روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی؟
-
برگهها
-
آخرین دیدگاهها
- zareian در یا رب این نوگل خندان…
- سعیده در راهنمای خرید
- نازنین زهرا در راهنمای خرید
- fatemeh در راهنمای خرید
- a در راهنمای خرید
-
دستهها
- آموزشي
- ابداعات به درد نخور!!
- اجتماعی
- ادبيات
- از حافظ
- از دل گریخته ها
- از سعدی
- از شاهنامه
- از عبید زاکانی
- بنی آدم اعضای یکدیگرند
- به دل نشسته ها
- به یاد دکتر سید حسین محق
- بیست پرونده
- تئاتر
- تصنیف ها
- خبری – تحلیلی
- در شهر
- دور دنیا در هشتاد کلیک
- رازهايي دربارهي عشق
- زنان
- سریال تلوزیونی
- سمپاد
- سیاست
- شرق شناسی
- شما هم بخونید!
- عکس نوشته!
- غذاهای خوشمزه!
- فعاليت های بشر دوستانه
- فیلم
- موسیقی
- نوشتم که…
- نوشته های دیگران
- نیاز روز
- همين جوری!
- پرسه در حوالي زندگي
- کافه نشینی
- یادداشت های قطار
از این تیپ آدمای به ظاهر نماز خون خیلی در جامعه دیده میشه.نماز براشون شده یه نوع عادت روزمره .بدون توجه به معانی و کلا هدف نماز.کارهای دیگشون هم مثل همین نماز خوندنشونه.محرم که نزدیک میشه پیرهن سیاه میپوشه و میره پای منبر.تا روضه خونه ب بسم الله رو نگفته گریه میکنه و هی میزنه به پیشونیش.اگه ازش بپرسی آقاجان در کربلا کیا بودند.قضیه چی بود.چرا امام حسین با علم به اینکه شهید میشه بازم رفت به طرف شهادت مات و مهبوت میمونه.(بعضی هاشون هم که نمی تونن جواب بدن انگ لا مذهبی به آدم میزنن و ….الی آخر
[پاسخ]