
خیلی وقته که منتظرم تا پروژه اداره تجهیزات که از اول اسفند شروع شده، تموم بشه تا یه پست درست و حسابی در موردش بنویسم ولی همچنان این قصه سر دراز داره..
دو هفته است که تقریبا هر روز به اداره میرم تا هرچه زودتر پروژه جمع بشه ولی انگار نه انگار، دلم می خواد از محیط دلگیر و خفه اداره غر بزنم و اینکه رفتن به اون محل اضطراب ها و خستگی های قبل از عید رو که نه طلوع خورشید رو می دیدم و نه غروبشو (از ۸ صبح تا ۸ شب توی یه زیر زمین پر از پرونده) برام تداعی می کنه، اما از قیافه خسته و پریشون همکارم که مسوولیت پروژه با ایشونه، خجالت می کشم، انگار چند سال پیر شده…
بگذریم..
امروز هم جهت ایجاد تنوع و هم اینکه با عوض شدن پیمانکار غذا، دیگه غذای اداره، قابل خوردن نیست، تصمیم گرفتم که سری به رستوران خانه هنرمندان که تقریبا کنار ادارست، بزنم. شنیده بودم که رستوران گیاهی یه و در عین حال همه جور غذایی داره البته با کیفیت خوب.
شخصا به هیچ وجه اعتقادی به گیاه خواری ندارم و معتقدم که بدن آدم به همه جور خوراکی احتیاج داره؛ حتی گاهی آت و آشغال!! ولی اشتیاق زیادی هم برای امتحان کردن غذاهای جدید دارم و همیشه سخت ترین اسمِ منوها، انتخاب من هستن!
رستوران توی ایوون، درختا که سبز شدن و نسیم ملایم و خنک…
Read more »







