پیرمرد و اتوبوس

پیرمرد میان اتوبوس ایستاده بود و ناباورانه به جوانان رعنایی! می نگریست که کمترین اعتنایی به پشت خمیده و موهای سفیدش نداشتند.. پیر مرد خوب می دانست که کمترین امیدی نمی تواند به صندلی های خالی پشت سرش که با پارتیشن نه چندان کوتاه چوبی جدا شده بود، و تعدادشان از نصف کل صندلی های آن سوی مرز بیشتر بود، داشته باشد.. آخر شیشه های اتوبوس پر بود از عبارتی تایپ شده بر روی کاغذ که هشدار می داد: «مسافرین محترم، لطفا طرح تفکیک خانم ها از آقایان را رعایت فرمایید.»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

پس از نوشتن متن بر روی تصویر سمت راست کلیک کنید تا کلمات فینگلیش به فارسی تبدیل شوند.