خوش گذشت
خوش گذشت، خیلی! جای همه دوستانی که نبودن خالی، البته از نظر مکان فیزیکی با عرض شرمندگی باید بگم که جاشون اصلا خالی نبود. کافی شاپ های تهران تقریبا به اندازه انگشت دونه هستن، آخه معمولا دو نفر، دو نفر میرن، قهوه می خورن و حرفای شیک میزنن، کسی به فکر یه قوم آپاچی نیست که میخوان سر و صدایی شبیه یه انفجار اتمی ایجاد کنن و بعد از شنیدن هر خاطره، سر جمع ۲۵۶ بار دست بزنند و خواننده رو تشویق کنن، تازه جدای از شلیک خنده همزمان ۴۸ نفر بعد از وقایعی که واسه شما جوکه، واسه ماها خاطرست و تنها خاطره هاست کی می ماند و یه نکته؛ ۱۰۰ خاطرات پسرا یا دعوا و کتک کاری داشت، یا اخراج از کلاس یا تنبیه توسط بدنی اولیای مدرسه!
و اما مدیریت «کاسکو»، محل برگزاری پاتوق توانست از ۴۸ نفر یزدی، ۴۸ تا ۱۵۰۰ تومان، فقط برای چند ساعت نشستن در محل بگیره! تازه مثل ازرق شامی، بیشتر زمان بالای سر ما ایستاده بود و بسیار غضبناک به ما می نگریست! البته اصلا فکر نکنید که ما تو سر و صدا کردن و داد و فریاد با این نگاه ها از رو رفتیم ها، فقط سوژه خنده شد بنده خدا و چند تا اسم جانانه و مقادیری جملات و اصطلاحات یزدی حوالش شد که هرچند ترجمه اش آنقدرها هم بد نیست اما سانسور می کنیم!
اولین پاتوق تهران، خاطره قشنگی ساخت، ایشالا که تداوم داشته باشه و همیشه شاد و پر رونق باشه.
راستی امشب سی و ششمین پاتوق یزد هم بود، اگر اشتباه نکنم اولین پاتوق یزد تو کافی شاپ هتل لاله برگزار شد؛ تیر ماه یا مرداد ماه ۸۴، یادش به خیر. امشب با بچه های یزد مدام در تماس بودیم و در مورد نفرات، کل کل کردیم، جمع ما که متفرق شد؛ پاتوق یزد تازه رونق گرفته بود، اگر یزدی باشید قطعا می دونید که تو یزد هیچ وقت نباید زود جایی رفت!