در ناریکی هر دو قیافه زنم را می دیدم؛ نیمی روباه که به درد یقه پالتوش می خورد و نیمی فرشته که دو بال کم داشت. نیمه فرشته آسایش می گفت: «در یاخته های من تحمل سرشته شده است. این یاخته ها از حرمسرا شکل گرفته – با هوو تکامل یافته و به صورت معشوقه به من تحمیل شده است. گذشت می کنم و می کنم… »نیمه روباهی اش می گفت:«اما فرو نمی روم. تو اگر می خواهی برو شهرها را فتح کن، اما من آدمها را فتح می کنم و از جمله تو را، اسمش را بگذار مکر زنانه. خودم اسمش را می گذارم هوشیاری زنانه.»
از داستان «مرز و نقاب» از مجموعه «انتخاب» اثر بانو «سیمین دانشور»
زن
Posted on پنجشنبه 27 مارس 2008
خوبه دو تا قیافه بیشتر نداشته….!
[پاسخ]