در رثای شهناز افضل

جز اشک چیزی ندارم برای بدرقه معلمی که همه وجودش، شور و عشق بود..
که پر احساس عمیق مادرانه بود…
که پر از نشاط جوانی بود…
که  پر از درس زندگی بود…
و گل از گلش می شکفت به دیدن قد کشیدن و شکفتن شاگردانش
که همه عشقش ما بودیم، مایی که آمدیم و رفتیم و شاید گاهی با سلامی دوباره لبخند بر لبش نشاندیم
همویی که سرطان وجودش را گرفته بود و باز به شاگردانش «نه» نگفت و آمد، همویی که تظاهر می کرد که می شناسدمان و نمی شناخت، سرطان کار خودش را کرده بود، چقدر سخت بود نگه داشتن بغضی سرکش و رسیدن به جایی خلوت و سیر گریستن..
امسال نیامده بود و امروز شنیدم که دیگر هرگز نمی آید و باز همان بغض سرکش و حرکت کند عقربه های ساعت تا رسیدن به جایی خلوت و سیر گریستن…
هرگز فراموشمان نمی شوی چرا که چهره آسمانی ات در هر خطی که بخوانیم یا هر پاره ای که بنگاریم حک شده است..

 

  • http://Amirheydary.blogfa.com مهدی امیرحیدری

    خدا رحمتشون کنه.
    به خونواده‌شون خصوصاً آقایون دکتر شریف و مهندس شریف تسلیت می‌گم. هم‌چنین به شما.
    هرگز نمیرد آن‌که دلش زنده‌شد به‌عشق…

    [پاسخ]

  • رضا

    salam, moalleme dabestanetoon boodan? tasliat

    [پاسخ]

  • سارا

    سلام خانم افضل ماه ترین و بهترین معلم بودن.خدا رحمتشون کنه.به خانواده ایشان تسلیت گفته

    [پاسخ]

  • نیلوفر

    منم از جانب خودم به اقایان شریف یزدی تسلیت میگم.امیدوارم خدا صبرشان بدهد

    [پاسخ]

  • امیر

    منم به علی افضل غم از دست دادن عمش رو بهش تسلیت می گم

    [پاسخ]

  • سعیده

    نمی شناختمش ولی اونقدر دوستام از خوبی و صفاش گفته بودن که با شنیدن خبر اشک تو چشام جمع شد
    خدا رحمتشون کنه

    [پاسخ]