند تا کتاب نصفه و چندین تا کتاب نخونده دارم و یه عالم عنوان جدید که دارم از قافلش عقب میفتم! سخت ترین قسمت زندگی همین انتخابه، جایی که مجبور میشی به خاطر محدودیت عمرت، بین خوندنی ها دست به انتخاب بزنی!

نُه زندگی

 - by مهسا محق

«رودریگو گارسیا» بر خلاف پدرش، «گابریل گارسیا مارکز»، کارهایش کاملا رئال است. اما فاصله پدر و پسر تنها به اندازه رئالیسم تا رئالیسم جادوی نیست؛ ابزار کارشان نیز به کلی متفاوت است، فرزند «مارکز» با دوربین می نویسد.

Read this article »

محو و مات

 - by مهسا محق

گفته بودی که چرا محو تماشای منی/وان چنان مات، که یک دو مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود/ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی

زنده یاد: فریدون مشیری

ملاقات با بانوی ستودنی

 - by مهسا محق

به مهتا گفتم اگر بلیت برای پشت بوم تالار وحدت هم بود، بگیر!
بالکن اول، انتهای ترین صندلی؛ حداقل اگر سقوط کنم، مستقیما روی سن می افتم نه روی سر کسی!
همه شادند و زیبا، رنگارنگ و آراسته و در انتظار زنی ستودتی نه فقط به خاطر صدای آسمانیش که وقارش چه در جوانی و چه حال..

Read this article »